تبليغاتX
یک حرف از هزاران -

 

معشوقه های عصر مدرن

 

گفتم که سرم گفت جدا می خواهم

گفتم که تنم گفت فدا می خواهم

گفتم که بمیرم عاقبت از غم تو

گفتا به درک من از خدا می خواهم

 

*********

آرزوهای بزرگ

 

کی باشد و کی باشد و کی باشد و کی

می باشد و می باشد و می باشد ومی

من باشم و من باشم و من باشم و من

وی باشد و وی باشد و وی باشد و وی

 

*********

مردیم از خوشی

 

یک جو غم ایام نداریم خوشیم

گه چاشت گهی شام نداریم خوشیم

چون پخته به ما می رسد از عالم غیب

از کس طمع خام نداریم خوشیم

 

*********

 

بشکن بشکن 

 

از بس که شکستم و ببستم توبه

فریاد همی کند زدستم توبه

دیروز به توبه ای شکستم ساغر

امروز به ساغری شکستم توبه

 

*********

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت |