امشب شب قدر است. شبی که بهتراز هزار ماه است. کسی نمی داند چه رازی در این شب سترگ نهفته است که آن را چنین با شکوه ساخته است. عقل از درک عظمت آن عاجز است. نمی دانم چه سری در آن نهفته است ولی این را می دانم که، شاید

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم

شاید امشب لازم است

پرده را برداریم
بگذاریم که احساس هوایی بخورد

شاید لازم است اندکی

ساده باشیم
ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت

شاید لازم باشد دستمان را به سراسر شب بکشیم و زمزمه نیایش در بیداری انگشتانمان بتراود. از شوره زار خوب و بد برویم. برویم و بیکرانی را زمزمه کنیم...

شاید لازم است پنجره را بگشاییم و کمی پیاله نور بیاشامیم...

و خدایی را بپرستیم که در این نزدیکی است

لای این شب بوها

پای آن کاج بلند...

بگذاریم دل تنهایی مان تازه شود

شاید امشب

چترها را باید بست

زیر باران باید رفت...

دوست را زیر باران باید دید...

پس از این توبه کنیم

دیگر بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم...

پشت دانایی اردو بزنیم...

صبح ها وقتی خورشید در می اید متولد بشویم

ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم...

پی آواز حقیقت بدویم

یادمان باشد کاری نکنیم که به قانون زمین بربخورد...

برویم آنجا که پنجره ها رو به تجلی باز است

و بپرسیم از خود:

خانه دوست کجاست؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

وقتی همه راهها به رم ختم می شود...

گور پدر افلاطون

با مدینه فاضله اش!

۱۷/۴/۹۳

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم تیر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

10 نماینده مجلس: خاتمی را ممنوع التصویر، ممنوع الخروج و ممنوع البیان کنید.

سایت آفتاب 15 تیر 93

**************

پی نوشت:

نصف دنیا را نیروهای داعش گرفته است.  دارد قتل عام می کند و پیش می آید و جان و مال و ناموس و مقدسات شیعه و سنی را تهدید می کند آنوقت چند نفر نماینده مجلس که قرار بوده عصاره فضایل این ملت باشند تمام دغدغه شان این است که یک نفر را در این مملکت ممنوع التصویر و ممنوع البیان نمایند! 

به علاوه کسی نیست به آقایان بگوید که اگر خاتمی منفور است دیگر ممنوع البیان کردن نمی خواهد و اگر محبوب است که با این چیزها کسی از محبوبیت نمی افتد.  قبول خاطر و لطف سخن خداداد است.

به علاوه شاه بخشیده است شیخ علی شاه نمی بخشد قوه قضاییه ول کرده است نماینده ول نمی کند.

به علاوه ...

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

عشق افلاطونی!

یک سالی می شد که با او آشنا شدم. آشنایی ما از طریق اینترنت و اس ام اس و تماس تلفنی بود. ابراز علاقه ی شدیدی به من می کرد. روزی نبود که با هم تماس نداشته باشیم.

جوان پخته ای بود. اهل کار بود. مهندس معروفی بود. از خانواده ی سطح بالا.

به او گفتم اینقدر مرا به خودت وابسته نکن. ممکن است مرا ببینی و خوشت نیاید. بگذار اول همدیگر را ببینیم بعد پای عشق را وسط بکش.

اما گوشش بدهکار این حرفها نبود و دیوانه وار به من عشق می ورزید. کم کم من هم شیفته ی حرفهایش شدم و دریچه قلبم به رویش باز شد.

بعد از یک سال اصرار کرد که حتما باید ببینمت. برای دیدنم باید مسافت زیادی را طی می کرد تا به شهر ما برسد.

آدرس محل کارم را به او دادم .

یک روز سرزده آمد و من از دیدنش متعجب شدم اما خودم را معرفی نکردم. با چیزی که در تصورم ساخته بودم فرق می کرد اما چون عاشقش بودم برایم هیچ فرقی نداشت که چهره اش چطور است.

رو به من گفت : با خانم..... کار دارم .

گفتم : ایشون امروز مرخصی هستند . تا دوروز دیگه هم نمیان.

او نا امیدانه رفت.

در راه برگشت به من زنگ زد. گفتم بیمار هستم و مرخصی گرفتم.

پرسیدم : در محل کارم با کی صحبت کردی؟

گفت : یه دختر خانمی که همکارت بود.

گفتم: کدوم ؟ چه شکلی بود؟

گفت: یه دخترخانم زشتی بود.

خنده ای تحویلش دادم و گفتم : خوب متوجه نشدم کدوم همکارمو میگی . مشخصاتشو بگو.

با اکراه گفت : یه دختر لاغر و استخوونی. سیاه چهره و بدترکیب. دیگه از چهره اش نپرس که آدم حالش بد می شد.

باز هم خندیدم و گفتم : وای بیچاره همکارم . اگه نظرتو بدونه خودکشی میکنه.

او با قاطعیت گفت : من اگه جاش بودم با اون قیافه خودکشی میکردم. آدم با دیدن اینطور آدما فراری میشه.

خندیدم و خداحافظی کردم.

بعد از دقایقی برایش اس ام اس فرستادم که....

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم تیر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

در یکی دو دهه اخیر کتابهای زیادی با موضوعات روانشناسی به چاپ رسیده است که جای تامل و گفتگو دارد و فعلا در صدد نقد و بررسی آنها نیستیم. اما این روزها مشغول خواندن یکی از این کتابها هستم با نام «رازهایی در باره مردان» از نویسنده و روانشناس مشهورآمریکایی خانم باربارا دی آنجلیس، که این کتاب در جای خود بسیار جالب و آموزنده است.

 این نویسنده کتاب دیگری نیز دارد با عنوان «رازهایی در باره زنان» که به یکبار خواندنش می ارزد.

با آنکه کتاب های این نویسنده بعضا با تمایلات فمینیستی نوشته شده است و فعلا از این موضوع می گذریم ولی با خواندن آنها مطالبی می آموزیم که از فرط سادگی مبهوت می شویم و به خود می گوییم چرا این مطالب به عقل خودمان نرسیده است.

کتاب رازهایی در باره مردان مرا به تفکر واداشت. به خاطر آنکه با خواندن آن فهمیدم که دنیای هزار توی آدمها چقدر مطالعه لازم دارد و چقدر کوته بینند کسانی که به جای تحقیق و آموزش، می خواهند با نصیحت و بخشنامه جهان را بسازند. فهمیدم که گاهی در زندگی های فردی و اجتماعی و زناشویی چقدر احمقانه فکر می کنیم و ابلهانه عمل می کنیم و اینکه چقدر دنیای واقعی با دنیایی که ما در تخیلاتمان ساخته ایم متفاوت است و اینکه فرزندان آدم چقدر ساده لوح و ظاهربین اند و چقدر بدون تفکر و مطالعه زندگی می کنند و ساده لوحانه می اندیشند. گاهی با یک عمل بسیار ساده می توانیم تا اوج خوشبختی برویم ولی چونکه بدون اندیشه زیسته ایم و هرگز به کتاب خواندن و تامل کردن عادت نداشته ایم، عمری را در جهالت سوخته ایم و ساخته ایم. با خواندن این کتاب می فهمیم که چقدر با حقایق جهان پیرامون خود و دنیای آدمهای اطرافمان غریبه ایم.

در یکی از فراز های این کتاب می گوید:

« زنانی هستند که بیش از حد نگران ظاهر خود هستند... با مردانی صحبت کرد ام که حساسیت زیادی نسبت به این موضوع نشان می دهند ... واقعیت این است که اغلب مردان از آرایش صورت نفرت دارند. آنها با آرایش ملایم و با سلیقه خصوصا آرایش چشم مشکل ندارند اما در سنجشی که داشتم بزرگترین بازنده ها کرم پودر و رژگونه بوده اند.... مردان از اینکه به شما نگاه کنند و به جای پوست صورتتان یک لایه آرایش ببینند بیزارند... »

اگر لحظاتی روی این سخنان به ظاهر ساده خوب فکر کنید به عمق جهالتی که بر جامعه حاکم است پی خواهید برد. با خواندن این مطالب می فهمید که علت این همه جراحی بینی و مصرف این همه لوازم آرایش در کشور ما از کجا ناشی شده است. خواهید فهمید که علت بالا بودن طلاق در این کشور چیست و چرا زنان و مردان زیباروی و پریچهره به راحتی از هم جدا می شوند. خواهید فهمید که زوجها صورتشان زیباست ولی محتویات مغزشان به اندازه صورتشان زیبا نیست. آنها خوب بودن و اعتماد به نفس را در میزان پول، اندازه بینی و زیبایی ظاهر و مدل اتومبیل هایشان جستجو می کنند و نه شایستگی های واقعی و روحی شان و درک و شعورشان از جهان هستی... 

من با آنکه یکی از منتقدین تفکرات صددرصد پراگماتیستی آمریکایی و همچنین روانشناسی صددرصد مادی گرایانه و لذت طلبانه آنها هستم اما این نکته باعث نمی شود که آنچنان کور و کر شوم که اگر کتاب خوبی نوشتند و اگر حرف حساب و سخن سنجیده ای زدند خودم را به خریت و کریت بزنم و گوش به حرف حساب آنها ندهم.

در جهان هیچ کس حق مطلق و هیچ کتابی نیز حقیقت مطلق نیست. اما باید کتابها را خواند و آموخت و سره و ناسره را از هم جدا کرد. هر کتابی که می خوانیم ما را چند گام به اندیشیدن و عمیق تر دیدن جهان نزدیکتر می کند. هر کتابی، ما را به واقعی تر شدن و عینی تر اندیشیدن نزدیک و نزدیک ترمی کند...  

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم تیر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

در روزهای داغ مسابقات جام جهانی 2014 به سر می بریم. همه رسانه ها و سایتها و روزنامه ها و آدمها از پیر و جوان یه جورهایی جوگیر شده اند و دارند با مسابقات  حال می کنند و گاهی هم ضد حال می بینند! بعضیها هم از دکان جام جهانی دارند نان می خورند و استفاده ابزاری می کنند (البته منظورم صدا و سیما نیست!) بعضی ها تحلیل و تفسیر می کنند و بعضی ها پیش گویی و پیش بینی می کنند وغیره و غیره...

بنابر این ما هم یک خبر و تحلیل داغ خفن و حکمت آمیز از جام جهانی می نویسیم تا هم از ثواب جام جهانی عقب نمانده باشیم! و هم همگان به فیض اکمل برسند!

 اما خبر داغ اینکه، تیم فوتبال ایران در چهارمین دوره حضور خود در جام جهانی در روز چهارشنبه در چهارمین روز از چهارمین ماه سال با خوردن چهار گل در بین چهار تیم چهارم شد و قبل از رسیدن به مرحله یک چهارم حذف شد و رفت تا به انتظار چهار سال دیگر بنشیند...!

خبر را حال کردید؟ اصلا همین خبر شاید از علایم و نشانه های آخرالزمان باشد که ۴ سال دیگر امام زمان ظهور نماید و چهار تا آدم دزد را مجازات کند و چهار تا مدیر سالم و با شعور روی کار بیاید و سه چهار روز هم دنیا به کام چهار تا آدم مستضعف بچرخد و ...

خدا را چه دیده اید؟

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم تیر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

اندر حکایت زنان آخرالزمان 

« کار زن، بچه دار شدن و تربیت فرزند و شوهر داری است نه دیدن مسابقات والیبال.»

فاطمه آلیا نماینده مجلس شورای اسلامی

روزنامه شرق 2/4/93

پی نوشت: اگر خانم آلیا واقعا این سخن را گفته باشد(که نمی دانم گفته است یا نه)راستش را بخواهید همچین پربیراه هم نمی گوید زیرا از زمان هوخشتره و کوروش کبیر تا امروز زنهای نجیب از افتخارات بزرگشان این بوده است که در خانه نشینند و زایند شیران نر! نه اینکه با بوق و شیپور و دستمال یزدی در خیابانها و استادیومها راه بیفتند و نعره بکشند و موج مکزیکی بروند... اما اینکه شخصی با این صراحت برای همه خانم ها تعیین تکلیف نماید و رهنمودهای پیامبرگونه صادر نماید خیلی مردی و جسارت می خواهد که فقط از خانم آلیا بر می آید. 

برخی جوابهای جالبی هم در دنیای مجازی به سخنان ایشان داده اند که خواندنی است:

یکی گفته: جالب است! پس خانم آلیا تو مجلس میان آن همه مرد چه کار میکند؟ مگر نباید برود شوهر داری کند؟!

و دیگری گفته: حالا اگر زنی با شوهر و بچه هایش بخواهد برود والیبال تماشا کند چی؟! آن موقع تکلیف چیست؟

و دیگری گفته: اگر زنی نخواهد شوهرداری نماید و فرزند تربیت کند چه؟! زورکی باید شوهرش بدهیم؟

و دیگری گفته ....

+ نوشته شده در سه شنبه سوم تیر 1393ساعت توسط محمد غلامی |

تا حالا دقت کرده اید بعضی ها توی جلسات چه با حوصله و دقت نیم ساعت صغری کبری و مقدمه و موخره می چینند تا یک کلمه حرف  حسابی بزنند؟ مثلا  سه ربع ساعت حرف می زنند و حرف می زنند با این عنوان که : «  ایام ولادت فلان بن فلان را خدمت همه از صغیر و کبیر! تبریک عرض می کنم و باعرض تسلیت سالگرد درگذشت فلان و فلان به همه آدمهای روی زمین و ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات و با تشکر از همه دوستان که به این جلسه آمدند و ما را از نظرات خود بهره مند ساختند و با تقدیر و تشکر از آقای شنگول آبادی رییس اداره بایگانی یالقوز آباد که واقعا قبول زحمت کردند و این مسئولیت سنگین را تقبل کردند و منت بر سر ما نهادند و با دلسوزی و زحمات زیاد این همه کار را انجام دادند و برای ما مایه افتخار است که چنین آدمهای دلسوز و خردمند و با تجربه ای داریم و باید از ایشان قدردانی شود و و و ... » بعد از همه این حرفها و مقدمات طولانی و لاطائلات و مزخرفات، آرپی جی را صاف توی صورت طرف می گیرد و میگوید : « ... ولی آقای شنگول آبادی متاسفانه اشتباهاتی هم داشتند که از ایشان بعید بود و امیدواریم تکرار نشود و باعث تاسف است که چنین کاری را کردند و باید پاسخگو باشند  و و و ... »

و به این ترتیب آنچنان شلیک می کند که برجک طرف را با سه تن دینامیت می فرستد هوا.

خوب مردک! تو که می خواهی هیکل طرف را بشویی  و روی بند رخت آویزانش کنی چرا هی الکی فک می زنی وقت همه را می گیری. همان اول برو سر اصل مطلب و تمامش کن!

تازه می گویند روانشناسی این طوری میگوید که اول باید از طرف تعریف کنی بعد برجکش را بزنی.

روانشناسی شکر زیادی خورده است که اینطوری گفته. باید این روانشناسی را بریزی توی آشغالدانی.

برو عمو! خودت را مسخره کن با این روانشناسی و مدیریت خواندنت!

جان به جانمان کنند به پرچانگی و خالی بندی و تملق و چاپلوسی کردن عادت کرده ایم.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393ساعت توسط محمد غلامی |

خدایا! خودت می دانی که من بی نهایت متنفرم از کسانی که برایم ایمیل و هرزنامه و بلوتوث و اس ام اس و ... می فرستند که:

آخرین عکسهای صغری غرامتی

عکس گلشیفته با ننه اش

کفش های  آقای امین گلزاری و طلاق فلانی با بهمانی...

اعظم اقدسی نیا در حال شنا کردن در  کنار دریا

اصغر خره با اکبر کره در هتل فلانجا در حال خوردن بستنی

آخه یکی نیست بگه الاغ! به جای این چیزها برو دو تا صفحه کتاب بخون یه کم درک و شعورت بره بالا.

یه کم سطح دانش و شعورت رو از سطح شلوار و شورت و پیرهن و کفش فلان هنر پیشه و فلان فوتبالیست بیار بالاتر. نمی میری که! می میری؟!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393ساعت توسط محمد غلامی |

عیسی به دین خود ، موسی به دین خود

 

خاخامي و كشيشي و شيخي خدا پرست

 بودند همسفر همه همراه كاروان

 

در بحث و گفتگو كه چه سان خرج مي كنند

 صدقات و نذر و وقف و وجوهات بيكران

 

خاخام گفت: روي زمين مي كشم خطي

 پول و طلا و نقره بريزم به روي آن

 

در سمت راست آن چه كه آمد از آن من

 درسمت چپ از آن خداوند لامكان

 

گفتا كشيش: من بكشم گرد ، دايره

 وان گاه پول صدقه بپاشم در آن ميان

 

بيرون دايره ، ز براي من و عيال

 در مركز آن چه ماند ، براي خدايگان

 

شيخ از چنين محاجه آشفت و نعره زد

 اي لعنت خدا به شما ، اي حراميان

 

دست طمع دراز به آتش نموده ايد

 دوزخ گشوده بهر شما معده و دهان

 

مال خداست آن چه كه انفاق مي شود

 او مالك است و رازق روزي انس و جان

 

ما بندگان بي سر و پا را نمي سزد

بيت المنال و مال خدا را چپو چپان

 

تصميم از آن اوست كه روزي به ما دهد

 يا نعمتش دريغ نمايد ازين و آن

 

عيسي به دين خويش و موسي به دين خويش

 باشد درست ليك نه از بهر آب و نان

 

آن دو ازو سوال نمودند شيخنا

 پس شيوه ي تو چيست ؟ بگو  از برايمان

 

گفتا كه: من به عرش بپاشم هر آن چه هست

 وانگاه گويم اي ملك الملك و المكان

 

اين ها همه از آن تو باشد بدون شك

 بردار هر چه را كه بود ميل تو در آن

 

سهم من است هر چه که برگشت بر زمين

 سهم خداست آن چه بماند در آسمان

 

هالو در اين ميانه سر ماست بي كلاه

 باور نمي كني ،‌ برو تاریخ را بخوان

محمد رضا عالی پیام ( هالو)

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعت توسط محمد غلامی |

اعتراف دیرهنگام

غلامعلي حداد عادل در مصاحبه‌اي با سايت خبري «پارس» گفته: «دولت آقاي احمدي‌نژاد در چهار سال دوم خود، هزينه‌هاي بسيار بالايي را به نظام و كشور تحميل كرد كه همه اين هزينه‌ها و خسارت‌ها به پاي اصولگرايان نوشته شد.» ... حدادعادل افزود «در مقابل احمدي‌نژاد امكان فرياد نداشتيم كه مبادا اصلاح‌طلبان امتياز بگيرند.!»

تابناک 28 خرداد 93

*************

پی نوشت عاشقانه:

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا!

اعتراف کردی ولی دیر اعتراف کردی...

پی نوشت قرآنی:

يا اهل الكتاب لم تلبسون الحق بالباطل و تكتمون الحق وانتم تعلمون. قرآن کریم

پی نوشت مشهدی:

به یه مشهدی گفتن وقتی در زدی پرسیدن کیه نگو مویوم بگو منم.

 جواب میده: خو وقتی دره واکنن می بینن که مویوم!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعت توسط محمد غلامی |

کشور ثروتمند!

محسنی اژه ای دادستان کل کشور گفت: امروزمی‌خواهند ملت ایران را به مسائل فرعی توجه داده و آن‌ها را از مسئله اصلی غافل کنند، اگر ما می‌خواهیم کشوری مقتدر و مستقل باشیم، باید خود را به کشوری ثروتمند تبدیل کنیم.

پایگاه خبری انتخاب 15 خرداد 93

پی نوشت: آفرین! مرحبا...! من هم همین را میگویم. مثلا خود من به خاطر اینکه به کشوری ثروتمند تبدیل شویم الان 4 واحد آپارتمان، 5 قطعه زمین و دو سه تا مغازه در چند جای شهر دارم و کلی هم دلار و سکه خریده ام!!

************

آقای روحانی رییس جمهور: بگذاریم مردم خودشان راه بهشت را انتخاب کنند، نمی‌توان به زور و شلاق مردم را به بهشت برد!

خبرگزاری ایسنا 3 خرداد 93

پی نوشت: آفرین! حرف حساب جواب نداره. با زور که نمی شود مردم را به بهشت برد. اصلا با زور مردم را به بهشت بردن خیانت به راه و رسم آبا و اجدادی مان است. آدم و حوا با  هزار زور و مشقت از بهشت آمدند بیرون ، آنوقت شما می خواهید با زور دوباره برشان گردانید به همان جا؟!

تازه حافظ هم گفته : پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت .....  ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم

*************

هاشمی رفسنجانی:

نباید در تریبون نماز جمعه به فردی توهین کنند و تهمت بزنند.

سایت انتخاب 18 خرداد 93

پی نوشت: ای بابا! عجب گیری افتادیم! توی نماز جمعه که نباید توهین کرد توی روزنامه ها که نباید توهین کرد توی صدا و سیما که نباید توهین کرد توی خیابان که نباید توهین کرد... پس بفرمایید ما چه غلظی بکنیم؟ ما کجا می توانیم یک دل سیر به هر کس دلمان خواست تهمت بزنیم و توهین کنیم؟!

************

ایران جزء غمگین ترین کشورهای جهان...

موسسه نظرسنجی گالوپ با بررسی احساسات مردم 138 کشور از خشم و استرش گرفته تا اندوه و رنج، این نتایج را منتشر کرده است. عراق با 57 امتیار و پس از آن ایران و مصر به ترتیب با 53 و 50 امتیاز جز غمگین ترین کشورهای دنیا هستند.

پایگاه خبری انتخاب 15 خرداد 93

پی نوشت: چرا بهتون می زنی عمو؟! ما که غمگین نیستیم، ما فقط یه کم زیادی متفکریم و از الکی خندیدن هم خوشمون نمیاد، همین!

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت توسط محمد غلامی |

سفرنامه مختصر و مفید!

در این چند روز که وبلاگ را آپدیت نکردم جای شما خالی به یک سفر کوتاه خیلی دور رفته بودم که قصه اش بماند برای بعد، اما  در این مجال کوتاه به عرض شما می رسانم که در این سفر چند چیز را فهمیدم  یکی اینکه همه جای دنیا از برخی جهات از ایران خیلی بهتر است  و انسان از دیدنش کیف می کند اما از خیلی جهات نیز از ایران بی ریخت تر  و  مزخرف تر است و انسان را به زیستن در وطن امیدوار می کند.... خلاصه اینکه آسمان در همه جای این کره خاکی  تقریبا  همین رنگ است فقط کمی تا قسمتی ابری همراه با بارش خفیف بعضی چیزها ...

گزارش مفصل سفر شاید وقتی دیگر .... انشالله

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم خرداد 1393ساعت توسط محمد غلامی |

شعر طنزی از حقیر فقیر (با الهام از شعر آقای موسوی)

هیچوقت این بشر نمی فهمد

ماده یا آنکه نر نمی فهمد

بشر البته گاه می فهمد

ولی انسان خر نمی فهمد

ایستاده، نشسته ، خوابیده

طاقباز و دمر نمی فهمد

در دبستان و خانه و کوچه

کاخ یا در کپر نمی فهمد

دکتر و پورفسور، مهندس یا

عمله، کارگر نمی فهمد

گر به جای الاغ نامش را

بگذاری جیگر! نمی فهمد

او به عرعر نمودنش راضی است

چیزی از شعر تر نمی فهمد

هرچه آدم شود هنوز کم است

هیچ از خیر و شر نمی فهمد

نه ریاضی نه فلسفه نه حقوق

کلا از هر نظر نمی فهمد

فکر کردن برای او سخت است

چون چرا و اگر نمی فهمد

معنی عقل را نمی داند

عشق را بی پدر نمی فهمد

کود اگر بار او کنی قطعا

فرق آن با شکر نمی فهمد

بحث با خر خریت است ای دوست

خر که بیش از بقر نمی فهمد

هر چه می گویمش بفهم اما

باز هم نره خر نمی فهمد

کل دنیا اگر کتاب شود

او به جز سیم وزر نمی فهمد

گاهی از توبره گهی آخور

می خورد دربدر نمی فهمد

موردی بوده یک نفر حتی

زیر را از زبر نمی فهمد

خوش به حال خری که چیزی از

دردهای بشر نمی فهمد

6/2/93

+ نوشته شده در جمعه دوم خرداد 1393ساعت توسط محمد غلامی |

اگر خدا به اندازه قد و هیکل یا زیبایی و پول و ثروت هرکس به او عقل و شعور می داد الان مملکت ما بهشت بود تازه می توانستیم به همه دنیا شعور هم صادر کنیم!

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت توسط محمد غلامی |

از ماست که برماست

چرا در این کشور هیچکس حاضر نیست هزینه آرزوها و خواسته هایش را بپردازد؟ چرا در کشور گل و بلبل کسی حاضر نیست پای گفته ها و خواسته های خود بایستد و هرینه کارهایی را که می کند تحمل کند؟ اجازه بدهید ابتدا مثالی بزنیم تا بعد برویم سر اصل مطلب؛

در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنحانی مردم می خواستند کشور جنگ زده ایران، بازسازی شده و کشوری با زیر ساختهای تمدنی مستحکم ساخته شود. مردم بیمارستان، بیمه، خدمات بهداشتی، سد، جاده، پل، فرودگاه، هواپیما، اتومبیل، آب، برق، گاز، تلفن، دانشگاه، کارخانه و تکنولوژی می خواستند ( آن هم در مدت کوتاه 8 سال ریاست جمهوری ) بنابراین رییس جمهور آن روز کشور هم سعی کرد این کارها را به انجام برساند. اما با وجود چنین خواسته های بزرگی، مردم حاضر نبودند گرانی و مشکلات تعدیل اقتصادی و دلار 700 تومانی و تورم 40 درصدی... را موقتا تحمل کنند و هزینه این زیر ساختها را بپذیرند. لذا شوریدند و گفتند هاشمی قشر مستضعف را له کرد. آنها برای هاشمی لطیفه ساختند با این مضمون که « هاشمی می گوید چون فقر را نمی توانیم ریشه کن کنیم پس فقیر را ریشه کن می کنیم » و بدینگونه هاشمی را با هزاران اتهام راست و دروغ نواختند و به هزاران مفسده او را متهم ساختند و او را دیکتاتور و سرمایه دار و دزد و  مرفه بی درد و غیره نامیدند... و چنین شد که خاتمی روی کار آمد...

در زمان خاتمی مردم می خواستند کشوری با آزادی های سیاسی و نهادهای دمکراتیک داشته باشند چیزهایی که در زمان هاشمی یا وجود نداشت و یا کمرنگ شده بود . مردم آزادی های سیاسی، مطبوعات آزاد، احزاب آزاد، آزادی نقد، آزادی اندیشه، تنش زدایی با جهان و امثال آن را می خواستند. در یک کلام، مردم شکوفایی  استعدادهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ملت را خواستار بودند ( آن هم در مدت کوتاه 8 سال ریاست جمهوری ) مردم همه اینها را می خواستند اما هزینه اش را نمی خواستند بپذیرند. یعنی حاضر نشدند در شلوغ بازار آزادی خواهی چهارتا نویسنده ی فرصت طلب را با آرامش و متانت تحمل نمایند و چند تا کتاب و مقاله تند و تیز سیاسی و دینی را که در اوضاع بلبشوی آن روز  نوشته می شد هضم کنند و یا چند دخترک فریب خورده را که موهایشان از زیر روسری نمایان شده بود تحمل نموده و آنها را با حوصله و متانت اصلاح و هدایت کنند. لذا باز هم شوریدند و خاتمی را به انواع و اقسام اتهامات ریز و درشت نواختند و او را به بی دینی و  بی غیرتی و سکولاریسم و جاسوسی و غیره متهم ساختند...این بود که احمدی نژاد روی کار آمد...

در زمان احمدی نژاد هم مردم مطالبات دیگری داشتند. مردم می خواستند که عدالت اجتماعی، ساده زیستی، پرهیز از تجمل گرایی، توسعه انرژی هسته ای، احیای شعارهای انقلابی، توسعه فرهنگی، برقراری ارزشهای اسلامی و غیره برقرار شود ( آن هم در مدت کوتاه 8 سال ریاست جمهوری ) این خواسته ها نیز متاسفانه هزینه داشت ولی مردم حاضر نبودند هزینه های آن را متحمل شوند و عواقب آن را بپذیرند. یعنی مردم  نتوانستند تحریم های ظالمانه سازمان ملل و کشورهای استعمارگر و تورم 50 درصدی  و دلار 4000 تومانی و بی ندبیری و ناشی گریها را تحمل کنند تا کارها روی غلطک بیفتد. لذا مردم دنبال دلالی و سودجویی افتادند و سونامی مسکن راه انداختند و در نهایت رییس جمهور سخت کوش! را با اتهام های ریز و درشت مثل عوامفریبی و دروغ گویی و لجبازی و عدم تخصص و غروربیجا و  گداپروری و  خرافه پرستی و شعارهای خاله زنکی و ... متهم ساختند و طشت رسوایی او را از بام به زیر انداختند تا اینکه دولت اعتدال و امید روی کار آمد...

وقتی روحانی روی کار آمد که دیگر بقیه اش را خودتان می دانید...

حالا با این مقدمه کوتاه فکر می کنم متوجه شدید که دقیقا چه چیزی می خواهیم بگوییم.

آری، در این کشور همه می خواهند زود و سریع به همه چیز برسند ولی حاضر نیستند لوازم آن و هزینه های آن را بپذیرند. امروز همه مردم این مرز و بوم دوست دارند وقتی به سلامتی به سن جوانی رسیدند و دانشگاه را با خوبی و خوشی طی کردند و مدرک گرفتند بلافاصله به آنها گفته شود بفرمایید این میز و این صندلی. پشت آن بنشینید و مشغول کار بشوید و سر ماه چند میلیون حقوق دریافت کنید و بروید خوش باشید اما آنها حاضر نیستند یک روز بیل به دست بگیرند و یا در اتاق بدون کولر گازی کار کنند.

در این کشور کسی حاضر نیست به جای اتومبیل شخصی، پیاده یا با اتوبوس برای خریدن نان و میوه بیرون برود با این حال دوست دارد هوای تمیز هم داشته باشد و ترافیک هم نداشته باشد.

در این کشور هیچ دلال و سرمایه داری حاضر نیست مالیات  دهها واحد آپارتمان و صدها هکتار زمین خود را بپردازد ولی دوست دارد دولت مجانی و با پول نفت به او خدمات بدهد.

در این کشور همه دوست دارند رانندگی کنند اما نه با بنزین 1000 تومانی بلکه با بنزین 20 تومانی!

در این کشور همه می خواهند برنج ایرانی بخورند اما نه با قیمت 7000 تومانی بلکه 75 تومانی!

در این کشور همه می خواهند هر روز دوش بگیرند و هر روز اتومبیل شان را بشویند اما نه با فیش آب 65000 تومانی بلکه 2000 تومانی!

در این کشور همه می خواهند شهری تمیز و آباد داشته باشند اما با هزینه شهرداری و نه با رعایت نظافت و رعایت حقوق شهروندان!...

لذا اینطور می شود که کشور به این وضع نفرین شده دچار می شود. به قول ناصر خسرو: گفتا زکه نالیم که از ماست که بر ماست.

پس ای مردم فرهیخته! شما را به خدا بس کنید . بیایید به جای فحش دادن به رییس جمهور و مدیر و وزیر و وکیل و اتهام زدن به این و آن و انگ دزدی به این آن زدن  کمی به رفتار ها و تفکرات و اعمال زشت خودمان بیندیشیم شاید که رستگار شویم!!!

بیایید هزینه های زندگی و خواسته های خودمان را خودمان بپردازیم نه از جیب دیگران! بیایید مسئولیت کارهایمان را بپذیریم باشد که نجات یابیم...!

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393ساعت توسط محمد غلامی |

یک چراغ جادو را مقابل مردم دنیا بگیرید و به آنها بگویید که غول داخل آن یک آرزویشان را برآورده می‌کند. هر فردی از هر کشوری آرزوی متفاوت خواهد داشت. یکی بوگاتی می‌خواهد و دیگری کشتی تفریحی دوست دارد، یکی می‌گوید هواپیمای شخصی و یکی کاخی بزرگ را طلب می‌کند و یکی هم می‌خواهد صاحب یک سایت مانند فیس‌بوک باشد و شاید کسی هم می‌خواهد نخستین فضانوردی باشد که قدم روی مریخ گذاشته است.

حالا همان چراغ جادو را مقابل مردم ایران بگیر. نفر نخست پول زیاد می‌خواهد، آن یکی پول فراوان می‌خواهد، یکی دیگر پول هنگفت می‌خواهد، آن یکی 3000 میلیارد طلب می‌کند و یکی دیگر می‌گوید می‌خواهد بین فامیل پولدارترین باشد و هرگز ثروت کسی از او بالاتر نرود.
بیشتر مردم ایران، آرزویی ندارند. آنها می‌خواهند هر مشکلی را با پول حل کنند و هر چیزی را با سرمایه‌گذاری مستقیم مالی به دست بیاورند. آنها حتی اگر سلامتی یکی از اعضای خانواده‌شان را می‌خواهند، با خدا و بزرگان معامله مالی می‌کنند: «اگر شفا پیدا کند، 500 تومن می‌گذارم کنار…». تعریف خیلی از آنها از «نذر کردن»، ارائه پیشنهاد مالی به آسمان است. کسی نذر نمی‌کند که اگر مشکلش حل شد، بعد از آن تا جایی که می‌تواند دروغ‌گویی یا غیبت کردن را کنار بگذارد.

آنها برای ادای نذر خود گوسفند می‌کشند و گوشت آن را میان چند خانواده پولدارتر از خودشان تقسیم می‌کنند و کله‌پاچه‌اش را هم صبح نخستین روز تعطیل با خوشحالی و سنگک تازه میل می‌کنند.
اگر می‌خواهند بقیه دوست‌شان داشته باشند، خودشان را پولدار جلوه می‌دهند و اتومبیل‌های مدل بالا سوار می‌شوند تا دیگران عاشق‌شان شوند. آنها می‌دانند اگر دوست و فامیل احساس کنند که وضع‌شان مناسب نیست، طردشان می‌کنند؛ پس وانمود می‌کنند که دغدغه مالی ندارند. وقتی توی میهمانی می‌نشینند، درباره قیمت جدید خودروها می‌پرسند و می‌گویند که قصد دارند یکی بخرند، اما این در حالی است که هرگز پولی برای این کار ندارند. آنها چنان در پی چشم‌وهم‌چشمی هستند که یک کارگر ساده کارخانه خانه پدری خود را می‌فروشد و به اجاره‌نشینی روی می‌آورد تا همسرش بتواند به فامیل خود بگوید که سانتافه سوار می‌شوند.
بیشتر مردم ایران تاجران خانگی هستند. آنها طلای اندوخته دارند، دلار و یورو خریده‌اند یا در پی افزایش سود حساب بانکی خود هستند، پس هر روز در سه نوبت صبح، ظهر و عصر، قیمت ارز و سکه را پیگیری می‌کنند و با شنیدن آن سوت می‌کشند و نچ‌نچ می‌کنند، چون نگران سرمایه خود هستند.

مردم ایران آرامش ندارند. آنها به این اعتقاد ندارند که هر کسی باید هماهنگ با درآمد خود زندگی کند. آنها ابتدا یخچال سایدبای ساید را نمادی از ثروت می‌دانستند و سپس به تلویزیون‌های تخت روی آوردند.
بسیاری از مردم ایران ماهانه قسط خانه و اتومبیل و وسایل الکترونیکی را می‌پردازند که به آن نیازی ندارند. آنها پارکینگ ندارند، اما اتومبیل گران‌قیمت می‌خرند و نیمه‌شب با شنیدن صدای آژیر دزدگیر از خواب می‌پرند و با عجله خودشان را به پشت پنجره می‌رسانند و پایین را نگاه می‌کنند.
مردم ایران، ثروتمندترین ملت جهان هستند، اما همیشه ناله می‌کنند که پول ندارند. آن‌ها خودروهای مدرن را به دو برابر قیمت آن در جهان می‌خرند و جدیدترین گوشی‌های موبایل و تبلت‌ها را به دست می‌گیرند. در عسلویه، گوشی‌های کارگران از موبایل مهندسان جدیدتر و گران‌تر است.

مردم ایران مانند زامبی‌ها زندگی می‌کنند. زامبی، انسانی است که هدف و آرزو ندارد و فقط صبح را به شب می‌رساند و شب را به صبح روز بعد پیوند می‌زند. زامبی، معنای عشق و دوست داشتن را نمی‌فهمد... چیزی که مردم ایران آن را «زندگی» معنی کرده‌اند، زندگی نیست. آنها همدیگر را دوست ندارند و به یکدیگر عشق نمی ورزند. بیشتر آنها  پول‌پرست‌هایی هستند که روی هر چیزی قیمت می‌گذارند و زندگی را فقط در جیب و جسمشان می‌بینند. آنها به ندرت مبهوت زیبایی یک شاهکار موسیقی یا نقاشی می شوند . برای آنها لطف و عظمت آثار باستانی معنی ندارد و نمی دانند چرا باید از آنها نگهداری کنند. برای آنها چیزی به نام احساس لذت از زندگی معنی ندارد....

آنها همچون ربات هایی هستند که به ندرت به چیزی جز پول و ثروت و پس انداز کردن بها می دهند. از این رو همیشه در شادترین حالت نیز غمی در پشت چهره شان نمایان است. نگرانی ابدی و غمی همیشگی...

اقتباس از بلاگستان

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393ساعت توسط محمد غلامی |

 بیقرارم طبیب می خواهم

خبری از حبیب می خواهم

اگر این هر دو نیست پس لطفا...

ختم امن یجیب می خواهم

کوچه در کوچه پر شد از گندم

من ولی عطر سیب می خواهم

ساده لوحانه از درخت عقیم

میوه های عجیب می خواهم

مردگان غریب شهر شلوغ

آشنایی نجیب می خواهم

همه شب تا سحر نمی خوابم

قصه ای دلفریب می خواهم

با کلاغان اگر چه همسفرم

نغمه ی عندلیب می خواهم

اردیبهشت 93

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393ساعت توسط محمد غلامی |

6 اردیبهشت 1393                     

كام مردم قم با «سوهان روح» شیرین شد

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، دومین جشنواره شعر طنز استان قم با عنوان «سوهان روح» عصر روز چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393با حضور پرشور هنرمندان، اساتید، علاقمندان شعر و ادبیات، ناصر فیض مدیر دفتر طنز حوزه هنری، شهردار قم، معاون سیاسی امنیتی استاندار قم، مسئولان اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان و حوزه هنری و هنرمندان و مسئولان دفتر طنز حوزه هنری در مركز همایش‌های دفتر تبلیغات اسلامی شهر قم برگزارشد.

 

مراسم اختتامیه‌ی دومین جشنواره طنز "سوهان روح" با خیر مقدم وحید فرجی رییس حوزه هنری استان قم به مهمانان درحالی آغاز شد كه جمعیت بسیاری در حالت ایستاده و یا نشسته در راهروهای سالن محل برگزاری حضور داشتند.
پس از پخش نماهنگ نخستین جشنواره "سوهان روح"، در بخش شعرخوانی " محمد غلامی " اولین شاعر طنزپردازی بود كه به ارائه اثر خود پرداخت. "سید محمد جواد یثربی" ، "رقیه ندیری" و "احمد گلپر" از طنزپردازان موفق استان نیز اشعار خود را قرائت كردند.
"عباس فرساد " و "ناصر فیض" نیز در این جشنواره به شعرخوانی پرداختند....

با اعلام رای هیات داوران برگزیدگان این جشنواره به شرح زیراعلام شدند:
از میان آثار رسیده به جشنواره، در بخش "داستان" به ترتیب علی آرمین، یوسف حامدی كیا، حسن سهرابی‌فر و زینب هاشمی؛ در بخش " نثر" مهدی پرنیان، سید محمدرضا شرافت، امین انگارده و محدثه نجف‌زاده حائز رتبه‌های اول تا سوم شدند و محدثه نجف‌زاده  شایسته‌ی تقدیر شناخته شد.
در بخش " ادبیات كودك و نوجوان " آثار هاجر زمانی و زهرا عبدی برگزیده ؛ و لعیا اعتمادی و طیبه رضوانی مورد تقدیر قرار گرفتند.
همچنین سید جوادی میرصفی به عنوان برگزیده بخش " فرهنگ شهروندی" معرفی شد و اثر محسن كاویانی در این بخش مورد تقدیر قرارگرفت.
در بخش "گویش قمی" احمد گلپر و سید محمد جواد یثربی برگزیده و دربخش "شعر" سمیه خردمند نفر اول، محمد عابدینی نفر دوم؛ رقیه ندیری و محمد غلامی هر دو به عنوان نفر سوم انتخاب شدند و اثر وجیهه جامه بزرگی به عنوان قابل تقدیر معرفی گردید.
 

+ نوشته شده در شنبه بیستم اردیبهشت 1393ساعت توسط محمد غلامی |

تا حالا دقت کردین؟ اکثر آدمایی که میگن از دروغ متنفرم

در واقع از دروغ شنیدن متنفرن نه دروغ گفتن!!!

*********

ایدئولوژی بعضی‌ دخترا در آرایش ‌کردن

همان ایدئولوژی نقاشی‌های مهدکودک است :

جای سفید در صفحه باقی نذارید !

*********

بابابزرگم میگفت:

تربیت بچه ها از زمانی خراب شد که مستراحارو از گوشه حیاط آوردن بغل پذیرایی.

بچه ای که صدای بوق باباشو بشنوه دیگه ازش حساب نمیبره...!

**********

شغل مناسب شغلی نیست که لزوما پول خوبی از توش دربیاد.

شغل مناسب شغلیه که؛

هر روز صبح بتونی از خودت بپرسی امروز برم یا نرم ؟

**********

دقت کردین اگه انگشتت با تبر قطع شه، دردش کمتره تا اینکه با کاغذ بریده بشه؟؟

**********

روس ها به سیب زمینی میگن سیب زمینی،

البته به زبونه خودشون ولی مطمئنم ترجمه ش همین میشه!

**********

روز مبادا چه روزی است؟

دقیقاً یک روز پس از خرج کردن پس اندازهای روز مبادا !

**********

اسکل پرنده نیست !

در واقع انسانی‌ست که در طول عمر خود پول جمع می‌کند

و قبل از اینکه از آن استفاده کند می‌میرد !

**********

آدرس قدیم موفقیت :

بزرگراه توکل ، بلوار آرامش ، خیابان آزادی

 میدان عمل ، مجتمع نشاط ، واحد پشتکار ، پلاک ۲۰ ، منزل خوشبختی

 آدرس جدید :

بزرگراه پارتی زاده ، بلوار پیچ در پیچ ، خیابان نامردی ، میدان زورگویی

 واحد چاپلوسی ، منزل پدر پولدار !

***********

یکی از فک و فامیلا میگفت :

فیلم عروسیمو برعکس که میبینم خیلی حال میده،

 زنم حلقشو در میاره میده بهم و میره خونه باباش!

***********

حق نه دادنی است و نه گرفتنی، بلکه خوردنی است !

***********

فقط کافيــــه به هر دليلي يه مدت کوتــــاه مشکل مالي واست پیش بیاد و همه کارتهای بانکی ات خالی باشن،تو همين مدت کوتــــــــــاه خيلي اتفاقي؛

ماشينت خراب ميشه ،

دندون درد ميگيري ،

قبض برق و گاز خونــــه مياد ،

شارژ ADSL تموم ميشه ،

به 2 تا جشن عروسی دعوت ميشي ،

دوستات هم يهو دلشون واست تنگ ميشه ميخوان با زن و بچه بیان خونه ات...

با تشکر از زندگي!

**********

تعارف که نداریم، همیشه در هر « فداى سرت»

یه «خاک بر سرت» به صورت مستتر و بالقوه وجود داره !

**********

تا حالا دقت کردین فیس و افاده ی منشی دکترا از خود دکترا بیشتره ؟

میخواد یه کلام جواب بده

انگاری ازش خواستن سوراخ لایه اوزون رو بدوزه !!! والااا …

***********

اومدم خونه مادرم نمازش تموم شده بود، داشت دعا می کرد … تا منو دید گفت: اینو می گما، خدا...!

نمی دونم داشت پشت سر من به خدا چی می گفت.

***********

غضنفر میره انجمن اهدای عضو، جو گیر میشه و همه رو تیک میزنه

بعد از مرگش، به خانواده اش یه شلوار کردی گشاد و یه مشت سبیل تحویل میدن !

**********

مـا بـا خوردن یه رانی ۱۰ کالری بدست میاریم

و برای خوردن دو تیکه ی آخر درون قوطی ۱۲ کالری مصرف میکنیم !

**********

هر وقت تونستی با تقلب نمره خوب بگیری به خودتت افتخار کن

و گرنه با خرخونی هر کسی می تونه ٢٠ بشه !

***********

تجربه ثابت کرده که :

حقیقت رو باید از آدم عصبانی شنید!

*********

یه آدمایی رو توی زندگیمون راه دادیم که مادراشونم به زور تو خونه راشون می دادن !

**********

دوستان عزیز بهم مشاوره میدید لطفا؟

 به نظرتون بعد از این که فوق لیسانسم رو گرفتم

 فلافلی بزنم یا آب هویجی !؟

**********

بعضی از آدما ” خــــــــــــوب نمی بینن “

اما بدتر از اون اینه که :

” بعضی دیگه ، خوبـــــــــی رو نمی بینن ” !

**********

از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی، پیر میشی

 از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشی، میبُری

 از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری نیستی، زیادی‌ئی…

**********

از مامانم پرسیدم روز اولی که تونستم روی پای خودم راه برم چه عکس العملی نشون دادی؟

گفت هیچی فقط به بابات گفتم در کابینت ها رو  با کش ببنده!! 

**********

آنچه که برای خود نمی پسندی

نگهدار تولد یکی از دوستات بکن تو پاچش

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم اردیبهشت 1393ساعت توسط محمد غلامی |

مطالب قدیمی‌تر