به سگ ها که محبت می کنی باوفا می شن،

به آدم ها که محبت می کنی هار می شن،

اما به خر که محبت می کنی، اصلا براش فرقی نداره!

از بس که ثبات شخصیت داره این بزرگوار

*********

قبل از ازدواج:

پدر: برو خونه شوهرت هر غلطی خواستی بکن!

بعد از ازدواج:

شوهر: فکر کردی خونه باباته هر غلطی خواستی بکنی؟!

نتیجه اخلاقی: کلا آدم نباید هر غلطی خواست بکنه!

*********

زندگی همیشه در جریانه، ولی مشکل اینجاست که ما رو در جریان نمی ذاره!

********

گذر زمان هیچ چیزی را حل نمی کند،

فقط ماست مالی می کند!

********

آیا می دانستید؟ که اگر دکمه آسانسورو پشت سر هم تند تند بزنید آسانسور زودتر نمیاد؟

********

فقط تو ایرانه که مردمش با شعر بسیار غمگین زیر؛

“باز منو کاشتی رفتی/تنها گذاشتی رفتی/دروغ نگم به جز من/یکی دیگه داشتی رفتی”

می تونن بندری برقصن و از زندگی لذت ببرن!

********

نامه سرگشاده مدیر مرسدس بنز به مدیران صنعت خودرو کشور

با سلام و احترام

ما سالیان‌ سال است که با سخت‌ترین کنترل کیفیت، تعبیه پیشرفته‌ترین سیستم‌های ایمنی، وسیع‌ترین برنامه بازاریابی، پرهزینه‌ترین تبلیغات و بهترین خدمات پس از فروش، خودرو تولید می‌کنیم و با این حال دایما تحت فشار مصرف‌کننده برای تولید محصولات با کیفیت‌تر بوده و مجبوریم با رقبای خود به صورت شانه‌به‌شانه رقابت کنیم. اگر مدیریت شرکت‌های خودروسازی ایران، ما را به غلامی قبول کنند، حضور محترمشان شرفیاب شده و این سوال‌ها را از محضر گرامی‌شان خواهیم پرسید:

یک - چطور ٦ ماه قبل از تحویل ماشین، از مشتری پول می‌گیرید؟

دو - چطور آنها می‌دهند؟؟؟!

سه - این‌که می‌گویند در ایران ثبات مدیریتی وجود ندارد به چه معناست؟ این‌جا یک پیچ و مهره گم شود، گم‌ات می‌کنند!!

چهار - چه وردی می‌خوانید که مشتری بعد از ٦ ماه، ماشین نقره‌ای را به جای ماشین سفیدرنگ که ثبت‌نام کرده بود قبول کرده و صدایش در نمی‌آید؟

پنج - می‌آیید کشورهایمان عوض؟

با احترام و تعجب.

مانفرد شفن‌هاخن. مدیرعامل مرسدس بنز

************

به مناسبت تقارن سه روز پدر، معلم و کارگر، در هفته ی دوم اردیبهشت،

دولت این هفته را هفته ی بینوایان نامگذاری کرد.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط محمد غلامی |

تا زمانی که بهتر فکر نکنید هیچ چیز بهتر نخواهد شد.              

گوینده : ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط محمد غلامی |

من خیلی به شانس و اقبال عقیده دارم زیرا متوجه شده ام که هر چقدر بیشتر پشتکار داشته و بیشتر تلاش کنم بیشتر شانس می آورم.

استفان لیکاک

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط محمد غلامی |

اکثر انسان ها حتی جسارت بخشیدن و دور ریختن لباس هایی که مدت هاست بدون استفاده در کمدشان آویخته شده را ندارند. بعد از آنها توقع داریم باورهای غلطی را که قرنهاست در ذهنشان زنجیر شده را به راحتی کنار بگذارند و دور بریزند. جهل نرمترین بالشی است که انسان می تواند سر خود را بر آن بگذارد و بخوابد!

