تبليغاتX
بهانه های دلتنگی - وانت بلاگ ها
 

                              جاهل هاي مدرن عصر ما        

 

ياد دهه هاي چهل و پنجاه بخير ، آن سالهاي بي خبري و خوش خبري ، دوران جاهلها و كلاه مخملي هاي لوطي مسلك با آن گيوه هاي يزدي وكفش هاي قيصري پاشنه خوابيده و سبيلهاي تاب داده و دستمال يزدي و يك تصوير يا شعر رمانتيك خالكوبي شده بر بازوان و صد البته با يك عدد چاقوي ضامن دار فرد اعلاي زنجان در جيب ، دوران شعبان بي مخ ها كه مثلا مدعيان و ياد آوران طريقت پهلوانان و عياران ايرانيان عهد عتيق و سامورايي ها و شواليه هاي عصر هشتصد سال پيش بودند . روزگاري كه نوجوانان و جوانان غيور و برومند اين مرزو بوم تمام افتخارشان به جاهل بودنشان وتمام امتيازشان بي سوادي شان بود . افتخارشان اين بود كه سال به سال شانه به موهاي وز وزي شان نمي زدند و برايشان ننگ و عار بود كه با موهاي شانه زده و لباسهاي تر و تميز و اتو كشيده در ملاء عام ظاهر شوند . دوراني كه تر و تميز بودن و اتو كشيده گشتن و تحصيل كردن ژيگولو بودن و بچه فكلي و قرتي بودن قلمداد مي شد و لات بودن و باجگيري براي خودش پرستيژي داشت و عالمي . در آن دوران صد البته كسي از مفاهيم تحصيل و رشد و ترقي و آگاهي و قانون و حقوق فردي و اجتماعي و تربيتي و امثال آن خبري نداشت و البته از حق هم نگذريم به قول غضنفر آمكانات آن هم نبود . ولي حالا چه ؟ شما چه فكر ميكنيد ؟ آيا الان در عصر انفجار اطلاعات و عصر جهاني شدن و دنياي ديجيتالي و رسانه هاي گوناگون به اين مفاهيم رسيده ايم ؟ آيا امروزه وارد دنياي جديد شده ايم ؟

اگر از من بپرسيد عرض ميكنم كه بله ، صد البته امروزه بسيار فرق كرده ايم . آن روزها اصلا كسي شانه به موهايش نمي زد ولي امروزه قطعا جوانها و نوجوانان ما ساعتها در مقابل آينه مي ايستند و با انواع برس هاي جور واجور كه روي ميز آنهاست يكصد و هشتاد نوع مدل به موهاي خود مي دهند و کلی ژل و روغن به موهايشان مي زنند  تا بتوانند با طمانينه در خيابانها قدم بزنند و جامعه را از احساس امنيت و رفاه بهره مند سازند و با سيستمهاي قوي اتو مبيلشان  موزيكهاي راك و متال و وو گوش كنند و از زندگي لذت ببرند !

اگر آن زمان مردم از رعايت قانون شرم ميكردند  امروزه صدالبته كسي خلاف قانون رفتار نمي كند و مثلا كسي حاضر نيست به خاطر اميال و هوسهاي شيطاني خود هر روز از ديگران باجگيري و اخاذي كند . يا با فيلمبرداري از مجالس و زندگي شخصي و خانوادگي افراد آبروي او را به خطر بيندازد و يا اخاذي كند . آنروز اگر قانون كپي رايت وجود نداشت كه كسي آي را رعايت كند امروز ديگر همه از اين قانون تبعيت مي كنند ! امروز كسي در مطبوعات و رسانه ها و اينترنت تهديد نمي شود كسي در خيابان از ترس افراد شرور و عصيانگر دلهره ندارد و ديگر رشوه و باج خواهي و سوء مديريت و پاپوش دوختن و فقر و فحشا و اعتياد از بيخ و بن بر افتاده است . امروز ديگر تخلف دمده شده است ! آن روز اگر تيراژ كتابها از سه هزار جلد فراتر نمي رفت امروز با آگاهي هاي اجتماعي تيراژ كتابها به چند صد هزار و چند ميليون نسخه رسيده است !! 

من كه اينطور فكر ميكنم شما چطور؟ !

 

وانت بلاگ !

 

باز هم يادش بخير دهه هاي چهل و پنجاه با آن تيپ ها و فرم هاي آنتيك اجتماعي و سليقه هاي ذوقي و ادبي كه هر روزه در كوي وبرزن با آنها حال مي كرديم . يكي از آن جلوه هاي ذوقي و ادبي كه بخشي از ذهنيات و تفكرات ما را به نمايش مي گذاشت نوشته هاي پشت وانت ها و كاميونها و خالكوبي هاي رومانتيك جاهل هاي آن زمان بود كه بعضي از آنها خيلي هم با مزه بود و گاهي لبخندي بر لبانمان مي نشاند و يا به فكر فرو مي برد. جملاتي مثل :  سلطان غم مادر ،  و يا :  گشتم نبود نگرد نيست ،  و يا اين شعر معروف : در بيابانها اگر صد سال سرگردان شوي  به از آن كاندر وطن محتاج نامردان شوي .

امروزه ديگر شايد كمتر از آن نوشته هاي پشت وانتي و خالكوبي هاي رومانتيك خبري باشد ولي در عوض امروزه جور ديگري حال ميكنيم و نوشته هاي ديگري جاي آنها را گرفته است . براي آدمهاي ول معطلي مثل من كه گاهي از سربيكاري و يا بيماري وبگردي مي كنيم و به وبلاگهاي مختلف سرك ميكشيم گاهي نوشته ها و تصاويري در اين وبلاگها مي بينيم كه دست كمي از آن نوشته هاي پشت وانتي ندارد و شايد خيلي هم با مزه تر و عميق تر است . اين عبد حقير چند نمونه از آنها را كه خوشم آمده گلچين كرده ام و براي شما مي نويسم تا شما هم حالش را ببريد و به من حقير دعا كنيد و به سلامتي  روح اموات اين حقير صلوات بفرستيد !

 

افسوس كه مردمان دانا مردند

شيرين سخنان مجلس آرا مردند

اينان كه تو مي بيني آدم شده اند

از غصه اينهاست كه آنها مردند

 

خنده بر لب مي زنم تا كس نداند راز من

ور نه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت

 

از دست عزيزان چه بگويم گله اي نيست

گرهم گله اي هست دگر حوصله اي نيست

 

 تو نه عاشقي نه حيران نه غريبي نه پريشان

به چنين كسي چه گويم كه چه روزگار دارم

 

 گويند خدا هميشه با ماست

اي غم نكند خدا تو باشي

 

 سخت ترين قسمت زندگي همين زندگي كردنشه

 آدمها صد سال زندگي مي كنند ولي به اندازه هزار سال غصه مي خورند

                         فتيله فردا تعطيله

 

نمي دانم چه سري در اين است كه هر انساني از شنيدن تعطيلي كلاس و درس خوشحال مي شود . مدتي است براي ما كلاس زبان تخصصي گذاشته اند و يك روز در ميان بايد صبح زود در سر كلاس زبان حاضر شويم . دو روز پيش كه با كلي عجله به كلاس رسيديم وقتي شنيديم كلاس تعطيل است آنقدر خوشحال شديم كه انگار در كلاس قرار بوده مارا به صليب بكشند و حالا از مرگ حتمي نجات پيدا كرده ايم ! راستي چرا از دكتر و مهندس گرفته تا بچه هاي اول دبستاني از تعطيلي كلاس خوشحال مي شوند ؟ آيا شما مي دانيد ؟ جل الخالق !

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت |