چند روز است که دپرس شده ایم و حال خوشی نداریم و ای بسا که عنقریب به مرز پوچی مطلق برسیم و اوردوز نماییم. این دپرس شدگی البته نه بخاطر آن است که آقای جمشیدی از حامیان آقای جلیلی در فحش نامه خود مردم ایران و 16 میلیون رای دهندگان به پزشکیان را مورد عنایت ملوکانه قرار داده و آنها را انسانهای نابالغ و نادان و کودک صفت و سفیه و جاهل و بی بهره از تعقل نامیده است بالاخره هر چه باشد آقای جمشیدی با آنهمه محاسن و عقل و شعور بهتر می فهمد یا 16 میلیون نفر انسان لایعقل؟ و نیز نه به این دلیل است که آن خانم محجبه نماینده مجلس فرموده اند اگر زنی بی حجاب آمد در خیابان و گفت من آزادم پس مردها هم آزادند که به او تجاوز کنند! و همچنین نه به این جهت است که اینترنت با شل کن سفت کن هایش این روزها دارد روی مخ مان راه می رود و نه به دلیل گرمای شدیدی است که مجبورمان کرده در خانه بنشینیم و برای دهمین بار فیلم مختارنامه را ببینیم وحتی نه بخاطر اینکه سرمایه مان در بورس به فنا رفته و هباء منثورا شده است. بخاطر هیچکدام از این مسائل نیست که اختلال مشاعر پیدا کرده ایم بلکه گاهی به سرمان می زند که همینجوری از سر تفریح و تفنن به خودزنی و خودافسردگی اقدام نموده و اطوار عجیب و غریب از خودمان صادر نماییم. علی ای حال در همین حالت افسردگی قبل از زایمان و بعد از زایمان بودیم که ناگهان در فضای مجازی چشممان به تصاویری افتاد که کلی حالمان را خوش کرد و از پوچی و افسردگی بیرون مان آورد.
جناب احمدی نژاد را که معرف حضورتان هست و قطعا از این بزرگوار تا حالا کرامات زیادی دیده و شنیده اید ایشان اخیرا در سفری که به ترکیه داشتند تعدادی عکس با عده ای از نسوان بدحجاب و شل حجاب گرفته است که انسان را چنان نشئه می کند که هزار لول تریاک سناتوری اصل و چندین بشکه عرق سگی هم نمی تواند اینقدر آدم را شنگول کند و سرحال بیاورد.
چون که وبلاگ ما تا حالا حدود و ثغور شرعی را رعایت کرده و از دایره عفاف و عصمت خارج نشده لذا جای این قبیل عکسها در این وبلاگ وزین نیست و از آوردن عکسها در اینجا معذوریم و خودتان می توانید بروید در فضای مجازی ببینید اما شگفتی و شنگول سازی قضیه اینجاست که اگر ما خدای نکرده زبانم لال با این خانمهای گردشگر در بلاد ترک و فرنگ و با نسوان کذایی عکس می گرفتیم باید به سی چهل جا احضار شده و به چندین مرجع رسمی و غیر رسمی سین جیم پس می دادیم تا بتوانیم به حق حیات خود ادامه دهیم. اول از همه علیامکرمه یا همان وزیر داخله و همسر محترمه خودمان است که به صلیب مان می کشید و می گفت تو کنار این خانم سلیطه بی چشم و رو چکار می کردی. تو ناسلامتی زمانی قرار بود زنان بی حجاب را چیز کنی یعنی ارشاد کنی حالا رفته ای کنار دریا آنها تو را چیز کرده اند! دومین مرجع مربوطه که باید بدانها جواب پس می دادیم دوستان و آشنایان و اقوام دور و نزدیک و خویشاوندان سببی و نسبی و غیره بودند که اگر به آنها توضیح کافی نمی دادیم و توجیه نمی کردیم قطع به یقین ما را بایکوت نموده و دیگر برای دید و بازدید عید هم به خانه خود راه نمی دادند و می گفتند از این مردک هیز باید پرهیز کرد. و اما سومین مرجع مربوطه کارگزینی و حراست اداره محل کارمان است که بایستی برای آنها نیز کلی مدرک و آیه و قسم می آوردیم که ای مسلمان! به پیر به پیغمبر این خانم محترم فقط در خیابان ما را دیده و با ما سلفی گرفته است و ابدا با هم هیچ ارتباط دیگری سببا و نسبا نداشته ایم. چهارمین مرجعی که سین جیم مان می کرد جایی است که به آن قدیم ها محتسب می گفتند و امروز اداره عدلیه و اطلاعات و گمرک و گذرنامه و غیره می گویند و می بایست به شانصد نفر بازجویی پس می دادیم و مدارک و مستندات ارائه می کردیم تا یقه بی صاحب مانده مان را ول کنند. و اما پنجمین جایی که مچ مان را می گرفت و به شدت مواخذه مان می کرد خود وجدان بی وجدانمان بود که به ما نهیب می زد و می گفت ای مرد! چه شد که از آن همه تقدس و هاله نور و آن همه دعای فرج خواندن به این درجه از کرامات و مقامات رسیدی که با این قسم مخدرات و حوریان رنگی و فرنگی محشور شدی...
و قس علی هذا... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
به هر صورت این تصاویر نیمه مبتذل را که دیدیم حالمان خوش شد و به خود گفتیم المنه لله که در میکده باز است...
حکیم الممالک