تبليغاتX
یک حرف از هزاران

 

بایکوت

امروزه کم و بیش همه ما در اطراف خود با انسانهایی سر و کار داریم که افکار ورفتارهای غیر قابل تحمل یا غیر قابل توجیهی دارند که از آنها سر در نمی آوریم . به عبارت دیگر یا آنچنان لیبرال مسلک و اباحی مذهب هستند که هیچ حد و مرزی نمی شناسند یا آنقدر رادیکال و تند ومتعصب و بی تحملند که کسی را به رسمیت نمی شناسند و یا آنچنان خود خواه و از خود راضی هستند که افراد جامعه را به فلانشان هم حساب نمی کنند و یا بقدری بی رگ و بی عار هستند که سیب زمینی را هم از رو برده اند  و یا انچنان پر رو و بیحیا هستند که سنگ پای قزوین هم به پایشان نمی رسد ...  شاید اینگونه افراد برای این اعمال خود یک توجیه منطقی روانشناسی وجامعه شناسی و دینی و فرهنگی و علمی داشته باشند  ولی به هر حال از نظر عموم مردم غیر قابل توجیه و توصیف و غیر قابل تحمل است  . حالا گذشته از اینکه این گونه افراد بیشتر به خود آسیب می زنند تا به اجتماع و بیشتر به خود ظلم می کنند تا به دیگران ، یک نکته مسلم وجود دارد و آن این است که اولا این گونه افراد واینگونه اعمال از بیماری و عدم تعادل اجتماعی و عقب افتادگی و جهل مرکب در اجتماع حکایت می کند . مثلا اگر بخواهیم به عنوان نمونه به این مصادیق شایع عقب ماندگی و جهل اشاره کنیم می توان به افراط و تفریط در عملکردها و قضاوتها  اشاره کرد . به این معنی که در عرض یک شب و یکباره یک سیاستمدار و نماینده و رییس جمهور محبوب و دوست داستنی و مردمی ومدیر از چشم همه می افتد و در نظر ما از عرش اعلا به اسفل السافلین  ودرجه دزدی و خیانتکاری  سقوط میکند البته به مدد تبلیغات و سیاسی کاری ها ،  و در یک روز یک انسان از مرحله انسان عادی به فرشته بودن می رسد . و یا یکباره همسری از همسرش متنفر می شود ویا یک کارمند به خاطر انتقاد از مدیر در نظر مدیر از مرز شایستگی به حد بی لیاقتی می رسد و یا فرزند به خاطر تامین نشدن خواسته غیر منطقی اش ، پدرش را جاهل مطلق می انگارد و یا یک پدر فرزندش را روی تخم چشمش می نشاند و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد برایش فراهم می آورد جز آن چیزی که باید برایش تامین کند ویا یک دوست از دوست خود به خاطر انتقاد از او تا آخر عمر متنفر می شود .

 

متاسفانه این گونه رفتارهای عجیب و غریب شاید بتوان گفت از برخی جهات مختص جامعه ماست و در هیچ کجای دنیا شاید اینچنین نباشد . البته منظور ما در جوامع متمدن است و نه جوامع عقب مانده ای که تمدن و دانش و فرهنگی در آنجا وجود ندارد . همه و همه این امور افراط گرایانه و تفریط گونه فقط و فقط نتیجه بیماری روحی و روانی وفقدان اخلاق و دینداری واقعی است  ونیز حاصل غلیان احساسات سرکش و چیره شدن احساسات و عواطف خاص ایرانی  بر عقل و تدبیراست  . اینکه اینسان عده ای به خاطر رنگ آبی و قرمز خود را آتش می زنند و یا یکباره تبدیل به فدایی و پیش مرگ فلان و بهمان حاکم و رییس جمهور می شوند و یا اینکه کارمند و مدیری به خاطر ریاست چند روزه تملق یک انسان حقیر و بی مقدار ی را بگوید و چاپلوسی او را بکند  و یا انسانی به خاطر مشتی دلار و صنار منفعت زود گذر که در آینده به قیمت دین و آبروی او تمام خواهد شد با دوست و رفیق و برادر و همکار و همسایه و هم نوع خود مکر نماید و حقه بزند و او را گرفتار کند همه اینها را چیزی جز بی مایگی و فرو مایگی و پستی و رذالت نمی توان آن را نام نهاد .

 

حالا منظور از بیان این مطالب و جمع بندی آنها چیست ؟ همه اینها به 

 

خاطر این گفته آمد که به نظر می رسد  شاید برای ما مقدور نباشد از

 

وجود این افراد در جامعه و عملکردشان جلوگیری و پیشگیری قاطعی

 

به عمل آوریم و خود را از چنگ این همه رذالت ها و رذل ها و افراط و

 

تفریط ها  برهانیم ولی قطعا یک کار می توان کرد که از عهده همه بر

 

می آید و آن این است که مبارزه منفی با آنان را آغاز کرد  یعنی

 

همانطور که اینگونه انسانهای فرو مایه و بی اخلاق به همه چیز بی

 

اعتنایی می کنند و از مرز عقل و اخلاق و دین عبور کرده اند ما هم در

 

جامعه دقیقا  مقابله به مثل نماییم یعنی اینکه نسبت به آنان بی اعتنایی

 

کرده و حرمت آنان را زیر پا گذاریم و از احترام و معاشرت با آنان

 

خودداری کنیم و آنان را در حد توان خود بایکوت و تحریم کنیم

 

همانطور که در دین اسلام گفته اند با برخی کسان معاشرت نکنید و به

 

آنان احترام نکنید و به آنان سلام ندهید و بر مردگانشان حاضر نشوید .

 

این شیوه قطعا موثر ترین و برنده ترین اسلحه ای است که آنان را به

 

زانو در خواهد آورد . قطعا یک انسان زبون وزالو صفت و بی وجدان و

 

سود جو و بی دین و بی اخلاق و منحرف و بی حیا و بی تعهد و خود

 

خواه وقتی اینهمه بی اعتنایی و بی اعتباری  در جامعه را مشاهده نماید

 

و ببیند با همه ثروت و قدرت و شهرتش کسی با او نشست و برخاست

 

نمی کند دنیا با همه وسعت برایش تنگ و تاریک خواهد شد .

 

البته یک مشکل دیگر باقی می ماند و آن این است که مگر می

 

شود در یک کشور همه با هم قهر باشند و کسی با کسی حرف

 

نزند و معاشرت نکند و هیچ کس به کسی سلام نکند ؟!!!!

 

  

    گر امر شود که مست گیرند     در شهر هر آنچه هست گیرند

 

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت |