تبليغاتX
یک حرف از هزاران
 

 

واین هم یکی از کتابهای نویسنده این وبلاگ که اخیرا به زیور طبع آراسته گردید .

تصویر و توضیحات برگرفته از سایت نشر جمال 

 

نام کتاب: بهشت انديشه ها
موضوع: مشاهير
نام نویسنده: محمدغلامي
زبان کتاب: فارسي
گروه سنی مخاطب: ثبت نشده
شابک: 9789642020362
قطع کتاب: رقعي
تاریخ اولین چاپ: ثبت نشده
تاریخ انتشار: 1388/1/1
نوبت چاپ: اول
تیراژ: 5000
بهای کتاب به ریال: 17500
بهشت انديشه ها
درج در سبد خرید ارسال به دوستان نسخه چاپی
روح و روان آدمي از روزمرگي ها به ملال مي گرايد و جان انسان، از رويارويي با مظاهر خشك زندگي افسرده و پژده مي شود. بايد براي اين لحظه هاي دلتنگي چاره اي انديشيد و جان خسته از تكرار تكنولوژي را به تفرجگاهي معنوي رهنمون شد.
پيشواي پارساي پرهيزكاران - اميرمومنان علي)ع(- بهره مندي از طرفه هاي حكيمانه را چارة رفع ملال و رسيدن به شور و حال دانسته اند . 
اينك، كتاب بهشت انديشه ها با گردآوري صدها كلام حكيمانه به صورت موضوعي از ده ها دانشمند بزرگ، فرصتي براي اوج انديشة شما و پرواز فكرتان فراهم ساخته است. 

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 و ساعت |

 

یاس فلسفی و باقی قضایا!!

 

یکی از دوستان می پرسید چرا دیگر چیزی نمی نویسی و وبلاگت را تخته کرده ای. گفتم فعلا

 که به یاس فلسفی دچار شده ام و قلمم خشکیده است. گفت:  اینکه خیلی خوبه . از یاس فلسفی

خودت  بنویس . تازه خیلی هم کلاس داره !

دیدم پر بدک نمی گوید . از این رو امروز من هم یکی از همین یاس فلسفی هایم را می نویسم

باشد که ذخیره آخرتمان گردد!!!.

از نظر فلسفی می گویند در دنیا دو چیز عین هم وجود ندارد ولی من دو چیز پیدا کردم که عین

هم هستند. البته عین هم عین هم که نه ولی خوب کمی تا قسمتی عین هم هستند بلاتشبیه عین

یک سیب زمینی که از وسط به دو نیم کرده باشند! می گویید نه ؟ پس لطفا به یکی از نوشته

های من ( تاریخ  24 / 10/ 85 ) به نام ( از دفتر خاطرات یک آدم فضایی )  در این وبلاگ

نظریبیندازید. و بعد سریال مسافران را که هر شب از تلویزیون در این شبها پخش می شود را

با این نوشته مقایسه کنید. آیا به نظر شما این نوشته من کاملا تصادفی با داستان سریال

مسافران عین هم از آب در آمده است یا اینکه واقعا داستان چیز دیگری است و نویسنده نیم

نگاهی هم به وبلاگهای مردم عوام الناس داشته است؟ حتی نویسنده سریال مذکور بابت کپی

برداری از این نوشته  زورش آمده یک اجازه و تشکر خشک و خالی هم از ما بکند و یا حد اقل

چند تا بد وبیراه هم نثارمان نکرده که چرا من قبلا عین داستان او را در وبلاگم گذاشته ام . این

هم از فواید کپی رایت در کشور ما. مخفی نماند که من هم پیش خود می گویم شاید نویسنده

نگون بخت هیچ اطلاعی از این نوشته من نداشته و موضوع داستان کاملا تصادفی با این

نوشته مطابقت کرده است ولی افسوس که گفته اند :

گر تو گویی که مرا با تو دگر کاری نیست 

در و دیوار شهادت بدهد کاری هست

به هر حال هر چه که هست:

شرح این هجران و این خون جگر

این زمان بگذار تا وقت دگر

کار از این حرفها گذشته...

به قول بازیگران سریال مذکور :

پیام پِرت!!!

 

 

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 و ساعت |