يك مسابقه علمي فرهنگي
من مثل عهد بوق فكر ميكنم پس هستم !
هر چي فكر ميكنم مي بينم يك جاي كار مي لنگد . به خدا مي لنگد . به حضرت عباس قسم يك جاي اين پازل جور در نمي آيد . يعني هيچ چاره ديگري نداريم ؟ بايد بگوييم همين است كه هست ؟
آخر پدر من ! برادر من ! عزيز من ! ما كه مدتي است به جاي موسيقي سنتي به موسيقي پاپ و رپ و دوپس دوپس گوش مي كنيم ، به جاي قرمه سبزي و آبگوشت و اشكنه ، فست فود و پيتزا و همبرگر وهات داگ مصرف مي كنيم و بچه هايمان از بوي روغن حيواني حالشان به هم مي خورد ، مدل موهاي جوانان ما هم كه طبق آخرين مدل موهاي اروپا است و مو لاي درزش نمي رود و لباسهايمان هم مطابق آخرين ژورنالهاي فشن 2009 جهان است ، خانه هايمان هم طبق معماري روز جهان و همه اوپن اوپن است ، و صد البته مواد مصرفي جوانان ما هم از قرص اكس و شيشه و كريستال و كراك گرفته تا ماري جوانا و هرويين و كوكايين همه به روز و بدون هيچ ايراد وخدشه است ، به اتومبيل هاي كمتر از الگانس و تويوتا هم كه اخ تف ميكنيم و اصلا برايمان كمتر از مدل 2008 افت دارد و شعر و داستان و ادبياتمان هم كه همه پست مدرن پست مدرن است ، و گانگسترها و اراذل و اوباشمان هم كه از اراذل و اوباش آمريكا و اروپا چيزي كم ندارد ، با اين حال ، چرا جامعه اي به اين مدرني و و ملتي كه اينقدر به روز است افكار و عقايد و رفتارها يش متعلق به دوران غارنشيني و عهد قجر است . چرا اعمالمان اينهمه از تمدن به دور است ؟ چرا اين همه خرافه پرست و بي منطقيم ؟ چرا اينقدر قانون را براي خودمان مضر مي دانيم و آن را مخالف منافع خود مي پنداريم ؟ چرا با اينهمه تحصيلكرده و ليسانس و فوق ليسانس و دكتر و پروفسور كه در جامعه در اين دو دهه پديد آمده اند هنو ز كه هنوز است دقيقا عين آدمهاي عصر يخبندان و دوران جابلقا و جابلسا زندگي ميكنيم ؟ چرا اينهمه ذليل و خوار و اسير هستيم ؟ اسير پول ، اسير حسادتها ، حقارتها و تنگ نظري ها هستيم . ذليل و اسير شعارها ، احساسات پوچ و بي منطق ، مصرف و اسراف ،هرج و مرج گرايي لجام گسيخته ، خشونت افسار گسيخته ، عوام فريبي ها ، خرافه پرستي ها ، كلاه برداري ها ، فرصت طلبي ها ، بي وجداني ها و هوسراني ها ، زراندوزي ها و دروغگويي ها و و و....هستيم . پس اين همه دانشگاه و سخنراني و مقاله و تحصيلات و تحصيلكرده خاصيتش چيست ؟ به چه دردي مي خورد ؟ يعني اينهمه تحصيلكرده همه بي مصرف اند ؟ اينهمه كتاب و راديو و تلويزيون و ماهواره و روزنامه و مجله و كامپيوتر و اينترنت وغيره به چه دردي مي خورند ؟ آخر از نظر فلسفه و رياضيات و عقل و منطق اينها جور در نمي آيد ، يك جايش مي لنگد . علم ، فيزيك ، رياضيات ، عقل و فلسفه مي گويد هر چيزي كه در جهان است خواه نا خواه و بطور اتو ماتيك بايد يك اثر و خاصيتي از خود داشته باشد و وجود هيچ چيز با عد مش مساوي نيست . پس چگونه است كه در اين كشور وجود علم و دانش و ادبيات و تكنولوژي و مدرسه و قانون و غيره با عدمش مساوي است ؟ چرا اينهمه آثار تمدني و فرهنگي هيچ اثري در اعمال و عقايد ما نداشته و ندارد ....؟
به نظر شما اشكال كار در چيست ؟ به نظر شما ايراد از كجاست ؟