 احمد کسروی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط محمد غلامی |

نادان را از هر طرف نوشتم نادان بود.

گوینده : ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط محمد غلامی |

تنها برخی از مردم باران را حس می کنند. بقیه فقط خیس می شوند.     

 باب مارلی خواننده و ترانه سرای جاماییکایی   

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط محمد غلامی |

گاه آدمی در بیست سالگی می میرد ولی در هفتاد سالگی به خاک سپرده می شود.              

 صادق هدایت

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط محمد غلامی |

سال نو مبارک باد

 چند بهاریه نغز و ناب از ادبیات کهن پارسی

درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند

جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند

حریف مجلس ما خود همیشه دل می‌برد 

علی الخصوص که پیرایه‌ای بر او بستند

کسان که در رمضان چنگ می‌شکستندی  

نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند

بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط

ز بس که عارف و عامی به رقص برجستند

دو دوست قدر شناسند عهد صحبت را

که مدتی ببریدند و بازپیوستند

به در نمی‌رود از خانگه یکی هشیار

که پیش شحنه بگوید که صوفیان مستند

یکی درخت گل اندر فضای خلوت ماست  

 که سروهای چمن پیش قامتش پستند

اگر جهان همه دشمن شود به دولت دوست

خبر ندارم از ایشان که در جهان هستند

مثال راکب دریاست حال کشته عشق

به ترک بار بگفتند و خویشتن رستند

به سرو گفت کسی میوه‌ای نمی‌آری

جواب داد که آزادگان تهی دستند

به راه عقل برفتند سعدیا بسیار

که ره به عالم دیوانگان ندانستند

سعدی

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد

نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد

صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد

خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد

صفا آمد صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد

شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد

حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقان

طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد

سماع آمد سماع آمد سماع بی‌صداع آمد

وصال آمد وصال آمد وصال پایدار آمد

ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد

شقایق‌ها و ریحان‌ها و لاله خوش عذار آمد

کسی آمد کسی آمد که ناکس زو کسی گردد

مهی آمد مهی آمد که دفع هر غبار آمد

دلی آمد دلی آمد که دل‌ها را بخنداند

میی آمد میی آمد که دفع هر خمار آمد

کفی آمد کفی آمد که دریا در از او یابد

شهی آمد شهی آمد که جان هر دیار آمد

کجا آمد کجا آمد کز این جا خود نرفتست او

ولیکن چشم گه آگاه و گه بی‌اعتبار آمد

ببندم چشم و گویم شد گشایم گویم او آمد

و او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد

کنون ناطق خمش گردد کنون خامش به نطق آید

رها کن حرف بشمرده که حرف بی‌شمار آمد

مولوی

رسیـد مـژده که آمد بهار و سبـزه دمیـد      

 وظـیـفـه گـر برسد مصـرفش گـل است و نبید

صـفیـر مـرغ برآمد بـط شراب کجاست     

فـغـان فـتاد بـه بلبل، نقاب گل کـه کشید

زمـیوه هـای بـهشـتی چه ذوق دریـابد     

هـر آنـکـه سیـب زنـخـدان شاهدی نگزید

مـکـن ز غصه شکایت که در طـریق طلب   

بـه راحـتی نـرسـیـد آنکه زحمتی نکشید

ز روی سـاقـی مهوش گـلی بچین امروز    

کـه گـرد عـارض بـستان خـط بنفشه دمید

چـنـان کـرشـمه ساقی دلم زدسـت ببرد    

که بـا کسی دگرم نـیست بـرگ گفت و شنید

من این مُرقّع رنگین چو گل بخواهم سوخت  

کـه پـیر بـاده فـروشش به جرعه یی نخرید

عـجـایب ره عـشق ای رفـیق بسیار است     

ز پیـش آهـوی ایـن دشـت شیر نـر برمید

بـه کـوی عـشق مـنه بـی دلیل راه قدم       

کـه گـم شـد آنکه درین ره به رهبری نرسید

خـدای را مـددی ای دلـیل راه حـرم     

کـه نـیست بـادیـه عشـق را کـرانه پـدید

شـراب نـوش کن و جام زر به حافظ ده     

کـه پـادشـه بـه کَـرَم جُرم صُوفیان بخشید

حافظ

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط محمد غلامی |

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیده‌ی کوته نظران
دل چون آینه‌ی اهل صفا می‌شکنند
که ز خود بی‌خبرند این ز خدا بیخبران
دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقه‌ی شوریده سران
گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران
ره بیداد گران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران
شهریارا غم آوارگی و دربدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
 

********** 

در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
هر کس آزار من زار پسندید ولی
نپسندید دل زار من آزار کسی
آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد
هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی
سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من
هر که با قیمت جان بود خریدار کسی
سود بازار محبت همه آه سرد است
تا نکوشید پی‌گرمی بازار کسی
غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید
کس مبادا چو من زار گرفتار کسی
تا شدم خوار تو رشگم به عزیزان آید
بارالها که عزیزی نشود خوار کسی
آن که خاطر هوس عشق و وفا دارد از او
به هوس هر دو سه روزیست هوادار کسی
گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل
شکر ایزد که نبودیم به پا خار کسی
شهریارا سر من زیر پی کاخ ستم
به که بر سر فتدم سایه‌ی دیوار کسی 

محمد حسبن شهریار


+ نوشته شده در جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط محمد غلامی |

وفا نکردی و کردم، خطا نديدي و ديدم

شکستي و نشکستم،‌ بريدي و نبريدم

اگر ز خلق ملامت و گر ز کرده ندامت

کشيدم از تو کشيدم،‌ شنيدم از تو شنيدم

کيم؟‌ شکوفه اشکي، که در هواي تو هر شب

ز چشم ناله شکفتم،‌ به روي شکوه دويدم

مرا نصيب غم آمد به شادي همه عالم

چرا که از همه عالم محبت تو گزيدم

چو شمع خنده نکردي، مگر به روز سياهم

چو بخت جلوه نکردي،‌ مگر ز موي سپيدم

به جز وفا و عنايت نماند در همه عالم

ندامتي که نبردم،‌ ملامتي که نديدم

نبود از تو گريزي چنين که بار غم دل

ز دست شکوه گرفتم، به دوش ناله کشيدم

جواني‌ام به سمند شتاب مي‌شد و از پي

چو گرد،‌ در قدم او دويدم و نرسيدم

وفا نکردي و کردم، به سر نبردي و بردم

ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟
             

مهرداد اوستا

+ نوشته شده در جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط محمد غلامی |

تو را خبر ز دل بی قرار باید و نیست

غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست

اسیر گریه بی اختیار خویشتنم

فغان که در کف من اختیار باید و نیست

چو شام غم دل اندوهگین نباید و هست

چو صبحدم نفسم بی غبار باید و نیست

مرا ز باده نوشین نمی گشاید دل

که می به گرمی آغوش یار باید و نیست

درون آتش از آنم که آتشین گل من

مرا چو پاره دل در کنار باید و نیست

به سرد مهری باد خزان نباید و هست

به فیض بخشی ابر بهار باید و نیست

چگونه لاف محبت زنی؟ که از غم عشق

تو را چو لاله دلی داغدار باید و نیست

کجا به صحبت پاکان رسی؟ که دیده تو

بسان شبنم گل اشکبار باید و نیست

رهی به شام جدایی چه طاقتی است مرا؟

که روز وصل دلم را قرار باید و نیست

رهی معیری

+ نوشته شده در جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط محمد غلامی |

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد

تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد 

ویرانه نشینم من و بیت غزلم را

هرگز نفروشم به دو صد خانه آباد

من حسرت پرواز ندارم به دل آری

در من قفسی هست که می خواهدم آزاد

ای بال تخیل ببر آنجا غزلم را

کش مردم آزاده بگویند مریزاد

من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد

آرام چه می جویی از این زاده اضداد؟

می خواهم از این پس همه از عشق بگویم

یک عمر عبث داد زدم بر سر بیداد

مگذار که دندان زده غم شود ای دوست

این سیب که ناچیده به دامان تو افتاد

محمد علی بهمنی

+ نوشته شده در جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط محمد غلامی |

خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمان

انتخابــی است كـــه كرديم برای خودمان‌

 

اين و آن هيچ مهم نيست چه فكری بكنند

غـــم نداريم‌، بــــزرگ است خدای خودمان‌

 

بگذاريم كه با فلسفه‌شان خوش باشند

خودمان آينــــه هستيــــم برای خودمان‌

 

ما دو روديم كــــه حالا سرِ دريا داريم‌

دو مسافر يله در آب و هوای خودمان‌

 

احتياجی بـــه در و دشت نداريم‌، اگـر

رو به هم باز شود پنجره‌های خودمان‌

 

من و تـو با همه ی شهر تفاوت داريم‌

ديگران را نگذاريم بــه جـــای خودمان‌

 

درد اگر هست برای دل هم می گوييم‌

در وجــود خودمان است دوای خودمان‌

 

ديگران هرچه كــه گفتند بگويند، بيا

خودمان شعر بخوانيم برای خودمان‌

مهدی فرجی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط محمد غلامی |

گفتم شود نشد
گفتم که چاره غم هجران شود نشد
در وصل يار مشکلم آسان شود نشد
يا از تب غمم شب هجران کشد نکشت
يا دردم از وصال تو درمان شود نشد
يا آن صنم مراد دل من دهد نداد
يا اين صنم پرست مسلمان شود نشد
يا دل به کوي صبر و سکون ره برد نبرد
يا لحظه اي خموش ز افغان شود نشد
يا مدعي ز کوي تو بيرون رود نرفت
چون من اسير محنت هجران شود نشد
يا از کمند غير غزالم جهد نجست
يا ز الفت رقيب پشيمان شود نشد
يا از وفا نگاه به هاتف کند نکرد
يا سوي او ز مهر خرامان شود نشد
هاتف اصفهانی متوفی 1198 ه ق
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط محمد غلامی |

 

