تبليغاتX
بهانه های دلتنگی - امید

 

دلی دیرم چو مرغ پا شکسته

 

چو کشتی بر لب دریا نشسته

 

همه گویند طاهر تار بنواز

 

صدا چون می دهد تار شکسته

 

خدایا مرا ببخش

 

امروز یک لحظه ،

 

فقط یک لحظه به همه چیز و همه کس شک کردم

 

از همه جا بریده و نا امید

 

فکر می کنم داشتم با تو حرف می زدم

 

پیش خود گفتم خدایا اینجوریه ؟!

 

در این لحظه یکی از فرشتگانت که شبیه دخترم بود پیشم آمد و گفت :

 

بابا ! هر وقت نا امید شدی بالای کوه بلندی برو و با صدای بلند فریاد بزن آیا هنوز امیدی

 

هست ؟ آنگاه ندایی خواهی شنید که می گوید هست هست هست ....

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت |