باز كن پنجره را !
بس كن اين زنجموره هاي بي هويت بي حاصل را
بس كن
زين خلق پرشکايت گريان شدم ملول
آن هاي و هوي و نعره مستانم آرزوست
زين همرهان سست عناصر دلم گرفت
شير خدا و رستم دستانم آرزوست
دلم آشوب مي شود
حالم از اين همه ناليدن بي معني و كليشه اي به هم مي خورد
شعر هاي بي سر و ته
حرفهاي آويزان
نا له هاي بي تاثير
بي هدف بي معني
بي ريشه همچون علفهاي هرزه
که روحت را همچون درخت تنومند كرم خورده تهي كرده است
نا اميد و گريان و لرزان
با شانه هايي آويزان
سيصد و شصت و پنج روز در سال ناله مي كنيم
و يك روز به خودمان زنگ تفريح مي دهيم
تا در آن روز والنتاين را به همگان شاد باش بگوييم !!!
دوازده ماه مويه مي كنيم و بعد ناگهان زنگ تفريح
تا در آن روز روز زن روز پدر روز مادر روز منابع طبيعي
روز معلم را .... به هم تبريك بگوييم
صد سال به اين سالها
به كدام سالها؟ !!!
همه در انتظار
همه چشمها به در
چه شود ؟
شايد برگردد
چه كسي بر گردد ؟
يا چه چيزي ؟
هيچ !
نمي دانيم !
فقط بر گردد !
يعني هيچ كس نمي داند
من هم اميد وارم بر گردد
خدا يا اين اميد را از ما مگير
راستي عيد بر همگان مبارك باد !

