X
تبلیغات
بهانه های دلتنگی

افاضات شیخ ما

آورده اند که روزی شیخ ما، قدس الله روحه در نیشابور با جمعی بزرگان نشسته بود درویشی وارد شد و گفت: ای شیخ! این جمله که « من دروغ می گویم تو دروغ می گویی او دروغ می گوید ما دروغ می گوییم شما دورغ می گویید ایشان دروغ می گویند » چه جمله ای است؟

شیخ ما بفراست بیان فرمود: این جمله عین حقیقت است!  

پس مریدان از این سخن حکمت آمیز جامه بر تن دریدند و بر سر و سینه کوفتند که خوف آن بود که قبض روح گردند و ریق رحمت سرکشند!

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت توسط محمد غلامی |

افاضات شیخ ما

روزی مریدان، شیخ قدس الله را گفتند: ای شیخ! تعداد نفوس بلاد پارس رو به کاهش نهاده، عنقریب است که قحط آدم پدید آید و خوف آن است که در سنوات آتیه به جای جوانان رعنا،  پیران و سالخوردگان را به خدمت مقدس سربازی فراخوانند و یحتمل که به زودی نسل آریایی جماعت رو به انقراض نهد و نژاد پارسیان به تاریخ بپیوندد . موعظتی فرمای تا آنان به ازدیاد نسل کمر همت گمارند و هر کس دو سه جین بچه بزاید.

شیخ ما گفت: اگر پارسیان مصرف آب و برق و گاز و بنزین مرکبهایشان را کاهش دادند زاییدن بچه را نیز لاجرم افزایش خواهند داد. خوف نکنید و ابدا نهراسید. بعلاوه، تا بلاد چین هست نگران سربازی نباشید. در چین جایی هست که آن را لیان شان پو نامند در آنجا جنگجویان بیشمار هست با سرهای تراشیده که هر یک چندین سرباز امریکی را حریفند. از آنجا کرور کرور سرباز وارد می توان کرد. از این جهت نیز بیمناک  نباشید.

مریدان چون این سخنان بشنیدند از فرط عظمت شیخ و غایت حیرت سر به دیوار کوفتند تا جان به جان آفرین تسلیم کردند.  

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت توسط محمد غلامی |

خود درگیری!

1.      چند وقته یه سوال ذهن منو درگیر کرده اساسی، لطفا منو راهنمایی کنید. چرا وقتی یه میلیاردر میره دکتر، آقای دکتر بهش میگه گوشت نخور چربی نخور شیرینی نخور قند نخور نوشابه نخور شکلات نخور نون نخور شیر نخور کوفت نخور زهر مار نخور... اما وقتی یه آدم آس و پاس میره دکتر، آقای دکتر بهش میگه روزی سه وعده کباب بره بخور جیگر بخور قلوه بخورعسل بخور پسته بخور گردو بخور شیر و کره محلی بخور درد بخور مرض بخور... یکی نیست بگه اگه این بدبخت داشت که خودش می خورد لازم نبود تو بگی!!!

2.     خدا به بعضی ها استعدادهای عجیبی داده که آدم شاخ درمیاره. نمی دونم چرا به من نداده! مثلا بعضی تو انتخاب اسم و عنوانهای جالب واقعا کولاکند. چند وقت پیش وبلاگی رو می خوندم که اسمش بود «خندیندوندنی» با خوندن این اسم از اون روز تا حالا دچار خود درگیری هستم اساسی، هر چی قرص می خورم فایده نداره. اصلا به عقل جن هم نمیرسه که خندیدن با خنداندن رو ترکیب بکنی از توش خندیدندوندن دربیاد!

3.     میگن محض رضای خدا یارانه نگیرید تا خدا یک در دنیا و صد در آخرت عوضتان بدهد! آقا گیرم که از گرفتن یارانه انصراف دادم ترافیکو چکارش کنم می تونم از اون هم انصراف بدم؟ هوای آلوده رو چکارش کنم. خونه ای که ندارمو چکار کنم، ترس اینکه یه آدم شیر پاک خورده ای از ماشینم خوشش بیاد و بدون اجازه من سرقتش کنه رو چکار کنم یا اینکه یه آدم عصبی پشت چراغ قرمز بخوابونه تو گوشم و انتقام غر زدنهای زنشو از من بگیره اینو چکارش کنم چاله چوله های خیابونو چکارش کنم طرز رانندگی کردن بعضی ها رو چکارش کنم اعتیادو چکارش کنم... ؟؟ میشه از همه اینها انصراف داد؟!

4.     بقیه حرفام یادم رفت... اینم حافظه است که ما داریم...؟!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت توسط محمد غلامی |

من + حافظ

هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم

شکر خدا دوپینگ نمودم جوان شدم

**********

نو بهار است در آن کوش که خوش دل باشی

نه که لیسانس بگیری همه جا ول باشی

**********

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

ور نه هر گبری به پیری می شود پرهیزگار

*********

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

برو چماق بیاور گمان کنم دزد است

**********

ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش

آفرین بر تو و جراح پلاستیکت باد

*********

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

علی الخصوص که بی پول و بیمه هم باشی

**********

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

چه پیش آمد چرا دیگر نمی رقصند خوشگلها

**********

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

گشت ارشاد رسید و متواریشان کرد

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت توسط محمد غلامی |

سندروم گنده گویی

رئیس جمهور: باید برای جمعیت 150 میلیونی در کشور برنامه‌ریزی کنیم.

سایت الف ۱۸ فروردین ۹۳

-------

پی نوشت کاملا علمی: خوب  این چه کاریه...؟ شما که داری برنامه ریزی می کنی یه دفعه برای ۵۰۰ میلیون نفر برنامه ریزی کن که هم رند بشه و هم تا چند سال دیگه از نظر برنامه ریزی راحت باشیم!

پی نوشت کاملا اقتصادی: شما یارانه ۷۵ میلیون نفر رو قطع نکن برنامه ریزی برای ۱۵۰ میلیون پیشکش!

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت توسط محمد غلامی |

رستم

می گویند شخصی اسم پسرش را گذاشته بود رستم، بعد از اینکه بزرگ شد خودش می ترسید اسم او صدا کند، حالا شده است حکایت دین داری و دین خواهی و دین پرستی ما ملت بزرگ و فرهیخته ایران.

ما در اجتماع خودمان اول می آییم یک سری آداب و رسوم بی سر و ته و بدون مبنای عقلی و شرعی را طبق ذوق و سلیقه خودمان بنیان گذاری می کنیم، بعد از مدتی این امور برای ما تبدیل به عادت می شود و پس از مدتی تبدیل به امور مقدس می شوند و بعد از مدتی که شاخ و برگش زیاد شد تبدیل به مایه رنج و عذاب می شود و سپس به کار ضد دینی وضد اخلاقی تبدیل می شود و آنگاه دیگرخودمان هم حریفش نمی شویم و نمی توانیم آنها را ترک یا اصلاح کنیم و مثل خوره هر سال بخشی از فکر و ذهن و روان و دین و اخلاق ما را فرسوده می کند. مثلا همین قمه زدنها در عزاداریها و مثل همین برگزاری مجالس روضه خوانی ها و مداحی های چند ده میلیون تومانی و چند صد میلیونی ( که هر سال هم بر مبلغ آنها افزوده می شود) و مثل همین شربت و شیرینی دادن در وسط خیابانها و ترافیک درست کردنها و به دنبال آن لعنت فرستادن مردمی که در ترافیک گیر کرده اند، و مثل همین دهه های عزاداری که هر روز در کشور داریم ایجاد می کنیم و به نام فاطمیه و زینبیه و محسنیه و غیره تمام کشور را و تمام ایام سال را تبدیل به دارالاحزان کرده ایم، و مثل همین دسته جات شیرخوارگان حسینی راه انداختن ها و کاروانهای اسرا به راه انداختن ها و بر روی شیشه ماشین ها در ایام عزاداری رنگ پاشیدن و شعار نوشتن و باعث تصادفات و مصدومیت دیگران شدن ها و مثل پیاده تا فلان و بهمان مسجد و امامزاده رفتن و مثل زیارت عاشورا و نوحه خوانی در ادارات برگزار کردن و کار خلق الله بد بخت را به تاخیر انداختن ها و علماتهای بیست تیغه و سی تیغه خریدن و پولهای زبان بسته را دور ریختن ها و مثل ترک واجب کردن و مستحب به جا آوردنها و با مال حرام و خمس نداده و مال یتیم و صغیر به زیارت کربلا رفتن ها و مثل شعار و پلاکارد و بنر بر روی دیوارهای غصبی مردم چسباندن و گناه کبیره کردن ها و مثل هزاران اعمال ریز و درشت دیگر که یکی از یکی بی معنی تر و بی منطق تر است....

