مدتی است در این فکر بودم چند مقاله علمی  فلسفی در باره تاریخ و فرهنگ ایران، رازهای تمدن غرب، صعود و سقوط ملتها و تاریخ فلسفه و از این جور چیزها بنویسم، وقتی دیدم پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران «کلاه قرمزی و بچه ننه» و « اخراجی ها» است گفتم حالا چه کاریه؟! چرا مزاحم اوقات شریف مردم بشویم! فلسفه و علم و دانش که جای دوری نمی رود! بگذار با همدیگر فیلم کلاه قرمزی و اخراجی ها ببینیم خوش باشیم....

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت توسط محمد غلامی |

معمولا آدمهای با وجدان و درستکار تا وقتی پول و مقام ندارند فقط پول و مقام ندارند اما وقتی به پول و مقام رسیدند فقط پول و مقام دارند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت توسط محمد غلامی |

چند روز پیش در یکی از محافل دوستانه، شخصی پرسید: چرا ما که اینقدر ملت باهوشی هستیم کارهایی می کنیم که اصلا به کارهای آدم عاقل نمی ماند تا چه رسد به آدم باهوش؟

یکی جواب داد: مشکل اینجاست که با این غذاهای چرب و چیلی که ما می خوریم آنقدر مغزمان را چربی فرا گرفته است که اجازه نمی دهد خون به مغزمان برسد و فکر بکنیم تا چه رسد به اینکه هوشمندانه رفتار کنیم. برای همین مثل آدمهای عقب مانده رفتار می کنیم و هیچ کارمان از سر عقل و اندیشه نیست. مثلا همین ته دیگ خوردن ( یعنی غذا یا برنج خشک وسوخته و سیاه و پرچرب که روغن از آن می چکد) یکی از بدترین و چندش آورترین چیزها از نظر آدمهای دنیاست ولی ما بخاطرش از سر و کول هم بالا می رویم و خودمان را برایش می کشیم. مثال دیگر اینکه هر بار کله پاچه  یا شیرینی  می خوریم آنقدر چربی به آدم تزریق می کند که مخ کلا تعطیل می شود. یا مثلا آنقدر که ما چیزهای ترش و شور می خوریم همین که مغزمان هنگ نمی کند خیلی هنر کرده ایم. در هر صورت تمام غذا هایمان یا حامل ترشی جات است یا شیرینی جان یا شورجات است یا روغن و چربی !

 به خودم گفتم این هم نظری است برای خودش. فکر نمی کنم تا حالا کسی از این زاویه به مسایل اجتماعی و فرهنگی نگاه کرده باشد...

اصلا کسی فکر نمی کند که غذای نامناسب می تواند آدم عاقل و با هوش را به منگول تبدیل نماید!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393ساعت توسط محمد غلامی |

 آیا می دانید؟

دانشمندان به تازگی کشف کرده اند که در برخی کشورها نوعی از انسان وجود دارد که همزمان می تواند هم رانندگی کند هم با موبایل حرف بزند هم از پنجره به راننده های دیگر فحش بدهد و هم لایی بکشد و هم آشغال توی خیابان بریزد...!

 آیا می دانید؟

از نظر پزشکی و روانشناسی ثابت شده است که انسان تحت تاثیر دوستان ناباب می تواند به کارهای عجیبی دست بزند. مثلا می تواند هرماه برای تفریح به شمال و کیش برود وهر سال چند بار به زیارت عمره و کربلا مشرف بشود و هر روز یک تسبیح صلوات بفرستد و ... در حالی که سه سال است به همسایه اش چند هزار تومان ناقابل بدهکار است!

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم شهریور 1393ساعت توسط محمد غلامی |

بعضی آدمها تنها فرقی که با سگ دارند این است که سگها با وفاتر و قدر شناس ترند.

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت توسط محمد غلامی |

از عجایب روزگار اینکه در این کشور، پدرو مادر، مدرسه، معلم و ناظم ، پلیس، سینما، رایو تلویزیون، مطبوعات، حوزه، دانشگاه، مسجد و کلیسا، روحانی و استاد دانشگاه ... همه تلاش می کنند که ما کمی رشد بکنیم و اندکی تربیت شویم ولی ما هر روز همان آدم قبلی هستیم که بودیم!

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم شهریور 1393ساعت توسط محمد غلامی |

آدمیزاد معمولا اینجوری است که وقتی می بیند همسایه اش خیلی فقیر و گرسنه است دلش می سوزد اما وقتی می بیند خیلی پولدار است جای دیگرش می سوزد!

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393ساعت توسط محمد غلامی |

آدم وقتی می بیند چین با یک میلیارد و نیم جمعیت به اندازه کشور هفتاد میلیونی مشکل مسکن و ازدواج و اشتغال و اختلاس و دزدی و طلاق و تصادف و افسردگی و پرونده های قضایی و غیره ندارد به یاس فلسفی و آرتروز مغزی! دچار می شود!

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت توسط محمد غلامی |

موریانه هایی که ریشه هایم را می جوند

با من صمیمی ترند

یا پروانه ای که

بر شاخه های خشکم

اتراق کرده است

و شیره آخرین برگهایم را می مکد

اینان مهربانترین دوستانی هستند

که مانده اند با پیر درختی تنها

در عصر یخبندان

9/6/93

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت توسط محمد غلامی |

داستانهای هزار و یک شب

شب چهل و دوم

چون شب چهل و دوم بر آمد شهرزاد چنین قصه آغاز کرد و گفت: ای ملک جوان بخت! کنیزک پس از آنکه سکه ها را شمرد رو به به سند باد کرد و گفت سرورم! صد سال پیش از این، در دیار سرندیپ پادشاهی زندگی همی کرد که به او شاه جهان گفتندی. شاه جهان خود را شاه شاهان همی دانست. او دماغی گنده و پر باد داشت  و از دماغ فیل افتاده بود و کسی را آدم حساب نمی کرد. این شاه خود را شاه شاهان همی دانست و به همه حاکمان سرزمین های دور پیغام بداد که بیایید از من حکمرانی بیاموزید تا کامروا شوید. او از برکت چاههای نفت آنقدر اشرفی های طلا بیندوخت که چند شتر سکه های او را حمل بکردندی. او هر روز قصرهای جدید بساخت و در آن با ماهرویان به عیش و عشرت بپرداخت و کار ملک و رعیت به سستی بنهاد و مردم آنقدر ناتوان و تنگدست بشدندی که حتی پول جراحی دماغ و اجرت پروتز خود را هم نداشتندی! پس جوانان مملکت بر او بشوریدندی و او را سرنگون بکردندی. او که جانش را در خطر همی دید به دیار غربت بگریخت و با بچه های تیتیش مامانی خود آواره بیابانها و بلاد فرنگ بگردید. آنگاه مردم یکی از جوانان پرشور را که در ینگه دنیا تحصیلات همی کرد به ریاست ملک و ملت برگزیدندی. او همچون سرداران اشکانی یال و کوپالی عجیب داشت و به زبان آوری و سیاست و کلاشی شهره بود از این رو به او سپهسالار سرندیب همی گفتند. مردم پس از مدتی دریافتند که او پالانش کج است و در انتخاب او راهی ناصواب پیموده اند و گز نکرده بریده اند و فریب شعارهای او را خورده اند. پس بر او نیز بشوریدند و شعار همی دادند: سپهسالار حیا کن سلطنت را رها کن. او که دید مردم بر علیه او شعار همی دهند و قدر او را نمی دانند پس فحشی رکیک بداد و شبانه سوار قاطری تند رو گردید و با لباس مبدل از سرندیب بگریخت.

بزرگان سرندیب دوباره با خود شور بکردند و گفتند حال چه باید کرد. یکی از بزرگان سرندیب گفت من کسی را همی شناسم که به او خرم شاه گویند و او سرآمد سیاست و کیاست است. به او پیشنهاد همی دهیم تا ما را از این دریای طوفان زده برهاند و ریاست ملک و ملت را به کف با کفایت خود بگیرد و داد ما از ستمکاران بستاند. همگی بگفتند این سخنی صواب است و تنها ناخدایی است که می تواند این کشتی طوفان زده را به ساحل همی برد.