انتقاد رحیم پور ازغدی از حوزه های علمیه
 عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: ریشه سکولاریسم در داخل حوزه های علمیه است، فقهی که به نظام سازی نمی اندیشد و فقط به دنبال عبادات و معاملات شخصی می باشد فقه سکولار و این فقه بهترین توجیه برای سکولاریسم است.
حسن رحیم پور ازغدی روز پنجشنبه در مراسم پایانی هفته فرهنگی اشراق ویژه ارائه آثار هنری طلاب و فضلای حوزه علمیه مشهد در جمع روحانیون افزود: حوزه علمیه ای که عرصه هنر، معماری، سینما، روابط بین الملل و سیاست را بی ربط به خود می داند حوزه علمیه سکولار است.
وی اظهارداشت: با تاسف باید گفت که ما هنوز در دهه چهارم انقلاب کتابی درباره معماری از دیدگاه حوزه علمیه نداریم تا بتوانیم در شورای عالی انقلاب فرهنگی سرمان را بالا بگیریم و مدعی باشیم.
به گزارش فرارو او افزود: هنوز در دهه چهارم انقلاب گروهی در حوزه های علمیه هستند که اصل این ماجرا را که ساحتی جدید و ضروری پیدا شده که به دین و تبلیغ دین مربوط است متوجه نشده اند و نوعی ژن عقب ماندگی در آنها وجود دارد که مثلا به سینما به چشم فاحشه خانه می نگرند.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی ادامه داد: جریانهایی در کشور از ترکیب فحشا و هنر نان می خورند و معتقدند که مثلا ذات سینما همین است و عده ای دیگر با ادبیات فقهی، حوزوی و بیشتر اخباری و یا حتی روشنفکرانه بیان می کنند که ذات هنر تکنولوژیک از جمله سینما سکولار است.
وی گفت: این در حالی است که هنر تکنولوژیک از جمله سینما نه تنها تلازمی با فحشا ندارد بلکه تفکیک فحشا و سینما هم لازم و هم واجب است.
او افزود: دچار عقب ماندگی تاریخی هستیم بگونه ای که هنوز در حوزه های علمیه درباره حرام بودن یا نبودن هنر بحث می شود اما رقبای ما با سرعت نور جلو می روند و در جیب هر کدام از فرزندانمان تلفن همراه گذاشته اند که هم اتاق مطالعه، هم سینما و دوربین فیلمبرداری است و از این طریق پیامهای خود را به آنها القا می کنند.
رحیم پور ازغدی گفت: در حوزه های علمیه کشور یک درس خارج فقه با متد جواهری در باب هنر نداریم و در همین حوزه علمیه مشهد که دومین حوزه علمیه بزرگ کشور است حتی یک درس خارج فقه حکومتی و موسیقی تدریس نمی شود و تنها مباحث ۵۰ سال پیش ارائه می شود.
وی ادامه داد: اگر در حوزه علمیه مشهد یک کرسی بحث اجتهادی فقط درباره روایات امام رضا(ع) تشکیل شود ۱۰۰ سال به درازا می کشد اما کسی به آن نمی پردازد.
او افزود: از معارف دینی ما درباره هنر و فقه حکومتی می توان هزاران هزار قاعده استخراج کرد که تاکنون کسی در حوزه علمیه درباره آنها بحث نکرده است و می توان گفت که صفحه ای از قرآن نیست که در آن قواعد فقهی و اخلاقی نباشد.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: در حوزه های علمیه هیچکس تاکنون درباره پرسشهای عرصه هنر حرفی نزده و این روال نیست که مساله هنری از علمای حوزه پرسیده شود در حالی که غرب با فیلمهایش مشغول اداره کردن دنیا است.
وی افزود: اسلامی که در برخی از حوزه های علمیه ارائه می شود جز عزداری و زیارت هیچ چیز نیست در حالی که ما نیاز داریم مباحثی چون تعریف زیبایی شناسی اسلام یا بحث اخلاق در قلمرو هنر یا تعریف جدید از خانواده را ارائه دهیم نه این که تعریفی که حوزه از خانوده ارائه دهد تعریف خانواده دوره قاجار و زندیه باشد.
رحیم پور ازغدی گفت: گاه می شنویم که در مشهد گلایه می شود فرقه های انحرافی زیاد شده اند در حالی که این اعترافی علیه خود ما است.
وی ادامه داد: معارفی که هم اکنون از اهل بیت علیهم السلام در دست ما است در زمان ظهور تمام دنیا را نه با زور بلکه با استدلال و اقناع فراخواهد گرفت پس این معارف در دستان ما مظلوم واقع شده و در کنار اقیانوس، از تشنگی در حال مردنیم.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی افزود: هیچ کار اساسی در هیچ شورای حکومتی انجام نمی شود بلکه اگر قرار باشد کاری اساسی در عرصه فرهنگ انجام شود باید در دانشگاه و حوزه علمیه رخ دهد.
رحیم پور ازغدی گفت: این ۱۰، ۲۰ نفری که فرهنگ انقلاب اسلامی را ساخته اند این کار را به تنهایی در خانه های خود یا زندان انجام داده اند و راننده و کامپیوتر و فیش بردار نداشته اند.
سایت خبری تحلیلی الف پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۳
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط محمد غلامی |

این ایرانیان عجیب!

نادر قاضی‌پور، نماینده مردم ارومیه و نایب رئیس فراکسیون کارگری در مجلس شورای اسلامی :

یک عضو هیأت مدیره ۱۶۱ برابر کارگر حقوق می‌گیرد!

سایت تابناک 21/12/1393

*******

پی نوشت:

مگر نشنیده ای که گفته اند: چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط محمد غلامی |

زندگی

نشسته پشت پلک شب در انتظار زندگی
زنی که می چکد از او فقط غبار زندگی

کسی که روزهای او به وسعت جهنم است
کسی که بوده لحظه لحظه داغدار زندگی

اگر چه خسته است و گاه بغض می کند ولی
همیشه گفته کودکم گل بهار زندگی

پرنده ماندنی است، مرغک قشنگ من بخوان
بخوان برای مادرت به افتخار زندگی

نگاه در سیاهی شبی که می رود نکن
نگاه کن به روزهای شعله بار زندگی

هنوز هم بهار می تراود از نگاه او
اگر چه باخت هر چه داشت در قمار زندگی

محمد غلامی

11/11/93

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط محمد غلامی |

این ایرانیان عجیب!

آب، برق و گاز از جمله منابع  انرژي هاي مهمي است که با صرف هزينه بسيار توليد مي شود و به دست مصرف کنندگان مي رسد. بخش مهمي از اين گونه هاي انرژي به مصارف خانگي مي رسد. کشور ما در مصرف آب، برق و گاز از متوسط جهاني پيشي گرفته و هدر رفت و مصرف غيراصولي را در کارنامه خود ثبت کرده است.

وضعيت مصرف آب 2برابر متوسط جهانی

رئيس مرکز تحقيقات و ارتباط با صنعت شرکت آب و فاضلاب کشور گفته است: متوسط سرانه مصرف آب در بخش خانگي در ايران به طور متوسط ۱۹۰ ليتر در روز به ازاي هر نفر و در دنيا ۱۳۵ تا ۱۴۰ ليتر است. در برخي از کلان شهرها اين ميزان در فصل گرم سال به حدود ۲۵۰ ليتر مي رسد که با اين اوصاف ايرانيان ۲ برابر متوسط جهاني در سال آب مصرف مي کنند. همچنين بر اساس اعلام بانک جهاني الگوي مصرف آب آشاميدني براي يک نفر در سال يک مترمکعب و براي بهداشت در زندگي به ازاي هر نفر ۱۰۰ متر مکعب اعلام شده است در حالي که در ايران اين رقم به دليل استفاده نادرست از آب آشاميدني براي شست و شوي خودرو، استحمام، آبياري باغچه ها، لباس شويي و ظرف شويي حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد بيشتر از الگوي جهاني آن است.صرفه جويي و استفاده بهينه از ضروريات در مصرف آب است زيرا هم اکنون کشور با خشکسالي مواجه است و بارش ساليانه در ايران ۲۵۰ ميلي متر است که اين عدد يک سوم متوسط بارش جهاني محسوب مي شود اما ميزان هدر رفت آب در ايران ۲۸ تا ۳۰ درصد است. در حالي که اين ميزان اتلاف آب در دنيا ۹ تا ۱۲ درصد گزارش شده است.بررسي جديدترين تحقيقات انجام شده در زمينه ميزان سرانه مصرف آب هر نفر در کشورهاي مختلف نشان مي دهد که ايران با وجود محدوديت منابع آبي با ۱۹۰ ليتر مصرف آب شرب خانگي از جمله بيشترين مصرف کنندگان آب بين کشورهاي مختلف است، طبق برآوردها هر شهروند تهراني در روز ۸۳ ليتر آب براي حمام و ۵۰ليتر نيز براي دستشويي استفاده مي کند، همچنين ۷۷ليتر براي ظرف شويي و ۲۲ ليتر نيز براي روشويي استفاده مي شود. بررسي وضعيت سرانه مصرف آب هر نفر در روز بين ۲۴ کشور نشان مي دهد که هر آمريکايي در روز ۳۶۰ ليتر آب مصرف مي کند و اين ميزان بيشترين مصرف در بين ساير کشورهاست و کمترين ميزان مصرف نيز در آلمان است که در اين کشور هر نفر در روز ۱۰۷ليتر آب مصرف مي کند.

