تبليغاتX
بهانه های دلتنگی

                     

                       

 

                  نامه به فرزندي كه هرگز زاده نشد (2)

 

 

فرزندم ! فردا روز ديگري است و سرنوشت ديگري . مبادا كه فردايت را فداي 

 

ناكامي هاي امروز و ديروزت كني . به فردا بينديش و نه ديروز . به روز بينديش كه

 

از پس اين ظلمت شب خواهد آمد . 

 

فرزندم ‏، هر چند تلخي و غم و ناكامي سخت و دشوار است اما بعضي از انسانها وقتي

 

غم و دردشان از يك حدي كه گذشت خود به خود در برابر دردها بيمه و واكسينه مي

 

شوند . هر گز به تلخي بيماري امروز وتلخي داروي صبر نينديش بلكه به بهبودي

 

فردايت بينديش تا دردها  كامت را نيازارد . البته شايد در اينصورت به الكي خوش

 

بودن متهم شوي ولي هر چه باشد  الكي خوشها خوشترند تا كساني كه دنيا را واقعي تر

 

مي بينند .

 

فرزندم ، نگذار زهر تلخي ها و تنهايي ها تو را از پا در آورد و كساني كه با پررويي

 

حقت را بلعيده اند و در انتظار دق مرگ شدنت نشسته اند شاد شوند و اجازه مده با

 

مرگت آنان به عروسي بنشينند .

 

 

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت |