زندگی شعر کوتاهی است که بیتهای آغازین آن ترانه های شاد کودکانه، چند بیت آن عاشقانه، برخی از ابیات آن عارفانه و بیتهای پایانی آن مرثیه های غمگنانه است.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

افاضات شیخ ما

روزی شیخ ما را قدس الله روحه گفتند: ای شیخ! در بلاد ما فرقه ای از منورالفکرها باشند که گویند می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن، نظر شیخ چیست در این مقام؟

شیخ مدتی سر به جیب تفکر فرو برد و گفت: آنان بیجا کرده اند و شکر زیادی خورده اند! در مذهب ما می خوردن و منبر سوزاندن به هیچ گونه روا نباشد. ما چنین گوییم که می نخور منبر نسوزان ولی تا توانی مردم آزاری بکن. زیرا که اگر می بنوشید عقلتان زایل گردد و محتسب نیز بر شما تازیانه خواهد زد. و اگر منبر بسوزانید روا نیست زیرا ممکن است محراب و منبر به کمرتان بزند و شما را سقط نماید! اما اگر هرآینه مردم آزاری نمایید نه قاضی و محتسب بر شما حد جاری خواهد نمود و نه به کمرتان خواهد زد. تا توانید مردم آزاری بکنید و شلتاق بنمایید و ابدا غصه روز جزا را نخورید و هراس به دل راه مدهید. زیرا تا هنگام روز جزا که چوب در آستین و دسته بیل در آنجایتان فرو کنند خیلی مانده است! تا آن روز کی مرده کی زنده!!

چون مریدان چنین بشنیدند از این سخن حکیمانه نعره ها کشیدند و بیهوش بیفتادند و از آن روز مریدان همگی هم پیمان شدند که هرگز می ننوشند و منبر نسوزانند ولی آنقدر که در توان دارند در کوی و برزن مردم را آزار رسانند و دهان خلق الله را سرویس نمایند تا جان به جان آفرین تسلیم همی نمایند.

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مهر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

منطق چیست؟

شاگردی از استاد پرسید: منطق چیست؟

استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید، مثالی می زنم، دو مرد پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف، من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند. شما فکر می کنید، کدام یک این کار را انجام دهند؟

 شاگردان یک زبان جواب دادند: خوب مسلما کثیفه !

استاد گفت : نه، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند. پس چه کسی حمام می کند ؟

حالا پسرها می گویند : تمیزه !

استاد جواب داد : نه، کثیفه، چون او به حمام احتیاج دارد. و باز پرسید :

خوب، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند؟

یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !

استاد گفت: اما نه، البته که هر دو! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟

بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو!

استاد این بار توضیح می دهد : نه، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!

شاگردان با اعتراض گفتند: بله درسته، ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم؟ هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است.

استاد در پاسخ گفت : خوب. پس متوجه شدید، این یعنی: منطق !

خاصیت منطق بسته به این است که چه چیزی رابخواهی ثابت کنی!

 متاسفانه امروز در کشور ما دین، سیاست، اخلاق، مذهب و معیارهای انسانی و الهی همه در چنبره این نوع منطق گرایی عجیب وغریب گرفتار گردیده و روح و روان مردم را همچون موریانه از درون می خورد و می پوساند. مردم دارند آرام آرام به این نوع تفکرات و روانپریشی ها عادت می کنند و درد آن را کمتر و کمتر حس می کنند. چه عوام الناس و مردم کوچه و بازار و چه کسانی که ما آنها را تحصیلکردگان و روشنفکران و حکمرانان و دولتمردان و متولیان هدایت جامعه می دانیم همگی به این منطق سفسطه آمیز تن داده ایم. در این کشور هیچ معیار و مبنای ثابتی برای اثبات یا نفی چیزی وجود ندارد. در این جامعه دروغ گفتن می تواند از گناه کبیره بودن و زشت ترین کارهای جهان، به مرز واجب عینی و کار بسیار پسندیده تبدیل شود.

رنگ سبز می تواند از مقدس ترین رنگها شمرده شود و در عین حال می تواند از رنگ سیادت و نماد پیامبری، به رنگ لجن و نماد پستی و کثیفی تبدیل شود. بستگی به این دارد که شما در کدام طرف ایستاده باشی.

خرید و فروش و معامله و کسب و کار و تولید می تواند از عملی مقدس و جهاد در راه خدا و ثروت آفرینی، در یک چرخش 180 درجه، به حد زالو صفتی و دزدی و اختلاس گری و عیاشی تنزل نماید و بالعکس... بستگی دارد که شما کدام طرف قضیه ایستاده باشید.

مثلا یک مدیر موفق، شهردار موفق یا رییس جمهور موفق می تواند در عرض چند ماه یا چند ساعت دقیقا از یک الگوی موفق و یک اسطوره، به انسانی بی شرف، جاسوس، دزد، ناکارمد و فرصت طلب تبدیل شود ، آن هم با ادله متقن و محکم و با هزاران سند و مدرک قاطع و محکمه پسند!! و البته بالعکس آن هم صادق است. یعنی یک مدیر ناتوان، ناکارآمد و فاقد اخلاق، می تواند با اسناد محکم، به یک اسطوره و معجزه هزاره تبدیل شود...

یک کالای خاص می تواند یک روز فاسد و سرطان زا باشد و همان کالا می تواند فردا کاملا بهداشتی و سالم باشد. و فردا دوباره می تواند سرطان زا باشد... بستگی دارد شما از چه زاویه ای به قضیه نگاه کنید و منافع شما کدام طرف را اقتضا نماید.

همکاری و مذاکره کردن با یک گروه و جریان می تواند عملی انسانی، قانونی و حکیمانه و عین حق بوده باشد و درعین حال فردا می تواند همین همکاری، عملی بد و ضد منافع ملی و ضد دینی و غیر شرعی شمرده شود.

دزدی و حرام خواری را اگر همسایه من یا رقیب من انجام دهد بسیار کثیف و زشت و ناپسند است اما وقتی نوبت دزدی به من رسید عملی بسیار لازم، پسندیده، موافق عقل و شرع و اخلاق شمرده می شود و هزاران استدلال منطقی هم بر آن ارایه می شود...

در اینجاست که علمای علم الاجتماع و حکما و متفکرین می گویند چنین اجتماعی دقیقا به دوران انحطاط یونان باستان و عصر قبل از سقراط سقوط کرده است. دورانی که سوفسطاییان در این کشور اخلاقیات را قبضه کرده بودند و بر ویرانه های اخلاق متلاشی شده در این کشور حکومت می کردند. در آن دوران عقاید، افکار و بنیانهای فکری واخلاقی آنچنان متزلزل شده بود که جامعه به فاسد ترین شکل خود رسیده بود. خطبا و وکلای دادگستری با سفسطه بافی و مغالطه، از یک جنایتکار می توانستند انسانی معصوم بسازند و از یک حوری می توانستند دیوی وحشتناک ارایه نمایند و بالعکس...

در چنین جامعه طاعون زده ای، اخلاق و دانش هیچ گونه ارزش و اعتباری نداشت و اگر کسی هم چیزی می آموخت و دانشی کسب می کرد فقط برای غلبه در مناظرات و محاکمات بود تا از این طریق مزدی بستاند و مالی کسب کند. در این زمان انسانی پیامبرگونه همچون سقراط ظهور کرد و نام خود را فیلسوف یعنی «دوست دار دانش» گذاشت تا جامعه را از انحطاط فکری و اخلاقی آن روز نجات دهد و جامعه ای اخلاقی و استوار بر اصول ارزشهای انسانی و بدون اعوجاج بنا نماید. ولی از آنجا که جامعه فاسد آن روز آماده شنیدن سخن حق نبود و اخلاقیات تنزل کرده بود و جوانان و پیران جامعه غرق در شهوت و ثروت و جاه و مقام و حرام خواری بودند سقراط را محاکمه و او را مجبور به نوشیدن شوکران کردند.

البته سقراط جهادش بی نتیجه هم نماند و حکیمانی همچون افلاطون و ارسطو این نهال نوپا را آبیاری کردند تا به بار نشست و یونان دوباره مهد حکمت شود ولی سوفسطاییان در طول سالیان دراز اخلاق و دانش را به لجن کشیدند و آن را با تفکرات معوج خود نابود کردند.

 خدایا! ما را از سقوط در جهنم انحطاط اخلاقی بازدار و به این ملت قدرت بازآفرینی و درمان نمودن جان و روان بیمار خود را عنایت کن.

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

نمره نقاشی

پسر کوچولو از مدرسه آمد و دفتر نقاشیش را پرت کرد روی زمین! بعد پرید بغل مادرش و زد زیر گریه! مادر با نوازش آرامش کرد و از او خواست که برود لباسش را عوض کند. سپس دفتر را برداشت و ورق زد. نمره نقاشیش ده شده بود! پسرک صورت مادرش را کشیده بود، ولی با یک چشم! و بجای چشم دوم، دایره‌ای توپر و سیاه گذاشته بود! معلم هم دور آن، دایره‌ای قرمز کشیده بود و نوشته بود: «پسرم دقت کن!»

فردای آن روز مادر سری به مدرسه زد. از مدیر پرسید: «می‌توانم معلم نقاشی پسرم را ببینم؟»

مدیر هم با لبخند گفت: «بله، لطفا منتظر باشید.»

معلم جوان نقاشی وقتی وارد دفتر شد خشکش زد! مادر یک چشم بیشتر نداشت! معلم با صدائی لرزان گفت: «ببخشید، من نمی‌دانستم…، شرمنده‌ام.»

مادر دستش را به گرمی فشار داد و لبخندی زد و رفت.آن روز وقتی پسر کوچولو از مدرسه آمد با شادی دفترش را به مادر نشان داد و گفت: «معلم مان امروز نمره‌ام را کرد بیست!» زیرش هم نوشته: «گلم، اشتباهی یک دندانه کم گذاشته بودم!»

بیایید اینقدر ساده به دیگران نمره‌های منفی ندهیم و اینقدر راحت دلی را با قضاوتهای غلط‌ نشکنیم.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مهر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

مصطفی رحماندوست: متاسفانه در سال‌های اخیر به قدری ویروس احمقانه‌ی تبلیغ؛ رسانه ملی را آلوده کرده که هیچ رغبتی به دیدن برنامه‌های آن ندارم. 16/7/93 خبر گزاری ایلنا

پی نوشت: جانا سخن از زبان ما می گویی!

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

دخترا دو دسته اند:

یا ازدواج میکنن یا کارشناسی ارشد میخونن!

**********

خریتهایی که ما تو زندگیمون کردیم خود خر نکرده!!

**********

میگم تبلیغات تلویزیون همش دروغه می گید نه!

ﺗﻮ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺕ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﻓﺮﯾﺰﺭ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﻪ ﮐﯿﮏ ﺷﮑﻼﺗﯽ و کلی میوه ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺗﻮ ﯾﺨﭽﺎﻟﻪ!

ﺍﺻﻼ ﻣﮕﻪ ﻣﻤﮑﻨﻪ؟!

**********

 به بعضیا هم باید گفت: یه خورده راست بگو ببینم بلدى!

**********

اﺳﺘﺎﺩ پرسید: ﭼﺮﺍ ﺳﻤﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﮐﻼﺱ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﻠﻮﻍ ﺗﺮ ﺍﺯ سمت ﭼﭙﻪ؟

ﮔﻔﺘﯿﻢ: ﭼﻮﻥ ﻭﺍﯾﺮﻟﺲ ﺍﯾﻨﻮﺭ ﺑﻬﺘﺮ ﺁﻧﺘﻦ ﻣﯿﺪﻩ!

ﺩﭼﺎﺭ ﯾﺎﺱ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺷﺪ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ!

**********

به دختران خود علاوه بر گاز گرفتن،

آشپزی و نظافت نیز بیاموزید!

**********

به بعضیا باید گفت:

درسته که امسال سال اسبه

ولی چیزی از خریت تو کم نمیکنه !!

**********

مامانم بهم گفت ۱۰۰۰۰ هزار تومن بهت میدم شیشه های پنجره خونه رو تمیز کن منم قبول کردم ... داشتم شیشه ها رو تمیز میکردم یهو یه خانم مسن از تو خیابون گفت ننه چقدر میگیری شیشه ها رو تمیز کنی؟ مامانم از اون یکی پنجره گفت زیاد نمیگیره خانم! من بهش ۱۰۰۰۰ هزار تومن دادم...

هیچی دیگه، الان شیشه های پیره زنه رو تمیز کردم دارم میرم خونه دخترشو هم تمیز کنم. یه عالمه هم بهم لباس کهنه داده.  کلن مسیر زندگیم عوض شد...

**********

مطمئنم سال جدید سال خوبی خواهد بود…

حالا این وسط بنزین میشه هزارتومن،

تورم داریم...

مسکن 400 درصد رشد میکنه

و یک هفت هشت تا گل هم از آرژانتین میخوریم

که زیاد مهم نیستن...

**********

پسر است دیگر،

گاهی دلش میخواهد عشقش فقط مال خودش باشد ولی خودش مال همه باشد!

**********

فقط تو ایرانه که بیست سال درس میخونی ولی موقع استخدام از کتاب توضیح المسائل ازت سوال می پرسن!

***********

ایرانی ها وقتی از خونه میرن

میگن : آخیش پوسیدیم تو اون چار دیواری . . .

وقتی برمیگردن میگن : هیچ جا خونه خود آدم نمیشه!

بیخود نیست میگن خود درگیری از صفات بارز ما ایرانیاست .

**********

امروز مامان دوستمو سر کوچه دیدم،

از دوستم خبر گرفتم، فهمیدم دوستم با من سه چهار روزه رفته سفر...!!

***********

درسته که من هیچوقت تفاوت بین کازینو و دیسکو و کاباره رو نفهمیدم

بجاش خارجیا هم عمراً اگه تفاوت مسجد و حسینیه و تکیه رو بفهمن...!

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مهر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

جامعه اسبی یا عصبی

یادمه یه روز تو مدرسه معلم میگفت: بچه ها! شما یادتون نمیاد اون قدیما مردم با قاطر و اسب و الاغ مسافرت می کردند و چه سختی هایی می کشیدند...

یکی از بچه ها گفت: چرا آقا! ما یادمون میاد. ما اصلا با اسب و الاغها بزرگ شدیم...!!

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مهر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

پایم از اینجا بریده ست و سرم جا مانده است!

زخم تردیدی به روی باورم جا مانده است!

کاملاً عاشق نخواهم شد از این پس! بخشی از –

 روح من در عشقهای دیگرم  جا مانده است!

 اینکه هر شعری که می گویم پریشان می شود

 تار مویی از تو لای دفترم جا مانده است!

آتش در زیر خاکستر کماکان آتش است!

 برقی از چشم تو در خاکسترم جا مانده است!

 با خیالت شب که خوابیدم سحر دیدم عجب !

طرح اندام تو روی بسترم جا مانده است!

 میروم تا از سر خود عکسبرداری کنم !

 تکه هایی از صدایت در سرم جا مانده است

 **********

 هیچکس یادی نکرد از من ، کنم من یاد ِ چه ؟!

یاری اندر کس نمی بینم ، پس استمداد ِ چه ؟!

هیچ امیدی به آبادانی این شهر نیست !!!

 بیش از این ماندن در این شهر ِ خراب آباد ِ چه!

گوش مردم این زمان بدجور سرسنگین شده ست!

 در میان این کَرستان میکنی فریاد ِ چه ؟!

داستان عشق را تحریف شاید کرده اند !

 قصه ی شیرین و مجنون ، لیلی و فرهاد ِ چه ؟!

 دوزخی هستم! نترسانید من را از عذاب !

 عبرت خلقم خودم! قوم ثمود و عاد ِ چه ؟!

 عید ، ماتم دیده را داغی مضاعف میدهد !