ناگزیر به پیش او برفتند و گفتند ای بزرگ مرد و ای سیاستمدار همه فصول. بر این مردم رحمی نما و سلطنت را بپذیر و ما را از غم واندوه برهان. او که مردی جهان دیده و کارآزموده بود سخن بزرگان را پذیرفت و بر خر مراد سوار بگردید. پس غریو شادی از کوی و برزن برخاست و شهر چراغانی بشد و تا هفت شبانه روز مطربان بنواختند و خلایق برقصیدند ! چنانکه شاعر فرموده: رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

او چندین سال بر ایالت سرندیب با اقتدار و کیاست حکمرانی بکرد. مردم دیگر ممالک جهان چون دیدند که خرم شاه شهره عالم گردیده و صیت عدل و داد او در جهان پیچیده به او گفتند ای بزرگ مرد فرهیخته! شود آیا که در میکده ها بگشایی؟ گره از کار فرو بسته ما بگشایی؟ بزرگان قوم سرندیب چون بدیدند که خرم شاه می خواهد در میکده ها را بگشاید و گره از جاهای خیلی خطرناک بگشاید و عنقریب است که از دین و ایمان ملت چیزی باقی نماند و اخلاق ملت و جوانان به فساد بگراید در جراید و کتابها بر علیه او فحش و فضیحت بنگاشتند و او را به فسق و فجور و فرزندانش را به دزدی و اخاذی متهم بکردند تا او نیز همچون سپهسالار پیشین آواره کوه و بیابان بگردید و مردم از شر او خلاص بشدند و نفس راحتی بکشیدند.

دوباره سرزمین پهناور سرندیب بدون حاکم بماند و هرج و مرج در سراسر بلاد پیچید و همه مانند رمه ی بی شبان بماندندی. بار دیگر مردم و بزرگان همگی در میدان بزرگ شهر به شور بنشستند و یکی از مردان آن دیار را که کسی او را نمی شناخت نه به کیاست و نه به سیاست شهره بود و نه یال و کوپالی داشت به سروری و سلطنت انتخاب بکردند و او را اردلان شاه بنامیدند. مردم دوباره جشن بگرفتند و مطربان بنواختند و حرکات موزون از حد بگذشت . چند سال اردلان شاه حکومت بکرد و مردم به خوشی روزگار می گذراندند تا اینکه روزی خبر آوردند که اردلان شاه قرمطی است و با جورج سوروس قرمطی روایط دارد و او خائن به ملت سرندیب است و اگر دیر بجنبند ملک و ملت از دست خواهد رفت و مردم خسر الدنیا والاخره خواهند شد. بناچار دوباره بر در و دیوار بر علیه او حرفهای شنیع بنوشتند و شعرهای زشت بگفتند که از بیان آنها در حضورتان شرم دارم....

در اینجا کنیزک دستی به دماغ سربالای خود بکشید وگفت ای سرور و سالار من! سرتان را به درد نیاورم و سخن کوتاه نمایم. خلاصه کلام آنکه، مردم دیار سرندیب آنقدر شاه و سپهسالار وسیاستمدار گوناگون از همه رنگ و نژاد برگزیدند و آنقدر حاکمان دزد و فاسد و چاق و لاغر و دراز و کوتاه بدیدند که به فوبیای مزمن دچار گردیدند و دیگر از هر چه حاکم و شاه حالشان به هم می خورد و از شنیدن نام هر حاکمی بدنشان کهیر می زد. لاجرم برای نجات کشور از حیرت و سرگردانی، روزی همه مردان و زنان مملکت در میدان بزرگ شهر گرد آمده و اجتماعی عظیم بکردند تا چاره ای بیندیشند.

یکی از آنها که جوانی برومند و باهوش بود گفت: من پیشنهادی دارم که اگر آن را بپذیرید همه ما از این پریشانی و بلاتکلیفی نجات خواهیم یافت و رستگار خواهیم گردید. پیشنهاد من این است که از این پس هر کس صبح زود از خواب برخاست او رییس باشد و دیگران سر در اطاعت او بنهند و او سلطنت نماید. مردم چون این پیشنهاد مزخرف را بشنیدند گمان کردند او مجنون است و یا آنها را به تمسخر گرفته است. همه او را هو بکردند و آنقدر بر سرش کوفتند که بدبخت راه خانه اش را گم نمودی و چند سال در کوه و بیابان سرگردان بودی. اما از آنجا که جوانی مصمم و با اراده بود آنقدر تلاش و کوشش بکرد تا یکی از خوانندگان معروف و محبوب آن دیار گردید و هر روز یک آلبوم از خود خارج می کرد و مردم با سازهای او می رقصیدند.

سپس یکی دیگر از اهالی سرندیب که دلال و دلال زاده ای بزرگ و قابل احترام بود گفت: ای مردم! من فکر می کنم باید به جوانان بها بدهید و به آنها فرصت بدهید تا آنها کشور را به سوی ترقی و تمدن هدایت نمایند. مردم به او نیز بخندیدند و خشتک او را  بر سرش بکشیدند. او نیز با همه قهر کرد و رفت برای خوش کار و کاسبی براه بیانداخت و چند کارخانه خلال دندان سازی و پوشک بچه تولید بکرد و پفک نمکی بساخت و با بقیه ثروتش نیز چند شرکت خودروسازی و هواپیمایی و کشتیرانی و چاه نفت بزد و کرور کرور مردم برای او نوکری بکردند و هر روز برایش هورا بکشیدند و برایش کف بزدند و پاچه هایش را بخاراندند...

آنگاه یکی دیگر از میان مردم برخاست و سخن آغاز کرد و گفت: به نظر من باید مردی از تبار اشراف و ثروتمندان که بزرگتر از او دزد و ثروتمندی نباشد را به حکمرانی برگزینیم زیرا شنیده ام کسی که از ثروت و دزدی سیراب گردیده است دیگر دزدی برایش هیجان ندارد و شاید دلش برای مردم بسوزد و برای محرومان خدمت نماید. مردم وقتی این را بشنیدند چهار دست و پای او را بگرفتندی و آنقدر ماتحتش را به دیوار بکوبیدندی که جان به جان آفرین تسلیم نمود.  

یکی دیگراز پیران جهاندیده برخاست و گفت من نظریه ای دارم که در مکتب خانه آموخته ام و شنیده ام در مکتب خانه هاروارد و آکسفورد نیز آن را تدریس همی کنند. اگر بر طبق آن عمل کنید حکما ما پیشرفت می کنیم و ریشه دزدی و اختلاس و افلاس و بدبختی و دیکتاتوری از این کشور رخت بر می بندد. نظریه من این است که روز اول هر سال، که مردم برای گلگشت و تفرج و برای به گند کشیدن طبیعت به دشت و صحرا می روند، درچنین روزی همگی برویم بر در دروازه شهر در کنار ساحل بایستیم و اولین مسافری را که از دیار دور و بلاد غربت بیاید بگیریم و تاج بر سرش بگذاریم و به سلطنت برگزینیم و پس از یک سال او را برای خنده و تفریح ببریم به دریا بیندازیم و همانجا منتظر بمانیم تا اولین کسی که از دروازه شهر وارد گردید دوباره تاج کیانی بر سرش بگذاریم و بر تخت طاووس بنشانیم. بدینگونه هر سال هم کمی تفریح کرده ایم و هم اینکه تا شاه جدید بیاید به خودش بجنبد و چاههای نفت و قاطرهای اشرفی را به سوییس بفرستد داغ آن را به دلش خواهیم گذاشت و مادرش را به عزایش خواهیم نشاند ...

آری، از آن روز به بعد این قانون اجرا می شود و حالا شما یک سال حاکم سرندیب خواهید بود و بعد از یکسال دهانت سرویس خواهد شد و شما خوراک کوسه های دریا خواهید گردید....

چون سخن بدینجا رسید آفتاب دمید و شهرزاد لب از سخن فرو بست.    

+ نوشته شده در جمعه هفتم شهریور 1393ساعت توسط محمد غلامی |

علی لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی:

بی حیایی و بی ادبی سیاستمداران موجب آشفته شدن جامعه می‌شود... مشاجرات سیاسی امروز کشور تعجب آور است

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب 2/6/93

پی نوشت:

ناراحت نباش برادر عزیز! بی حیایی و بی ادبی های سیاستمداران مان خیلی هم چیز بدی نیست. اگر مثل لقمان حکیم عمل کنیم از آنها کلی ادب یاد می گیریم!

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت توسط محمد غلامی |

لاریجانی: بیکاری و تورم درد بزرگی است!

رئیس مجلس با بیان اینکه بیکاری و تورم درد بزرگی برای کشور است... گفت: سیاست‌های اصل ۴۴ به درستی اجرا نمی‌شود.

سایت تابناک ۲ شهريور ۱۳۹۳

پی نوشت:

من میگویم این سخنان ریاست محترم مجلس بعد از کشف جاذبه زمین توسط نیوتن و بعد از اختراع سوت بلبلی توسط ادیسون! بزرگترین کشف بشری است، ولی اسکندر می گوید نه! 

 مریض است این بی سواد معلوم الحال! می خواهد کشفیات رییس مجلس را ببرد زیر سوال!

+ نوشته شده در دوشنبه سوم شهریور 1393ساعت توسط محمد غلامی |

 سیمین بعد از سیمین

 دو سال و نیم پیش، سیمین دانشور بانوی ادیب و نویسنده معاصر از این جهان پرکشید و امروز سیمین بهبهانی غزل بانوی شعر معاصر  به جهان دیگر کوچید تا روزگار غدار بار دیگر به همه گوشزد نماید که:

افسوس که افسانه سرایان همه خفتند

اندوه که اندوه گساران همه رفتند...

باز سیمینی رفت تا زرین قلمان بنشینند و در سوگش مرثیه بسرایند و برای عمرهای رفته و عزیزان از دست رفته و قدرناشناسی ها و ناسپاسی ها قصه ها بنویسند و حکایتها بنگارند و همه را به رعایت عدل و انصاف و ادب و اخلاق و فضایل توصیه نمایند.

خدایشان بیامرزد و بر ما نیز رحمت آورد. آمین رب العالمین

نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت

کنون که دست سحر دانه دانه چید بیا...

سیمین بهبهانی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت توسط محمد غلامی |

از حکیمی پرسیدند: چرا به کسی که دشنامت می دهد دشنام نمی دهی؟
با خنده جواب داد: آیا حکیمانه است سگی را که گازت گرفته است گاز بگیری؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت توسط محمد غلامی |

بیچاره ملتی که صدا و سیمای ملی آن به جای اینکه مردم را به ساده زیستی و قناعت و تولید بیشتر و مصرف کمتر تشویق نماید، در تیزرهای تبلیغاتی اش به ملت قهرمان تفهیم می نماید که، ماهیتابه و قابلمه و کاسه بشقابهایتان کهنه و دمده شده است و آشپزخانه تان را بدنما کرده است، پس چند صد هزار تومان پول زبان بسته تان را به ما بدهید تا یک دست قابلمه و کاسه بشقاب، از آنهایی که ما می پسندیم به در خانه شما بیاوریم و حالش را ببرید... !  

شور بخت ملتی که رسانه ملی آن، ( که قرار بوده مثلا دانشگاه آدم سازی باشد) به جای اینکه به مردم بگوید؛ نه همین لباس زیباست نشان آدمیت... و به همه تفهیم کند که به خاطر ظاهر بدنتان احساس حقارت نکنید و بیش از شکم و گیس و ابرو و دماغ خود، به فکر زیباسازی باطن خود و شکوفایی استعدادهای درونتان باشید، به همه اعلام می کند که، قطر شکم و درازی موهایتان نشانه شخصیت شماست، پس دراز و کوتاهی تان را به ما بسپارید و چند میلیون تومان پول ناقابل خود را به ما بدهید تا اندازه مو و شکم و بینی تان را درست کنیم تا شخصیت پیدا کنید !!

 بدبخت ملتی که شرکتهای مخابراتی آن به هر حیله و ترفند و راست و دروغ و وعده و وعیدی متوسل می شود و هر روز هزار تا در باغ سبز نشان می دهد تا به شماره آنها اس ام اس بفرستی و هر روز میلیاردها تومان از جیب مبارک شما را به جیب خود سرازیر نماید و به ریش این ملت بخندد و بشکن بزند ...

چنین ملتی چگونه می تواند احساس حقارت نکند و بر نداشته های خود تاسف نخورد و بر دیگران حسادت نورزد ...؟!

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت توسط محمد غلامی |

بذرپاش نماینده مجلس: عده ای سعی نکنند مجلس را وکیل الدوله کنند زیرا در این صورت از مجلس چیزی باقی نمانده و بی خاصیت می شود.

خبرگزاری مهر11/5/93

پی نوشت: وکیل الدوله بودن اصولا واساسا چیز خوبی نیست و مجلس را بی خاصیت می کند مگر اینکه دولت، دولت احمدی نژاد باشد!

*************

مصرف بنزین در تعطیلات عید فطر رکورد زد.