حقیقت این است که همه ما به نوعی محصور و زندانی عادتهای خود هستیم. ما ایرانیان تا سرحد مرگ به عادتهای زشت و زیبای خودمان پایبند و متعهدیم. شاید باورتان نشود که اشخاصی را می شناسم که تحصیلکرده حوزه و دانشگاه است و باید معلم و هدایت گر مردم باشد ولی مثل عوام الناس هنوز هم فکر می کند باید فلان عمل خرافی را در ایام نوروز انجام دهد و یا فلان عمل خرافی را در عزاداری ها انجام دهد و باید به در دیوار امامزاده ها دخیل ببندد. ما به قدری در اسطوره سازی ها و اسطوره پرستی ها استادیم که اگر شرایط به ما اجازه می داد هر روز دهها دین جدید می ساختیم و دهها پیامبر جدید در بین ما ظهور می کرد. آیا شما یک در میلیون و به اندازه سر سوزه به ذهنتان خطور می کرد که در قرن بیست و یک و در کشوری که به تمدن چند هزار ساله خود و به حوزه های علمیه اش می نازد روزی «هیئت متوسلین به ذوالجناح!!» تاسیس شود و این ملت را مضحکه خاص و عام در سراسر جهان کند؟!

واقعا چرا اینچنین هستیم و هر روز هم داریم اینچنین تر! می شویم؟... چرا داریم به ادیان هندی و قبایل بدوی آفریقایی نزدیک تر شده و به آیین گاو پرستی و اسب پرستی ارتقا پیدا می کنیم!!....

چرایش بماند برای بعد و فرصتی بایسته تر...

+ نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت توسط محمد غلامی |

عصرایران 1 فروردین 93
آیت الله شبیری زنجانی مرجع تقلید شیعه در قم نسبت به ترویج دهه‌های پیاپی عزاداری هشدار داد و گفت: افراط در عزاداری‌ها به تفریط می‌انجامد. جامعه عرفا نمی‌تواند نسبت به این همه عزاداری پیاپی مراقبت داشته باشد و سرانجام به انکار مجموع عزاداری روی می‌آورد. 
 پایگاه اطلاع رسانی آیت الله شبیری زنجانی نوشت: این مرجع شیعیان در جمع تعدادی از روحانیون و طلبه‌های حوزه علمیه قم که در دفتر ایشان حضور داشتند، ترویج دهه‌های پیاپی عزاداری را زمینه ساز رویگردانی جامعه از عزای اهل بیت علیهم السلام دانست و گفت: همین طور پشت سر هم دهه درست کردن، توسط جامعه قابل پذیرش نیست و به مرور زمان زمینه انکار مجموعه عزاداری‌ها به وجود می‌آید. افراط در عزاداری‌ها به تفریط می‌انجامد.
آیت الله شبیری با غیر شرعی خواندن هتک حرمت عزاداری ها، خاطر نشان کرد: حدیث خاصی راجع به مدت زمان عزاداری‌ها نیست. اگر برپایی مجلسهای شادی در زمانی باشد که در عرف آن را هتک حرمت عزای اهل بیت – علیهم السلام- می‌دانند خلاف شرع است. البته این که چه کاری هتک حرمت است را خود افراد باید تشخیص بدهند.
این مرجع تقلید افزود: قول ما درباره اینکه آیا شادی در ایامی غیر از روز شهادت هتک حرمت هست یا نه، حجت نیست و جامعه مشخص می‌کند تا چه زمانی باید عزا نگه داشته شود. اما متاسفانه عده‌ای امروزه با افراط در عزاداری‌ها زمینه هتک حرمت را فراهم می‌کنند و این افراد در این زمینه مسوولند. آیا واقعا کسی که مدعی محب اهل بیت – علیهم السلام- بودن است موظف به این کارهاست؟!
آیت الله شبیری زنجانی ادامه داد: امروزه برخی از منبری‌ها و مداح‌های بی تقوا حرفهای بی سند و مجلسهای بی سندی را ترویج می‌کنند و پس از ترویج آن در جامعه، عرف هرگونه مجلس شادی را در این ایام هتک حرمت می‌نامند. افراد هم شرعا موظفند هتک حرمت نکنند اما حتما ما باید موضوع را درست کنیم و بعد آن را تبلیغ کنیم تا باعث هتک شود؟
-------------
پ.ن: خدا را شکر که بالاخره یک عزیز بزرگوار به آفتی که سالهاست دارد ریشه دیانت این ملت را جاهلانه می خورد و می پوساند اشاره فرمودند.
+ نوشته شده در شنبه دوم فروردین 1393ساعت توسط محمد غلامی |