 « تسلیت» باید بگوییدم؛ « مبارکباد» چه؟

 اصغر عظیمی مهر

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مهر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

بانگ خروس، صبح دل آزار دیگری

مردم چه دلخوشند به تكرار دیگری

ای كاش چشمهای مرا خواب می ربود

وقتی امید نیست به دیدار دیگری

یك دل اضافه كرد به دلهای خون شده

ازعشق بر نیامد اگر كار دیگری

بعد از تو من به درد خودم هم نمی خورم

تحمیل شد به جامعه سربار دیگری

خوش باد روزگار تو با هر كه خواستی

اما مباد قسمت من یار دیگری

مسلم محبی

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مهر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

من و تو آن شب خیلی زیاد خندیدیم

درست مثل ِ دو موجود شاد خندیدیم

کتاب های کم و بیش خوانده را بستیم

و بعد مثل دو تا بی سواد خندیدیم

برای اینکه به یکدیگر اعتماد کنیم

کمی به فلسفه ی اعتماد خندیدیم

خدا اجازه نمی داد ما به هم برسیم

من و تو هم عوض ِ انتقاد خندیدیم

 سعید حیدری ساوجی

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مهر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

چهار گونی از مفاسد دولت گذشته تعیین تکلیف شد!

اواخر مهرماه سال گذشته، شهریار مشیری، مدیرعامل سازمان منطقه آزاد قشم از آنچه فساد گسترده در این جزیره می‌دانست، پرده برداشت که چهار گونی چک وصول نشده، کشتی‌های دزدیده شده توسط تروریست‌های اقتصادی از جمله مواردی بود که وی از آن پرده برداشته بود. هم اکنون اکبر ترکان، دبیر شورای هماهنگی مناطق آزاد، تکلیف چهار گونی از این مفاسد اقتصادی را روشن کرده است.

تابناک ۶ مهر ۱۳۹۳

***************

پی نوشت:

قابل توجه کسانی که می گویند دولت رایحه خوش خدمت، چه کاری برای این کشور کرده است. همین خودش مگر کم کاریست؟ ایشان واحد اندازه گیری پرونده های فساد را از « صفحه و پوشه و پرونده » به « گونی و کیسه و برزنت » تغییر داده و رکورد پرونده های قضایی جهان را که هزار سال بود تغییر نکرده بود چندین واحد ارتقا بخشید!

کیه که قدر بدونه!

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

اشرف غنی احمدزی، رئیس جمهوری جدید افغانستان: "بارها اعلام کردم که رقیبان دیروز ما همکاران امروز ما خواهند بود و سیاست حذف را ما حذف خواهیم کرد."

تابناک 1/7/93

پی نوشت: غنی جان! الهی درد و بلای تو بخوره تو سر بعضی سیاستمدارها! کاش بعضی ها از تو یاد می گرفتند!

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

آدمیزاد بی غذا، دو ماه دوام می آورد... بی آب، دو هفته ... بی هوا، چند دقیقه

اما بی"وجـــدان" متاسفانه خیلی...

***********

 ما مردمانی هستیم که به راحتی به هم دروغ میگیم ولی بزرگترین معیارمون برای دوستی صداقـته!
 

************
انواع عقیده در تولید:
امریکایی: هم خوب کار کنه هم با دوام باشه.
انگلیسی: جنسش خوب باشه مشتری راضی باشه.
ایرانی: تا وقتی مشتری میخره سالم باشه بعد که خرید مهم نیست.
چینی: فقط ایرانی بخره.

************

یه وقتایی بود وقتی خودتو میزدی به کوچه علی چپ, تنها بودی الان که میری میبینی همه جمعن...!

************

شانس فقط یه بار در خونه آدم رو میزنه.

بدشانسی هیچوقت دستشو از روی زنگ بر نمی داره.

بدبختی خودش کلید داره.

************

آیا میدانید مصراع (میازار موری که دانه کش است) نشون میده ما ایرانی ها از قدیم الایام یک جورایی سادیسم داشتیم؟!

 *************

همه آدم‌ها با هم برابرند، اما پول‌دارها محترمترند.
همه آدم‌ها با هم برابرند، اما دخترها پرطرف‌دارترند.
همه آدم‌ها با هم برابرند، اما خانم‌ها مقدم‌ترند.
همه آدم‌ها با هم برابرند، اما مرد ها مهم ترند.
در کل همه آدم‌ها با هم برابرند، اما بعضی‌ها برابرترند...

*************

مغز آدم هم عجب جونوریه! می دونه که یه چیزی یادش رفته اما نمی دونه که چی یادش رفته!
امیدوارم خدا در ورژن های بعدی این باگ رو رفع کنه.

************

نیازی نیست اطرافمون پر از آدم باشه، همون چند نفری که اطرافمون هستن آدم باشن کافیه....!

*************

وقتی می خوای یک کاری انجام بدی، اول خوب فکر کن... بعد به حرف دلت گوش بده...، بعد به خدا توکل کن...و بعد اون کاری را انجام بده که زنت می گه...!!!

************

به یکی میگن : نظرت راجع به روزنامه ها چیه؟ میگه جام جم خشکه ، رسالت تیزه ، همشهری نرمه ، کیهان عالیه . با بقیه هنوزشیشه پاک نکردم!

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم مهر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

 

غزلی از مرحوم دکتر ابراهیم باستانی پاریزی

 

باز شب آمد و شد اول بیداری‌ها

من و سودای دل و فکر گرفتاری‌ها

 

شب خیالات و همه روز ، تکاپوی حیات

خسته شد جان و تنم زین همه تکراری‌ها

 

در میان دو عدم ، این دو قدم راه چه بود ؟

که کشیدیم درین مرحله بس خواری‌ها

 

دلخوشی‌ها چو سرابم سوی خود بُرد ، ولیک

حیف از آن کوشش و طی کردن دشواری‌ها

 

نوجوانی به هوس رفت و از آن بر جا ماند

تنگی سینه و کم خوابی و بیماری‌ها

 

سرگذشتی گُنه آلود و حیاتی مغشوش

خاطراتی سیه از ضبط خطا کاری‌ها

 

کور سوئی نزد آخر به حیات ابدی

شمع جانم ، که فدا شد به وفاداری‌ها

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

بیایید مثبت بیندیشیم

پرده اول

دیروز به مناسبت روز تولدم، همراه اول ضمن عرض تبریک، به اینجانب 24 ساعت هم مکالمه رایگان هدیه داده بود. اما درست همین دیروز، اولا موبایلم را گم کردم. بعد از چند ساعت معلوم شد در مغازه لوازم التحریر فروشی جا گذاشته ام. بعد از اینکه آن را پیدا کردم خواستم از فرصت استفاده کرده و به قوم و خویش و دوستانی که یک سال است با آنها حرف نزده بودم زنگ بزنم. به اولی زنگ زدم گفت مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد. به دومی زنگ زدم نفس نفس زنان گوشی را برداشت و گفت داریم اسباب کشی می کنیم بعدا زنگ می زنم. به سومی زنگ زدم گفت مشترک مورد نظر فعلا در حمام است. به چهارمی زنگ زدم قطع کرد و اس ام اس داد که: ببخشید، الان نمی تونم حرف بزنم، خودم فردا بهت زنگ می زنم. به پنجمی زنگ زدم گوشی اش سوخته بود به ششمی زنگ زدم ...

خدایا! خودت شاهدی که من خیلی دوست دارم مثبت فکر کنم ولی خودت که دیروز دیدی چی شد؟

بیایید مثبت بیندیشیم

پرده دوم

دیروز به هر کس گفتم که امروز 24 ساعت مکالمه رایگان دارم تقریبا همه بدون استثنا گفتند: خاطر جمع باش یه جای دیگه چهار برابرش رو از جیبت در میارن. اینها مفتی به کسی چیزی نمی دن!! حالا مردم این را از کجا می دانستند خدا می داند. البته عاقلان هم دانند!

خدایا خودت شاهدی که من می خوام مثبت فکر کنم ولی مردم نمی ذارن!

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مهر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

ای در درون جانم و جان از تو بی خبر

وز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر

 

چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان

در جان و در دلی دل و جان از تو بی خبر

 

ای عقل پیر و بخت جوان گرد راه تو

پیر از تو بی نشان و جوان از تو بی خبر

 

نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب

نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر

 

از تو خبر به نام و نشان است خلق را

وآنگه همه به نام و نشان از تو بی خبر

 

جویندگان جوهر دریای کنه تو

در وادی یقین و گمان از تو بی خبر

 

چون بی خبر بود مگس از پر جبرئیل

از تو خبر دهند و چنان از تو بی خبر 

 

شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد

شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی خبر

 

عطار اگرچه نعرهٔ عشق تو می‌زند

هستند جمله نعره‌زنان از تو بی خبر

فرید الدین عطار نیشابوری

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مهر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

 

مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من
 كه جز ملال نصیبی نمیبرید از من
 

زمین سوخته ام نا امید و بی بركت
 كه جز مراتع نفرت نمی چرید از من
 

عجب كه راه نفس بسته اید بر من و باز
 در انتظار نفس های دیگرید از من
 

خزان به قیمت جان جار می زنید اما
 بهار را به پشیزی نمی خرید از من
 

شما هر آینه، آیینه اید و من همه آه
 عجیب نیست گر اینسان مكدرید از من
 

نه در تبری من نیز بیم رسوایی است؟
 به لب مباد كه نامی بیاورید از من
 

اگر فرو بنشیند ز خون من عطشی
 چه جای واهمه تیغ از شما ورید از من
 

چه پیك لایق پیغمبری به سوی شماست؟
 شما كه قاصد صد شانه بر سریداز من

برایتان چه بگویم زیاده بانوی من
 شما كه با غم من آشناترید از من

مرحوم حسین منزوی

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم شهریور 1393ساعت توسط محمد غلامی |

به نظر من آدمها دو دسته هستن :

یا از من پولدارترن که بهشون میگم دزد و مال مردم خور...

یا بی پول ترن که بهشون میگم گدا گشنه...

یا بهتر از من کار میکنن که بهشون میگم خرحمال ...

یا کمتر کار میکنن که بهشون میگم تنبل...

یا از من سرسخت ترن که بهشون میگم کله شق...

یا بی خیال ترن که بهشون میگم ببوگلابی و سیب زمینی...   

یا از من هوشیارترن که بهشون میگم افعی...

یا ساده ترن که بهشون میگم هالــو...

یا از من شجاع ترن که بهشون میگم کله خر ...

یا از من محتاط ترن که بهشون میگم ترسو و بی عرضه ...

یا از من دست و دل باز ترن که بهشون میگم ولخرج و نوکیسه...

یا اهل قناعت وحساب و کتابن که بهشون میگم خسیس...

یا از من بزرگترن که بهشون میگم خرس گنده...

یا کوچیکترن که بهشون میگم فسقلی...

یا از من مردم دار ترن که بهشون میگم بوقلمون صفت...

یا رو راست ترن که بهشون میگم احمق  ...

کلا معیار همه چیز من هستم! نه حقیقت.

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام شهریور 1393ساعت توسط محمد غلامی |

ملا نصرالدین دید یک نفر خوابیده است و دارد از رودخانه آب می خورد. گفت عمو اینطورآب نخور. حافظه ات کم می شود. آن شخص پرسید حافظه چیست؟ ملا گفت هیچی بابا! آبت را بخور...! 

مدتی در این فکر بودم چند مقاله و مطلب علمی فلسفی در باره تاریخ و فرهنگ ایران، رازهای تمدن غرب، صعود و سقوط ملتها و تاریخ فلسفه و از این جور چیزها در وبلاگ بگذارم، وقتی دیدم پرفروش ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران «کلاه قرمزی و بچه ننه» و « اخراجی ها» است گفتم حالا چه کاریه؟! چرا مزاحم اوقات شریف مردم بشویم! فلسفه و علم و دانش که جای دوری نمی رود! به قول ملا، بگذار مردم کلاه قرمزی و اخراجی هایشان را ببینند!

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت توسط محمد غلامی |

معمولا آدمهای با وجدان و درستکار تا وقتی پول و مقام ندارند فقط پول و مقام ندارند اما وقتی به پول و مقام رسیدند فقط پول و مقام دارند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت توسط محمد غلامی |

مطالب قدیمی‌تر