وضعيت مصرف برق 3 برابر متوسط جهانی

امروزه تقريباً اکثر وسايل خانگي با برق کار مي کنند، مشترکان خانگي با توجه به تعداد آن ها و افزايش روزافزون لوازم الکتريکي خانگي سهم قابل توجهي از مصارف برق را به خود اختصاص داده اند، متوسط مصرف سرانه برق خانگي در ايران ۲۹۰۰ کيلو وات ساعت است در حالي که متوسط مصرف جهاني زير ۱۰۰۰ کيلو وات ساعت است. بدين ترتيب متوسط مصرف سرانه برق خانگي در کشور ما ۳ برابر متوسط جهاني است، از اين رو برق مصرفي توسط خانوارهاي ايراني با در نظر گرفتن استانداردهاي جهاني پاسخ گوي ۲۰۰ ميليون نفر جمعيت است، در نتيجه صرفه جويي در مصرف برق مشترکان خانگي ضرورت دارد که با فرهنگ سازي و بهينه کردن لوازم خانگي برقي به ويژه به کارگيري چراغ هاي کم مصرف شاهد کاهش مصرف برق در اين بخش خواهيم بود بدون اين که به رفاه مشترکان لطمه اي وارد شود. از اين رو استفاده از چراغ هاي کم مصرف، جلوگيري از باز و بسته کردن متناوب در يخچال، قرار ندادن غذاي گرم و داغ در يخچال يا فريزر، توجه به برچسب انرژي کالاهاي برقي در هنگام خريد و استفاده درست از وسايلي چون کولر، ماشين لباس شويي و اتو از جمله راهکارها براي صرفه جويي و کاهش مصرف برق است که در عين حال مي تواند به افزايش عمر وسايل برقي نيز بينجامد .کارشناسان اقتصادي معتقدند اگر تنها ۱۰ درصد صرفه جويي در برق مصرفي خانوارها داشته باشيم مي توانيم از محل صرفه جويي ها ۶ نيروگاه ۸۰۰ مگاواتي در سال راه اندازي کنيم و چنان چه هر خانوار ايراني ۱۰ درصد در مصرف برق خانگي صرفه جويي کند، دولت سالانه ۵۰۰ ميليون دلار بيشتر نفت و گاز صادر مي کند. از اين رو مصرف بالاي برق در کشور باعث شده است که ايران نوزدهمين مصرف کننده برق در جهان باشد و با مصرف بيش از ۱۴۵ ميليارد کيلووات برق در زمره ۲۵ کشور پرمصرف برق جهان قرار گيرد.

وضعيت مصرف گاز 4 برابر متوسط جهانی

ايران بيشتر از اروپا گاز مصرف مي کند اين اظهارنظر مديرعامل شرکت ملي گاز ايران مي باشد او گفته است: هم اکنون متوسط مصرف گاز در ايران چهار برابر متوسط جهاني و حدود ۱۸ برابر کشور ژاپن است و سرانه مصرف گاز هر ايراني ۱۰ برابر مردم کشورهاي اروپايي است از اين رو مصرف گاز در کشور به اندازه کل مصرف نفت در اروپاست و بر اساس مطالعاتي که انجمن نفت انجام داده است اگر ايران با چنين نرخ مصرف پيش رود تا سال ۱۴۰۴ روزانه ۵۲۰ ميليارد متر مکعب گاز مصرف مي کنيم. بر اساس آخرين آمار مصرف گاز در کشور به طور متوسط ۴۸۰ ميليون مترمکعب رسيده است که از اين ميزان ۳۵۰ ميليون مترمکعب آن توسط بخش خانگي مصرف شده است. افزايش سهم مصرف خانگي از کل مصرف گاز طبيعي در ايران روند صعودي داشته است همين سير صعودي مصرف باعث شده است ايران به عنوان سومين مصرف کننده در رديف پرمصرف ترين مصرف کنندگان گاز طبيعي در دنيا قرار گيرد. متوسط مصرف گاز در ايران ۴ برابر متوسط جهاني و حدود ۱۸برابر ژاپن و سرانه مصرف گاز هر ايراني ده برابر مردم کشورهاي اروپايي است. از اين رو با توجه به سير صعودي در مصرف گاز نياز به الگوسازي در مصرف وجود دارد. ابراهيم کارخانه عضو کميسيون انرژي مجلس نيز در خصوص مسير اصلاح الگوي مصرف در کشور به خراسان گفت: در مسير اصلاح مصرف اقدامات زيادي انجام گرفته، اما نتيجه آن ها به گونه اي نبوده که در چرخه مصرف کشور هدفمند وارد شود و موثر باشد.وي گفت: يکي از اهداف قانون هدفمند کردن يارانه ها، مديريت صحيح مصرف انرژي و منابع آن در کشور بود که تا حدودي موفق عمل کرد. سياست هاي اصلاح الگوي مصرف هنوز به خوبي اجرايي نشده و با آن فاصله زيادي داريم و ميانگين مصرف انرژي در کشور ۴ برابر ميانگين جهاني است.اين نماينده مردم اظهار داشت: اصلاح الگوي مصرف بايد به صورت جدي در دستور کار قرارگيرد.

مریم خدیوی - روزنامه خراسان - مورخ دوشنبه 1393/12/18 شماره انتشار 18927

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط محمد غلامی |

عصیانِ زیبا

توفیقِ توبه، یا رَب عطا کن، امّا نه حالا !

ذوقِ گناهی ناکرده دارم، باریتعالی !  

بینِ دو سجده، رقصی ست کوتاه، این زندگی آه!

من در نمازم، با این جماعت، اما فُرادا ....  

سَیرِ  اِلیَ الخَلق، سَیرِ مِنَ الحَق،... چه نردبانی!

نزدیکِ دورم؛ هم رو به پایین، هم سویِ بالا   

با عشوه فرمود:"بر مستِ بی حد، حدّی نباشد"

تاکِ سیه مست، تسبیح در دست، ناخوانده ملّا !

  هرجا که لافی یا اعترافی، من کُهنه کارم،

یک عُمر امّا، وقتِ شهادت، درمانده در "لا"  

وزنِ قدیمی، الفاظِ کُهنه، مَضمونِ کافر،...

از رستگاری برده است بویی، این شعر آیا؟...

عبدالحمید ضیایی

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط محمد غلامی |

دامن ز تماشای جهان چیده گذشتیم

چون باد ازین باغ خزان دیده گذشتیم

رفتیم به گل چیدن و از ناله ی بلبل

از خیر گل چیده و ناچیده گذشتیم  

گامی ننهادیم که عیبی نگرفتند

از همرهی مردم سنجیده گذشتیم

بس پند که ناصح ز ره لطف به ما داد

ما گوش گران کرده و نشنیده گذشتیم

ما غنچه ی بی طالع ایام خزانیم

از شاخه دمیدیم و نخندیده گذشتیم 

از طعنه ی بی حاصلی از بس که خمیدیم

چون بید سرافکنده و رنجیده گذشتیم  

معلوم نشد هیچ ازین هستی موهوم

بی خواست رسیدیم و نفهمیده گذشتیم

از فکر به مضمون قضا ره نتوان برد

ما از سر این معنی پیچیده گذشتیم

از هیچکسی در دل کس جای نکردیم

در یاد نماندیم چو از دیده گذشتیم

زنده یاد محمد قهرمان

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط محمد غلامی |

مطالب قدیمی‌تر