تبليغاتX
بهانه های دلتنگی -

 

کارم از گريه گذشته است از آن می خندم

۱ 

بالاخره سال  ۸۶ هم با همه سختي ها و تلخي هايش گذشت . خواستم بگويم با همه اشك و لبخند ها و تلخ و شيريني ها يش گذشت، ديدم كه اصلا شيريني و لبخندي نداشت همه اش تلخي بود حد اقل براي من كه اينطور بود وگرنه به شما جسارتي نميكنم! در هر صورت با همه چيزش گذشت با همه سختي ها و تلخي هاي اجتماعي و اقتصادي و سياسي و فرهنگي ووو ... به هر حال آنچه ديدي بر قرار خود نماند وانچه بيني هم نماند برقرار. خدا كند سال جديد قدري برويمان بخندد . بقول شاعر : افسوس كه نمي دونم چي چي چي چي حافظ !

۲

خيلي وقت است كه به سراغ وبلاگم نيامده و چيزي ننوشته ام و شرمنده دوستان و عزيزاني كه مي آمدند واظهار لطف مي كردند شده ام . حال نداشتم چيزي بنويسم . از همه دوستان هم عذر مي خواهم كه مي آمدند و مي ديدند اين وبلاگ مرحوم شده و بر مي گشتند . به هر حال خيلي دلم مي خواهد كه چيزي بنويسم چيزستان و كاري كنم كارستان ولي افسوس كه دست ما كوتاه و خرما بر نخيل ، به چند دليل مدتي اين مثنوي تاخير شد اولا اينكه نميدانستم مدرن بنويسم يا پست مدرن !( واه واه چه غلطا !) عربي بنويسم يا فارسي ! كوتاه بنويسم يا بلند ، شعر بنويسم يا نثر ، جدي بنويسم يا طنز ...! آخر يكي نيست بگويد جونت بالا بياد يه چيزي بنويس ديگه چرا اينقدر قر و غمزه ميايي !! تو بدم بمير و بدم ! بگذريم . دليل ديگر اينكه گيرم كه نوشتم خوب كه چي ؟اصلا كسي نمي گويد خرت به چند من !اصلا مهم است كه بنويسم ؟ سوم اينكه يك ويروسي به جانم افتاده كه خيال مي كنم ديگر كار از اين حرفها گذشته . اگر از سياست بنويسي دولت ازت دلخور مي شود اگر ازفساد اداری بنويسي ديوانيان و قاضيان شاكي مي شوند اگر از ادبيات بنويسي ادبا دلگير مي شوند اگر از اجتماع بنويسي به مردم بر مي خورد اگر از علم بنويسي دانشمندان طلبكار مي شوند !!! اگراز پريرويان پريچهره و پري رخسار بنويسي بايد هر شب شام تخم مرغ نيمرو بخوريم !! تازه هزار و سيصد تا سكه از كجا بياورم ! مضافا بر اينكه هركس براي خودش دردي دارد و سودايي و هيچ كس و هيچ چيز به سامان نيست چه فايده دارد هي بگوييم بچه جان برو توي صف حق مردم را ضايع نكن . بچه جان درست را بخوان و معتاد نشو . آهاي نالوطي اينقدر توي خيابان ويراژ نده . آخه  برادر من تو كه پول و پله نداري و ضايع مي شي مگه مرض داري عاشق دختر مردم مي شي كه بعدش هي بشيني زار بزني و شعربگي و توي وبلاگ خاليش كني !!!

۳

 اصلا نمي دانم چرا چند مدت وقتي است ! ( ادبيات را داريد ؟ !) كه آلزايمر گرفته ام هر وقت مي آيم قلم به دست بگيرم همه چيز از يادم مي رود و كلمات هم براي من اطوار مي ريزند و همين كه قلم و كاغذ را كنار مي گذارم كلمات به مغزم هجوم مي آورند و دايم به من مي گويند برخيز، جهان بشريت چي مي شود ؟ همه در انتظار ند !! خلاصه مغزم خشكيده ! شما به بزرگي خودتان ببخشيد . همه رو برق مي گيره ما را قوطي كبريت ! همه مرض مي گيرند ما هم مثلا مرض گرفته ايم .!

۴

يك همكلاسي داشتيم كه بيشتر وقتها دم در مي ايستاد و دستش به دستگيره در بود عين نگهبانان ، يك روز معلم آمد و ديد كه اين رفيق ما دم در ايستاده است و دستگيره در را چسبيده ، به او گفت چرا اينجا ايستاده اي ؟ گفت آقا اجازه ! ما در گيريم !!! حالا راستش را بخواهيد من هم چند وقتي است درگيرم شديد ! با خودم در گيرم با مردم درگيرم با شعر درگيرم با داستان با علم با كامپيوتر با كوفت با زهر مار با مرض !!! خلاصه با همه چيز ، خواهش مي كنم كمكم كنيد . يك فقره نصيحت فرد اعلا نيازمنديم ! هم اكنون منتظر ياري سبزتان هستيم !خدا انشاالله به همه تان عوض بدهد .!

۵ 

يك روز از كسي شنيدم كه مي گفت شاعر آن نيست كه بتواند شعر بگويد شاعر آن است كه نتواند شعر نگويد ، راستش را بخواهيد من چند وقتي بود عاشق كسي بودم بلا تشبيه عينهو شهريار خدا بيامرز و خلاصه شب و روز يك چشمم اشك بود و يك چشمم خون و براي همين مدتي بود كه زياد شعر ميگفتم . شايد باور نكنيد انگار يكي دارد به من شعر ها را ديكته مي كند ولي از وقتي كه آن معشوق سنگدل و بي وفا و جفاكار !!! مرا رها كرد و رفت من هم مثل بچه هاي معقول رفتم سراغ كار و زندگي خودم ! حالا ديگر هر كاري ميكنم كه شعر بگويم اصلا شعرم نمي آيد . لذا بدينوسيله از معشوق عزيزم خواهشمندم برگردد بلكه بتوانم دوباره شعر بگويم !!! البته مخفي نماند كه بعد از آن چند بار سعي كردم دوباره عاشق بشوم اما نشد . خدا به خير كند !!

نتيجه گيري اخلاقي : شعرا هميشه از معشوق استفاده ابزاري مي كنند !

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت |