پدیده خود کم گلشیفته بینی!
از زمانی که گلشیفته فراهانی بازیگر محبوب دیروز و بازیگرنمای منفور امروز! از این مرز پرگهر پر کشید و با هواپیمای جمبوجت ایران ایر پا به دنیای آزاد گذاشت تقریبا روز و شبی نبوده و نیست که ما در دنیای حقیقی و مجازی و در خواب و بیداری و در سفر و حضر یک روز را بدون نام و یاد و فکر او زندگی کنیم. در این مدت هر کجا که رفته ایم این آدم عین شبح ما را تعقیب کرده است و همواره از طریق رسانه های دیداری و شنیداری و مکتوب و غیر مکتوب و مجازی و غیر مجازی و بلوتوث و موبایل و غیره و ذالک جلوی چشمان مبارک ما بوده است. هرگاه وارد محل کار می شویم یا به دانشگاه و کوچه و خیابان وارد می شویم، روزنامه ای به دست می گیریم، جلوی تلویزیون می نشینیم یا در دنیای مجازی وارد سایتها و وبلاگها می شویم و یا به مهمانی رفته ایم مثلا خیر سرمان کمی با خویش و قوم وآشنایان خود اختلاط کنیم می بینیم که به نوعی همه مشغول بحث شیرین گلشیفته شناسی و گلشیفته خوانی و گلشیفته سرایی و گلشیفته نویسی و گلشیفته بینی و... هستند. و از آنجا که مردم ما از دیر باز در همه فنون این عالم متخصص و صاحب نظر بوده اند در این زمینه هم هر کسی بقدر بضاعت خود اظهار فضلی کرده و نظری ارایه می دهد. اما چیزی که برای حقیر پوشیده است و به عقل ناقص خود نمی توانم آن را بفهمم این است که چرا این موجود برای همه اینقدر مهم شده است. چرا این پدیده عالم خلقت فکر و ذهن ما را مشغول کرده است. مگر موضوع برای گفتن و شنیدن و خواندن کم داریم که باید هر روز به دقیقه و ثانیه آخرین وقایع زندگی عمومی و خصوصی این بشر را به معرض نمایش و گفتگو بگذاریم؟ مگر این آدم چیزی فوق العاده تر از آدمهای این مملکت است که همه برای آن مرثیه سرایی می کنند؟ مگر این آدم که هر روز داریم برای فیلمهای کذایی اش اینقدر تاسف می خوریم و جز جگر می زنیم خونش از دهها انسان دیگری که ممکن است در این کشور به خاطر فقر و فلاکت یا هزار عامل دیگر مجبور به خود فروشی شوند رنگین تر است؟ چرا برای هزاران انسانی که هر روز دارند به خاطر لقمه نانی دست به هر کاری می زنند و دل و دین و ایمانشان را از دست می دهند دلمان نمی سوزد و یقه مان جر نمی دهیم؟ آیا گلشیفته اولین یا آخرین انسان روی زمین است که مهاجرت کرده است و راه دیگری برگزیده است و لباس دیگری و وطن دیگری گزیده است؟ اگر گلشیفته هم مثل هزاران انسان دیگر در همین سرزمین می ماند و با نجابت و طهارت زندگی می کرد و به خاطر جور کردن اجاره خانه و خرج بچه هایش به جای خودفروشی مجبور به گل فروشی در سرچهارراهها می شد کسی به اندازه سر سوزن دلش برای او می سوخت و کسی عکسهای او را با بلوتوث برای همدیگر ارسال می کرد؟ درست است که او برای احتیاج دست به این کارها نزده است ولی هزاران انسان دیگر که دارند با مشقت زندگی می کنند آیا کسی هست که محض رضای خدا نامی از آنها در سایتها و روزنامه ها ببرد و به فریادشان بشتابد؟ و باز از همه مهم تر اینکه کسانی که به خاطر تبلیغ ارزشهای اخلاقی و از سر دلسوزی دارند هر روز گلشیفته را در بوق و کرنا می کنند نمی دانند که این کارشان خودش از مصادیق اشاعه فحشا و تبلیغ خلاف اخلاق است؟
و سخن آخر اینکه آقا جان! شتر سواری که دولا دولا نمی شود! اگر از نظر ما واقعا داستان گلشیفته و همه ی چیزهایش! اینقدر مهم است شاید بهتر باشد در دانشگاهها یک رشته گلشیفته شناسی بگذاریم تا این موجود استثنایی و پدیده قرن برای همیشه در یاد ملتهای جهان باقی بماند و مایه عبرت همگان گردد!