از دفتر خاطرات یک مدیر کل

امروز واقعا روز نفس گیر و خسته کننده ای بود. کلی کار داشتم. ساعت هفت صبح رفتم دفتر، کارتابلم را خالی کردم. از دیروز پنجاه تا نامه روی هم تلنبار شده بود. آنها را پاراف کردم. ساعت نه « در شورای عالی فرهنگهای بومی و نیمه بومی نیمکره شرقی شبه قاره » جلسه داشتم. با نیم ساعت تاخیر رسیدم. از بس خسته بودم چند تا موز و سیب و یک نسکافه خوردم. قدری سرحال آمدم. بعد برای سخنرانی افتتاحیه به محل کنفرانس « ایجاد و گسترش جوامع ایده آل بشری در راستای خشونت ستیزی و پرهیز از مصرف گرایی و تجمل پرستی» حرکت کردم. وسط جلسه عطیه زنگ زده بود می گفت امشب مهمان داریم و باید حتما سینه ریز برلیان را برایش بخرم وگرنه آبرویش می رود. به او گفتم آخرزن حسابی! وسط جلسه و با اینهمه مشغله ای که امروز دارم سینه ریز را از کجایم در بیاورم... کلی حالم را گرفت. بعد از پایان سخنرانی رفتیم سالن غذاخوری. مرغش که بو می داد و برنجش شور بود کمی جوجه و مقداری بختیاری خوردم. اما سالاد و زیتونش عالی بود و ماستش هم بد نبود. دیگر جا برای دوغ و نوشابه نداشتم از هر کدام یک نصفه خوردم...

بعد از ظهر ساعت سه در همایش سازمان علوم مهندسی هوا فضا دعوت داشتم. موضوع همایش در مورد دستاوردهای جدید در علوم هوا فضا بود. چیزی از حرفها نفهمیدم. یادم باشد فردا از بچه ها بپرسم آیرودینامیک و توربوجت یعنی چی؟ در موقع پذیرایی آمدیم در لابی قدری نشستیم و با یکی از مدعوین خارجی که مهندس عالیرتبه و استاد خلبانی هم هست کمی گپ زدم. اصلا هیچی از حرفهایش را نفهمیدم. همه اش توی نخ کراواتش بودم که چه جور اینها را می بندند. برادرعطیه که از فرانسه آمد باید بگویم یادم بدهد. زشت است بلد نباشم...

بعد از آن باید به دانشکده کشاورزی می رفتم و ساعت هشت شب هم باید درکمیسیون علوم تربیتی و وروانشاسی دانشکده علوم اجتماعی شرکت می کردم. واقعاعجب نظریه های محشری در زمینه علوم تربیتی و جامعه شناسی وجود دارد! هیچکدامش را نشنیده بودم. باید بگویم چند تا کتاب در مورد روانشناسی و جامعه شناسی برایم بخرند بخوانم. حالا می فهمم چرا بچه ها توی خانه هر چه می گویم می خندند!

امروز خیلی خسته شدم تازه به چند تا از جلسات و شوراها نرفتم. از همه بدتر اینکه رساله دکترایم چند ماه است نیمه کاره مانده است و نمی دانم چکار باید بکنم. این مردک دارقوز آبادی بی شعور هم توی جلسات هی چپ و راست دکترای دانشگاه هارواردش را به رخم می کشد. الاغ دست راست و چپش را نمی تواند تشخیص بدهد اما توی جلسات هی راجع به آخرین نظریات جامعه شناسی و علوم سیاسی حرف می زند. همچین می خواهم بزنم توی ملاجش که رب و ربش از یادش برود.

دیروز شنیدم یکی از کارشناسها در جلسه هفته پیش به مدیریت من انتقاداتی داشت. باید یک جوری ترتیبش را بدهم تا دیگر از این غلطهای زیادی نکند. اگرعسل در دهانشان بگذاری باز هم دستت را گاز می گیرند بی چشم و روها.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت توسط محمد غلامی |

ما عرضه ها و فکرها دیده ایم...!

«اگر آقایان عرضه ندارند فکر دیگری کنیم». این کلام گهربار را آقای مهندس محمد رضا باهنر نماینده مجلس شورای اسلامی در انتقاد از دولت و در واکنش به ادعای اهمال در سیاست خارجی بر زبان آورده است.

هر چه به حافظه خود فشار می آوریم به یاد نمی آوریم که آقای مهندس باهنر از دولت احمدی نژاد طلب «عُرضه» کرده باشند. چه درآن چهار سال که به صورت تمام قد از آن حمایت می کردند و چه در چهار سال دوم که روابط قدری تیره شد کسی را به بی عرضگی متهم نکردند. شاید به این خاطر که کارنامه اقتصادی سیاسی و فرهنگی دولت سابق را عرصه ابراز عُرضه آنان می دانستند.

نکته اما در آن «فکر دیگر» است. فکر دیگر این است که ظریف را بردارند و یک غیر ظریف بگذارند و با پرخاش به جهان، کار سیاست خارجی را پیش ببرند و از قدرت ها بخواهند آنقدر علیه ما قطعنامه صادر کنند تا "قطعنامه دان" شان پاره شود؟ اگر جز این است، این فکر دیگر که به آن می بالند کجاست که در سال های گذشته از دیدار آن محروم بودیم؟

 مگر ثمره عُرضه ها و فکرهای قبلی را ندیدیم و نچشیدیم؟ این همه تهدید به چه کار می آید؟ آیا بهتر نبود آقای باهنر، هنر و فکر خود را در دولت احمدی نژاد و در مواجهه با فساد سه هزار میلیارد تومانی و بدهی 9 هزار میلیارد تومانی یک شخص به وزارت نفت تحت عنوان دور زدن تحریم ها بروز می داد؟. آیا بهتر نبود این « فکر دیگر» را در سال های 90 و 91 و پیش از آن نشان می دادند؟

آقایان عرضه ندارند و گرنه مثل پارسال تا آخر اسفند نمایندگان را چشم به راه آمدن لایحه بودجه نگاه می داشتند. پارسال اما سه ماه انتظار کشیدند و بانگ اعتراضی برنخاست.

اگر اینها عرضه ندارند لابد آنهایی که در خرداد 92 نتوانستند از بین 5 نفر خودشان بر سر یکی به توافق برسند و یکی را به کارزار انتخابات بفرستند خیلی عرضه داشتند.

اگر اینها عرضه ندارند لابد آنها که به شکاف اروپا و آمریکا در قبال ایران پایان دادند و یک جبهه گسترده را خواسته یا ناخواسته در برابر ایران قرار دادند ، خیلی عرضه داشتند.

آقای باهنر، هم عُرضه ها را دیده ایم و هم فکرها را. ندیدیم بلکه با تمام وجود لمس کردیم. فکر دیگر چیست؟ تهدید به برکناری مردانی که نمی خواستند میراث گذشته به پای آنان نوشته شود اما آمدند تا حجم عظیمی از ویرانی ها را مرمت کنند؟

گذشته از همه اینها این چه نوع ادبیاتی است؟ شاید از عُرضه زیاد و فکر بسیار باشد. روح وروان جامعه از این که پول نفت به جیب یک نفر می رفت و بهانه می آورد دارد تحریم ها را دور می زند آزرده بود. همه احساس باختن می کردند. نکند عرصه عَرضه عُرضه مورد نظر همین باشد!

اگر زنده یاد محمد نوری می خواند «خون دل ها خورده ایم... رنج دوران دیده ایم » با استناد به هشت سالی که رفیق شفیق جناب باهنر دولت را اداره می کرد می توانیم بگوییم «ما در آن سال ها عُرضه ها دیده ایم»... .

عصر ایران ۲۴ اسفند ۹۲

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت توسط محمد غلامی |

دیدار ما هرچند دورادور،  زیباست!
دیگر پذیرفتم که ماه از دور زیباست

هرچند موسایت نخواهم شد ولی باز
از تو چه پنهان ! درد دل با طور زیباست

دنیا همیشه دل به خواه ما نبوده ؛
باور بکن بعضی گره ها کور زیباست

بس کن عزیزم طاقت باران ندارم
این چشم ها ... این چشم ها مغرور زیباست!

هرچند شب با نور سرد ماه ٬ جور است
اما شب چشمان تو ناجور زیباست

وقتی که دریا - تنگ ماهی های خسته ست،
مردن میان تارو پود تور زیباست

وقتی که غم هایم غم عشق تو باشد٬
از مهد چشمانم اگر تا گور ....  زیباست!

رویا باقری
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت توسط محمد غلامی |

توزیع روزانه 15 میلیون لیتر بنزین در استان تهران با 15 استان کشور برابری می کند.

... مدیر شرکت ملی پخش فرآورده های نفتی منطقه تهران رشد توزیع بنزین استان تهران را در مقایسه با پارسال هفت درصد اعلام و اظهار کرد: این رشد نگران کننده است...

عصر ایران 21 اسفند 92

**********

پی نوشت آقای تهرانی زاده اصل: بابا بیخیال! سالی ۱۵۰۰۰۰ هزار مغز از ایران فرار می کنه و تا چند سال دیگه آب های زیر زمینی ته می کشه و آب خوردن نخواهیم داشت و تا چند سال دیگه ازدواج و تولید نسل به صفر می رسه و هر سال مقدار اختلاسهای کشف شده رشد چند هزار برابری می کنه و هر سال تهران داره هواش کثیف و کثیف تر میشه و هر سال اقتصاد ورشکسته تر میشه و هر سال اعتیاد و طلاق و خشونت های سیاسی و اجتماعی و خانوادگی و غیره داره بیشتر میشه ... اونوقت تو نگران رشد هفت درصد ناقابل! در مصرف بنزین و آب و برق و گاز تهرانی های عاقل و بالغ و قانع  و با شعور و فهیم و با کلاس و صرفه جو ... هستی؟!!!!! 

طفلکی تهرانیهای مظلوم و نازنین که هیشکی چشم دیدنشون رو نداره! 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت توسط محمد غلامی |

 نامه ای به فرزندم ۳

فرزندم! می دانی الان چه آرزویی دارم؟ آرزو دارم در عصری که داریم به ماه و ستارگان و کرات آسمانی دسترسی پیدا می کنیم و با ابرسیستم های پیشرفته می خواهیم از تونل زمان عبور کرده و گذشته را نیز همچون آینده به تسخیر خود درآوریم و به عصر دنیای مجازی و انفجار اطلاعات پا گذاشته ایم ای کاش زبانی اختراع می شد که انسانها می توانستند زبان یکدیگر را بفهمند. کاش پدران و مادران زبان فرزندان را می فهمیدند و فرزندان زبان پدران را درک می کردند.کاش همسران زبان مشترکی داشتند، کاش همه می فهمیدند چه می گویند. کاش قانون زبان بشر را می فهمید و بشر زبان قانون را درک می کرد. کاش بین دو نفر در یک کشور و در زیر یک سقف این همه فاصله نبود و مثل انسانهای گنگ با حیرت به همدیگر نمی نگریستند. کاش معلم و شاگردان می فهمیدند به همدیگر چه می گویند. ای کاش مردم زبان حاکمان و سیاست بازان را می فهمیدند و زبان مردم برای حاکمان اینقدر  بیگانه و دور از فهم نبود. کاش زبان مشترکی که از جنس الفبا نبود بر همه حکومت می کرد. شاید آن روز فرشته خوشبختی بر همه جا سایه می انداخت و انسانها در گنگی و تاریکی زندگی نمی کردند...