شرکت ملی پخش فرآورده های نفتی ایران اعلام کرد: در تعطیلات عید سعید فطر(٦ تا ١٠ مرداد) حدود 400 میلیون لیتر بنزین در کشور مصرف شده است.

خبرگزاری  ایرنا11 /5/93

پی نوشت: نکنه توقع داشتی ماشین ها هم روزه می گرفتن و بدون بنزین راه می رفتن؟! وقتی مردم را فرت و فرت تشویق به سفر می کنید نتیجه اش همین می شه دیگه!

*************

نرخ طلاق در ازدواج‌های دانشجویی

مهدی غلامی مدیر ستاد ازدواج دانشجویی خراسان رضوی گفت: طبق پژوهشی که در سال 92 بین 300 هزار زوجی که بین 5 تا 6 سال گذشته ازدواج کرده ‌بودند، با پیگیری ثبت احوال انجام گرفت، متوجه شدیم آمار طلاق این زوجین زیر 2 درصد بوده است که نسبت به آمار طلاق جامعه بسیار پایین‌تر است و این آمار پایین نشان از موفقیت این ستاد در امر ازدواج موفق است.

ایسنا 13 مرداد 93

پی نوشت:

خدارو شکر! اگر دانشگاهها در درس دادن و تربیت متخصص موفق نیستند حداقل در امر ازدواج موفقند. همین قدر هم جای تشکر دارد!

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت توسط محمد غلامی |

سحر با دوست می گفتم حدیث آرزومندی

ولی او بدتر از من بود نه حرفی نه لبخندی

و قر می زد مرتب مشت بر دیوار می کوبید

به او گفتم عزیزم تو بگو با خویش چند چندی!

به تندی گفت سی سال است جان کندیم در دنیا

نه پولی نه زمینی نه زنی داریم و فرزندی

تو هر شب از سر سیری سرود عشق می خوانی

من از بخت سیاهم می زنم هر روز یک گندی

به او گفتم که دنیا دایما یکسان نمی ماند

به من برگشته می گوید تو هم جرثومه پندی

به او گفتم که ما را هم خدایی هست عاقل باش

خره! برگرد واصل شو به الطاف خداوندی

آذر 92

+ نوشته شده در جمعه دهم مرداد 1393ساعت توسط محمد غلامی |

رنجنامه

چند سالی است که شاهد دعواهای جناحی بین حیدری ها و نعمتی ها در  میدان مبارزه فرهنگ و سیاست جمهوری اسلامی ایران هستیم. گاهی که نگاهم به اخبار و مشاجرات خشونت بار سیاسی و جناحی و همچنین سخنرانیهای تند نمایندگان و خطبا و مداحان و ائمه جماعات محترم  و غیره در رسانه ها می افتد با خود می اندیشم که اصلا من و هزاران انسان شوربخت و مستمندی که به امید آبادانی و سازندگی این کشور نشسته اند تا زندگی شان سر و سامان یابد و  شاهد خوشبختی و ازدواج فرزندانشان باشند هیچ! اما با این روند دعواهای اصولگرایی و اصلاح طلبی و راستی و چپی و غیره و با این برخوردهای تنگ نظرانه و بداخلاقی های سیاسی که جامعه امروز ما در پیش گرفته است اگر پس از چند دهه یک نفر مورخ بی غرض بخواهد با شواهد و مستندات امروز، تاریخ جمهوری اسلامی را بنگارد، آیا فکر می کنید چه چیزی خواهد نوشت و چه قضاوتی در باره نظام جمهوری اسلامی خواهد کرد؟ مورخان جستجوگر و بیطرف بدون شک چکیده تاریخ چند دهه نظام سیاسی ایران را چنین خواهند نگاشت:

« در تاریخ 1357 نظام جمهوری اسلامی ایران تاسیس شد و تا امروز فلان تعداد نخست وزیر و رییس جمهور روی کار آمده است. طبق اسناد و اعترافات نمایندگان مجلس، رسانه ها و خطبای جمعه و مسئولین جمهوری اسلامی، اغلب نخست وزیران و روسای جمهوری کشور دزد، خائن، سکولار،غرب زده، فراماسونر، اختلاسگر، فاسد، وطن فروش، منحرف و دروغگو ... بوده اند. اولین آنها بازرگان بود که به خاطر لیبرال بودن و به اتهام تفکرات ملی مذهبی و لیبرالیستی از کار برکنار شد.... نفر بعدی بنی صدر بود که به کشور خیانت کرد و با لباس مبدل از ایران فرار کرد... نفر بعدی موسوی بود که بعد از 20 سال به فتنه گر و برانداز تبدیل گردید... نفر بعدی هاشمی بود که اتهام سوء استفاده از قدرت به او و فرزندانش زده شد و به خیانت و فساد و چپاول و دزدی و حمایت از سرمایه داری و لیبرالیسم متهم شد... نفر بعدی خاتمی بود که به گفته اصولگرایان و برخی نمایندگان، خائن و وطن فروش و لیبرال و بی دین بود و همه چیز ملت را به باد داد... نفر بعدی احمدی نژاد بود که اصولگرایان و مردم او را به انحراف فکری و عقیدتی و فساد اقتصادی و غیره متهم کرده و از او تبری جستند و خسارتهای زیادی به سیاست و اقتصاد ایران وارد کرد که دهها سال ادامه داشت... نفر بعدی روحانی بود که با شعار اعتدال و تدبیر روی کار آمد اما پس از مدتی اصولگرایان او را به باد انتقاد گرفته و گفتند او انگلیسی، بی دین، سکولار و حامی فتنه است... نفر بعدی ....!!!!!

برطبق سخنان و افشاگری هایی که از مسئولین جمهوری اسلامی به جا مانده است، به نظر می رسد نظام جمهوری اسلامی طبق اعترافات خودشان، در فساد و بی تدبیری چیزی از دوره قاجار و پهلوی کم نداشته و این دوران یکی از بدترین مقاطع تاریخ کشور ایران بوده است....!»

برادر دلسوز و وطن پرست و اصولگرای من! آیا با روند طرد و تکفیری که در پیش گرفته ایم و برخی در پیش گرفته اند آیا آیندگان و مورخان قضاوتی غیر از این در باره نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و مقدساتی که شما از آن دم می زنید خواهند داشت؟ و چهره ای بهتر از نظام فاسد قاجار و پهلوی از ما ترسیم خواهند کرد؟ آیا تو چنین چیزی را می خواهی و به آن می بالی؟! آیا هرگز از زوایای مختلف بر روی تمایلات و تفکرات و تصورات خودمان اندیشیده ایم؟ آیا....

فاعتبرو یا اولی الالباب...

+ نوشته شده در دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت توسط محمد غلامی |

عسل، سیب زمینی، ماست

این عاشقانه ترین پیامکی است که از همسر عزیزم دریافت کرده ام!

**********

دلم یه بارون حسابی می خواد که ماشینم اقلاً یه کم تمیز شه!

**********

اولین ضربه روحی زندگیم رو زمانی خوردم که یه گردو شکستم خوردم دیدم ترشه، نگو لیمو عمانی بوده!

**********

گواهینامه گرفتن خاله ام حدود یک سال و نیم طول کشید، وقتی که قبول شد افسره شیرینی داد!

**********

اون قدر که تو ایران عکاس داریم ژاپن برای تمام دنیا دوربین عکاسی تولید نکرده!

**********

توصیه پدرم موقع رانندگی: سرکوچه ها یواش تر بپیچ که اگه یک نادون تر از تو پیدا شد تصادف نکنین پسرم!

*********

ورزش صبحگاهی همون طور که از اسمش پیداست یعنی ورزش صبح اونم گاهی، نه که همیشه!

**********

در تمام عمرم هیچ خواب آوری بهتر از کتاب درسی نیافتم!

*********

پشت سر هر مرد عصبانی زنی است که موفق شده اون رو عصبانی کنه!

+ نوشته شده در شنبه چهارم مرداد 1393ساعت توسط محمد غلامی |

اینترنت پر سرعت

دیروز می خواستم وبلاگ رو آپ کنم هرکار کردم بلاگفا باز نشد که نشد.عصبانی شدم خواستم چند تا فحش آبدار نثار اینترنت کنم که دیدم یه وروجک زیر هجده سال! پیشم نشسته، خودم را کنترل کرده و گفتم: اینترنت خره گاو منه!

با این حرفم وروجک زد زیر خنده. هنوز دارد می خندد.

+ نوشته شده در شنبه چهارم مرداد 1393ساعت توسط محمد غلامی |

مطالب قدیمی‌تر