الان برنامه کامپیوتر من به بیش از صد زبان زنده دنیا تدوین شده است و من چهارصد نوع الفبا در رایانه خود دارم ولی دیروز نتوانستم یک جمله ساده را به دوستم بفهمانم و او هم نمی توانست مقصود خود را به من بفهماند و هر دو از این همه گنگی و ناتوانی مبهوت و مستاصل شده بودیم. همین دیروز در جایی از این کره خاکی یک نفر با کامیون پر از مواد منفجره به میان جمعیت رفت و سیصد نفر را کشت تا به آنها راه خوشبختی و سعادت را بیاموزد و آنها را به راه راست هدایت نماید ولی هیچکدام از آن کشته شدگان نگونبخت زبان او را نفهمیدند.

همین پریروز زنی را محاکمه کردند که طفل خردسالش را کشته بود تا او را از رنج زندگی در فقر و فلاکت و جهنم اعتیاد خلاص کند، ولی نه قانون و قانونگذاران توانستند زبان آن زن شوربخت را بفهمند و نه زن بینوا زبان قانون و مجریان قانون را درک می کرد و نه طفل زبان بسته چیزی فهمید.! نمی دانم میفهمی چه می گویم؟

عزیزم! می گویند دنیا صحنه جنگ است. جنگی دایمی بین سفیدی و سیاهی، بین حق و باطل، پلشتی ها و پاکی ها، ظلم و عدالت، رذیلت و فضیلت، و تازگی ها عرصه جنگ بین پدران و فرزندان، سنت و مدرنیته، فقیر و غنی، سلطه طلبی و حق طلبی، و جنگ هر چیزی با هر چیز دیگر که فکرش را بکنی. تا اینجای داستان حرفی نیست. جنگ است؟ خوب، باشد! باکی نیست. ولی چیزی که آزارت می دهد و کلافه ات می کند این است که نمی دانی دشمنت چه شکلی است! که هیچوقت نمی فهمی در کدام طرف داری می جنگی، کدامیک زمین دشمن است و کدامیک زمین خودی است! در زیر علم که ایستاده ای. زمین حق کدام طرف است و زمین باطل کدام طرف. هر روز با خودت کلنجار می روی که بفهمی الان سرباز کدام طرف هستی.

هر دو طرف فریاد زنده باد و مرده بادشان گوش فلک را کر کرده است. هر دو طرف پیراهنی بر نیزه کرده اند و قرآنی بالای سر دارند. نمی دانی مدرن باشی ثوابش بیشتر است یا سنتی دو آتشه باشی! نمی دانی الان حق طلبی یا اشوبگر! آزادیخواهی یا فاشیست!...

از جنگ همیشگی که از زمان آدم تا امروز برپا بوده است و آتش بس هم نداشته است نمی ترسم. یعنی ادم عادت می کند. می داند که فقط باید بجنگد. بجنگد تا زنده بماند...اما این جنگ خودم با خودم مرا خسته کرده است.از بس که پیشرو و عقبگرد کرده ام خسته ام. اینجاست که خضر فرخ پی می خواهد تا در ظلمات نفرت نغلطی و در ورطه کینه های بی هدف نیفتی و جان بر سر هیچ نبازی.

اینجاست که معلوم می شود نامرد و مرد کیست. اینجاست که باید تصمیم بگیری طرف حق هستی یا باطل. سخت است؟ بله، می دانم. درد من هم همین است. درد همه همین است. شناختن حقیقت از خود حقیقت سخت تر است و پای بند بودن به حقیقت از شناختن آن سخت تر.شاید حافظ هم در چنین مخمصه روحی و فکری گیر کرده بوده است که می گفت:

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

یعنی به این نتیجه رسیده بود که همه دعواها بر سر لحاف ملاست و این همه جنگ و دعوا به خاطر قدرت و ثروت و شهوت است و گرنه راه حقیقت برای جویندگان آن چندان هم سخت نیست....

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392ساعت توسط محمد غلامی |

« تطور ملل »

یکی از بهترین کتابهایی که در زمینه جامعه شناسی ملل و روانشناسی ملتها نوشته شده است کتابی است با عنوان « تطور ملل » که نه به یک بار خواندن بلکه به چندین بار خواندنش می ارزد.

این کتاب که از آثار گوستاولوبون دانشمند، مورخ و جامعه شناس شهیر فرانسوی است به تجزیه و تحلیل روح ملتها و کیفیت ترقی و تنزل آنها و افکار و انحطاط اقوام پرداخته است. شکل گیری آداب و عادات زشت و زیبا و چگونگی رشد عقلی مردم و نقش بزرگان در زندگی آدمیان و .... از جمله مطالب کتاب است. کتاب مذکور با وجود حجم کمش که 239 صفحه است دنیایی از اسرار آفرینش تمدنها را در خود جای داده و به زبانی روان و بدون عبارات و اصطلاحات پیچیده علمی دنیای هزار توی جوامع بشری را به خوبی توضیح داده و به انسان می فهماند که ما ایرانیها الان در کجای تمدن ایستاده ایم و چرا اندر خم یک کوچه مانده ایم و هر روز رو به تنزلیم.

این کتاب توسط علی دشتی ترجمه شده است و ای کاش ترجمه جدیدتری از آن می شد تا عبارات و لغات قدیمی و عربی که دشتی به کار برده است را نداشت و خواننده را بیشتر جذب می کرد.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت توسط محمد غلامی |

ملتی که افراد آن هر روز حقوق فردی و اجتماعی همدیگر را زیر پا می گذارند و حقوق دیگران را محترم نمی شمارند شایستگی آن را ندارند که از عزت و افتخار ملی دم بزنند و ادای ملتهای بزرگ را در بیاورند.

چنین ملتی نه می تواند به ملتهای دیگر بگوید به حقوق و مرزهای من تجاوز نکن و نه می تواند سرمشق دیگران باشد. چنین ملتی اگر در صدها جنگ هم پیروز شود باز هم شایسته احترام نیست زیرا خود یک تجاوزگر و چپاولگراست.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت توسط محمد غلامی |

جالب است که همه خودشان را حقیقت مطلق می دانند در حالیکه یک حقیقت بیشتر وجود ندارد.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت توسط محمد غلامی |

ثروتمند خسیس و توانگر حریص طنز تلخی است که اصلا خنده ندارد.
+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1392ساعت توسط محمد غلامی |

به حال آدمهای بی شعور هیچ فرقی نمی کند پیش یک گوسفند نشسته باشند و یا در حضور سقراط حکیم. برای همین سقراط ها دق مرگ می شوند و بی شعورها مرتب پروارتر.
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1392ساعت توسط محمد غلامی |

گاهی وقتها لازم است آدم به زبان دراز و بی قواره اش بگوید: عزیزم لطفا چند دقیقه سکوت کن و اجازه بده فکرم کمی کار بکند! 
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1392ساعت توسط محمد غلامی |

می گویند پاکستانیها در شناسنامه شان یک تاریخ تولد دارند و یک تاریخ انفجار! راست و دروغش به گردن آنها که می گویند.

 با این وضع فرار مغزها و فرار سرمایه ها و فرار نخبه ها ... پیشنهاد می شود در شناسنامه ایرانیها هم دو تا تاریخ ثبت شود:

تاریخ تولد و تاریخ فرار!

+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1392ساعت توسط محمد غلامی |

آزادی برای یک ملت مستبد همان اندازه خطرناک است که زیبایی برای یک زن روسپی .
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت توسط محمد غلامی |

مطالب قدیمی‌تر