چند روز است که دپرس شده ایم و حال خوشی نداریم و ای بسا که عنقریب به مرز پوچی مطلق برسیم و اوردوز نماییم. این دپرس شدگی البته نه بخاطر آن است که آقای جمشیدی از حامیان آقای جلیلی در فحش نامه خود مردم ایران و 16 میلیون رای دهندگان به پزشکیان را مورد عنایت ملوکانه قرار داده و آنها را انسانهای نابالغ و نادان و کودک صفت و سفیه و جاهل و بی بهره از تعقل نامیده است بالاخره هر چه باشد آقای جمشیدی با آنهمه محاسن و عقل و شعور بهتر می فهمد یا 16 میلیون نفر انسان لایعقل؟ و نیز نه به این دلیل است که آن خانم محجبه نماینده مجلس فرموده اند اگر زنی بی حجاب آمد در خیابان و گفت من آزادم پس مردها هم آزادند که به او تجاوز کنند! و همچنین نه به این جهت است که اینترنت با شل کن سفت کن هایش این روزها دارد روی مخ مان راه می رود و نه به دلیل گرمای شدیدی است که مجبورمان کرده در خانه بنشینیم و برای دهمین بار فیلم مختارنامه را ببینیم وحتی نه بخاطر اینکه سرمایه مان در بورس به فنا رفته و هباء منثورا شده است. بخاطر هیچکدام از این مسائل نیست که اختلال مشاعر پیدا کرده ایم بلکه گاهی به سرمان می زند که همینجوری از سر تفریح و تفنن به خودزنی و خودافسردگی اقدام نموده و اطوار عجیب و غریب از خودمان صادر نماییم. علی ای حال در همین حالت افسردگی قبل از زایمان و بعد از زایمان بودیم که ناگهان در فضای مجازی چشممان به تصاویری افتاد که کلی حالمان را خوش کرد و از پوچی و افسردگی بیرون مان آورد.
جناب احمدی نژاد را که معرف حضورتان هست و قطعا از این بزرگوار تا حالا کرامات زیادی دیده و شنیده اید ایشان اخیرا در سفری که به ترکیه داشتند تعدادی عکس با عده ای از نسوان بدحجاب و شل حجاب گرفته است که انسان را چنان نشئه می کند که هزار لول تریاک سناتوری اصل و چندین بشکه عرق سگی هم نمی تواند اینقدر آدم را شنگول کند و سرحال بیاورد.
چون که وبلاگ ما تا حالا حدود و ثغور شرعی را رعایت کرده و از دایره عفاف و عصمت خارج نشده لذا جای این قبیل عکسها در این وبلاگ وزین نیست و از آوردن عکسها در اینجا معذوریم و خودتان می توانید بروید در فضای مجازی ببینید اما شگفتی و شنگول سازی قضیه اینجاست که اگر ما خدای نکرده زبانم لال با این خانمهای گردشگر در بلاد ترک و فرنگ و با نسوان کذایی عکس می گرفتیم باید به سی چهل جا احضار شده و به چندین مرجع رسمی و غیر رسمی سین جیم پس می دادیم تا بتوانیم به حق حیات خود ادامه دهیم. اول از همه علیامکرمه یا همان وزیر داخله و همسر محترمه خودمان است که به صلیب مان می کشید و می گفت تو کنار این خانم سلیطه بی چشم و رو چکار می کردی. تو ناسلامتی زمانی قرار بود زنان بی حجاب را چیز کنی یعنی ارشاد کنی حالا رفته ای کنار دریا آنها تو را چیز کرده اند! دومین مرجع مربوطه که باید بدانها جواب پس می دادیم دوستان و آشنایان و اقوام دور و نزدیک و خویشاوندان سببی و نسبی و غیره بودند که اگر به آنها توضیح کافی نمی دادیم و توجیه نمی کردیم قطع به یقین ما را بایکوت نموده و دیگر برای دید و بازدید عید هم به خانه خود راه نمی دادند و می گفتند از این مردک هیز باید پرهیز کرد. و اما سومین مرجع مربوطه کارگزینی و حراست اداره محل کارمان است که بایستی برای آنها نیز کلی مدرک و آیه و قسم می آوردیم که ای مسلمان! به پیر به پیغمبر این خانم محترم فقط در خیابان ما را دیده و با ما سلفی گرفته است و ابدا با هم هیچ ارتباط دیگری سببا و نسبا نداشته ایم. چهارمین مرجعی که سین جیم مان می کرد جایی است که به آن قدیم ها محتسب می گفتند و امروز اداره عدلیه و اطلاعات و گمرک و گذرنامه و غیره می گویند و می بایست به شانصد نفر بازجویی پس می دادیم و مدارک و مستندات ارائه می کردیم تا یقه بی صاحب مانده مان را ول کنند. و اما پنجمین جایی که مچ مان را می گرفت و به شدت مواخذه مان می کرد خود وجدان بی وجدانمان بود که به ما نهیب می زد و می گفت ای مرد! چه شد که از آن همه تقدس و هاله نور و آن همه دعای فرج خواندن به این درجه از کرامات و مقامات رسیدی که با این قسم مخدرات و حوریان رنگی و فرنگی محشور شدی...
و قس علی هذا... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
به هر صورت این تصاویر نیمه مبتذل را که دیدیم حالمان خوش شد و به خود گفتیم المنه لله که در میکده باز است...
حکیم الممالک
محمد نبی موسوی فرد امام جمعه اهواز افاضه فرموده اند که:بسیاری از زوج های جوان ما در بحث فرزندآوری مشکلات اقتصادی را بهانه می کنند... قبل از انقلاب اکثر خانواده ها به لحاط مالی مشکل داشتند اما همگی آنها چندین فرزند داشتند و بهانه تراشی نمی کردند...
جناب امام جمعه محترم! ای صاحب کرامات و ای معدن افاضات... آخر شما که هنوز مثل انسانهای شصت سال پیش فکر می کنید چگونه برای دنیای امروز می خواهید برنامه بنویسید؟ شما که همچون انسانهای قبل از انقلاب می اندیشید پس این عمر شصت هفتاد ساله تان چه سود و ثمری برایتان داشته است و چرا هیچ تجربه و آگاهی از علم و دانش و فرهنگ و تاریخ امروز نیندوخته اید؟
جناب مستطاب امام جمعه محترم! بفرمایید طبق کدام منطق و برهان علمی و بر اساس کدام معیار عقلی و نقلی و مطابق کدام دلیل شرعی و عرفی نسل امروز هم باید از نسل بی پول و بی سواد قبل از انقلاب و انسانهای صد سال قبل پیروی کند. چرا باید نسل امروز از مردمان عصر قدیم که هزاران مشکل مالی داشتند اما بدون فکر و منطق هر خانواده دوجین بچه می آوردند تقلید و پیروی نماید؟ اصلا چه الگو و چه فایده و مزیتی در تولید مثل انسانهای قبل از انقلاب وجود داشت و زاییدن آن همه بچه ریز و درشت در طول قرون گذشته تا امروز چه ارزش افزوده چشمگیری برای مملکت داشته است که این نسل هم باید از آنها پیروی نماید...
حالا اگر قناعت و صبوری و تلاش و سادگی و مهمان نوازیهای مردمان گذشته را مثال می زدید باز یک چیزی ولی ده تا بچه زاییدن آیا هنر می خواهد یا رشد و فضیلتی به حساب می آید که نسل امروز باید از آنها تبعیت کنند؟!
و اما اگر منظورتان از بچه زاییدن کمک به جوانی جمعیت کشور و ازدیاد نیروی کار باشد باز هم استدلال و تصوراتتان اشتباه است به دلیل اینکه جمعیت جوانی که بی پول و ناامید باشد و افسرده و بدون آینده باشد چه کمکی می تواند برای کشور بکند بجز نق زدن و ایراد گرفتن و به زندگی لعنت فرستادن. علاوه بر اینکه در گذشته کارها به صورت دستی و مکانیکی انجام می شد و نیاز به نیروی کار زیادی داشت اما امروزه کارها اتوماسیونی شده است و یک نیروی کار ماهر می تواند کار صدها نیروی غیر متخصص را بکند که فکر میکنم درک این نکته بسیار بدیهی خیلی مشکل نباشد. فتامل
لطفا دست به دست کنید برسد به دست آن امام جمعه محترم
حکیم الممالک
حساب می کنیم حساب نمی کنیم!
می گویند زمان قدیم در مکتب خانه یکی از بچه ها با صدای بلند بادی از او در رفت و مکتبخانه با شلیک خنده بچه ها به هوا رفت. ملای مکتب که ناراحت شده بود با ترکه چند تا ضربه به دست و پای بچه زد و گفت مرا به پشمت هم حساب نمی کنی؟ بچه طفل معصوم با اشک و ناله می گوید چرا آقا حساب می کنیم ملا دوباره چند ترکه محکم تر زده و پرسید مرا به پشمت حساب می کنی؟ کودک طفل معصوم باز ناله می کند که نه آقا حساب نمی کنیم. و هر بار کودک بیچاره هر چه می گفت یک ترکه می خورد و دور و تسلسل حساب می کنیم و حساب نمی کنیم بلای جان او شده بود. حالا بلاتشبیه کشور ما شده عین ملای مکتبی که هر چیزی بگویی و هر جوابی بدهی یک انگی خواهی خورد و یک ترکه نوش جان می کنی. اگر بگویی چرا سفارت عربستان و سفارت آمریکا و سفارتخانه های کشورها را اشغال می کنی می گویند ای جاسوس ای غربزده ای غربگدا تو نمی دانی عربستان نوکر آمریکا و دشمن اسلام است؟!... و اگر بگویی چرا با عربستان مذاکره می کنید و لانه جاسوسی آنها را می خواهید بازگشایی کنید باز می گویند ای ضد انقلاب ای جاسوس ای غربزده ای فریب خورده... تو نمی دانی که داریم اقتدارمان را در منطقه گسترش می دهیم؟!...
اگر روزنامه نگاری بپرسد چرا اختلاس می کنید می گویند ای سیاه نما ای ضد میهن چرا اتهام می زنی در سیستم اسلامی که اختلاس وجود ندارد و اگر بنویسد در این کشور اصلا اختلاس گری وجود ندارد و همه مسؤلان پاکند آنوقت می گویند ای فلان فلان شده.. نمی بینی در زمان دولت اصلاحات آن همه اختلاس شده است و اگر بنویسد در این کشور فقط در دوره حاکمیت اصلاح طلبان اختلاس می شود و در زمان های دیگر اختلاس وجود ندارد می گویند چرا نظام را مسخره می کنی و چرا داری تشویش اذهان عمومی می کنی... اگر بگویی آمریکا دشمن ما است چرا فلان مسئول بچه اش در آمریکا درس می خواند می گویند آنجا دارد به اسلام خدمت می کند و اگر بگویی...
آدم تکلیفش هیچوقت مشخص نیست اصلا یک وضعی است که نگو و نپرس!
حکیم الممالک
می گویند شاه عباس صفوی روزی از وزیرش پرسید: امسال اوضاع بازار و معیشت مردم چطور است؟
وزیر گفت: به لطف و درایت قبله عالم وضع معیشت مردم به حدی خوب است که امسال تمام پینه دوزان اصفهان به حج مشرف شدند! شاه عبّاس نگاهی به وزیر کرد و گفت: (ای ابله!) اگر وضع معیشت مردم خوب بود که باید کفّاشان به سفر حج میرفتند نه پینه دوزان. چون مردم پول خرید کفش نو ندارند به همین سبب کار و کسب یینه دوزان خوب شده است. تحقیق کن ببین ایراد کار کجا است.
لازم به ذکر است که تعبیر(ای آبله) از راوی است و شاید شاه عباس چیز دیگری گفته باشد مثلا کپه اوغلی یا بیشعور یا مردک الدنگ یا هر چی. دقیقا در تاریخ معلوم نیست که او چه گفته است.
این شرح احوالات ما بود در عصر شاه عباس کبیر و داستان درک و شعور وزیران ما در آن زمان، و حالا داستانی بشنوید از احوالات امروز ما. امروز روزنامه اطلاعات نوشته است:
پس از سفر اخیر رئیسجمهوری به یزد اعلام شد که مردم یزد در سفر قبلی رئیسجمهوری ۲۸ هزار و ۷۰۰ نامه به ایشان داده بودند و این بار بیش از ۹۸ هزار نامه دادند.
گویا برخی در نهاد ریاستجمهوری، دوست دارند این آمار را هم نشانه توفیق دولت و اقبال بیشتر مردم به رئیس دولت بشمارند و به آن مباهات ورزند. این نیاز به شرح ندارد که اگر میزان نامههای مردم طی یک سال چهار برابر شده، در واقع گرفتاریها و تنگناها و بدبختیهای مردم چهار برابر شده است و این مایه سربلندی نیست بلکه موجب شرمساری است.
و باز هم داستان دیگری هست که می گوید چند سال پیش رئیس کمیته امداد رفته بود خدمت یکی از آیات عظام و با افتخار گزارش داده بود که امسال بحمدالله فلان مقدار و فلان تعداد بر شمار مددجویان کمیته امداد افزوده شده است و حضرت آیت الله به این مضمون فرموده بودند که افزایش مددجویان کمیته امداد که افتخار ندارد بلکه مایه خجالت است زیرا معنی اش این است که مردم دارند روز به روز فقیرتر می شوند.
حالا فهمیدید چی شد؟ اگر نتیجه اخلاقی داستان را نفهمیدید من خیلی خلاصه و به زبان شیرین فارسی و سلیس برایتان توضیح میدهم: خلاصه این سه داستان این است که ما ملت شریف ایران و وزیران و مدیرانمان از زمان صفویه تا امروز یعنی در این چهارصد سال هیچ فرقی نکرده ایم و درک و هوش مان با دیروز هیچ توفیری نکرده است. به کفشهای آدیداس و اتومبیل گرانقیمت و ابنیه شیک دانشگاهها و گوشی های هوشمندمان نگاه نکنید مغزمان همان مغز است فقط کفش و کلاه عوض شده است.
آدم یاد داستان ملانصرالدین می افتد که می گفت من با زمان جوانی هیچ فرقی نکرده ام زیرا سنگ بزرگی در خانه مان بود که در دوره جوانی نمیتوانستم آن را بلند کنم الان هم نمی توانم.
خسته نباشیم واقعا
حکیم الممالک
غضنفر و مهسا امینی و باقی قضایا
می گویند غضنفر روزی با پاره آجر می زد توی سر خودش و بلند می گفت آخ و بعد سرش را می مالید تا خوب شود بعد از اینکه دردش ساکت می شد دوباره با آجر می زد توی سرش و فریاد میزد آخ و جای ضربه را با دست مالش می داد تا درد ساکت شود و دوباره با آجر می کوبید توی سرش... به او گفتند خب مگر آزار داری که می زنی توی سر خودت گفت آخر نمی دانید وقتی دردش ساکت می شود چه کیفی دارد. حالا بلاتشبیه شده حکایت جمهوری اسلامی. این نظام مقدس هر چند وقت یکبار برای خودش یک بحران می تراشد و بعد با هزار زحمت تلاش می کند بحران را برطرف کند و وقتی از بحران خلاص شد می رود دنبال خلق بحرانی دیگر. مثلا می رود سفارتخانه یک کشور مثلا فرض کنید سفارت عربستان را به خاطر اعدام شیخ نمر اشغال می کند و آن را به آتش می کشد و بدینگونه روابطش با کشورهای همسایه تیره و تار می شود و چهره کشور در اذهان و افکار عمومی جهان مخدوش می شود و روابط دیپلماتیکش با این کشور قطع می شود و بعد می افتد دنبال حل مشکلات دیپلماتیک و مذاکره با آن کشورها تا دوباره روابطشان عادی شود و هنوز این مسئله تمام نشده و عرقشان خشک نشده می رود دنبال بحرانی دیگر به این صورت که با هزار زحمت و طی مذاکرات طولانی قراردادی به نام برجام را به ثمر می رساند و وقتی برجام امضا شد و تحریمها لغو شده و روابط با جهان عادی شد بلافاصله چند تا موشک بالستیک با چاپ الفاظ عبری شلیک میکند و اسرائیل را تهدید به نابودی می کند و جهان را تحریک کرده و برجام را به آتش میکشد و دوباره تحریم و تهدید شروع می شود و بعد دوباره از نو می افتند دنبال رفع بحران و اینکه برجام را احیا کنند و تحریمها را رفع کنند و یا نمونه دیگر اینکه دختران بیحجاب و کم حجاب و شل حجاب را می گیرند می برند در داخل ون ارشادشان کنند آنجا دخترها به دلیل ارشاد شدن و یا هر دلیل دیگری می افتند می میرند و یک بحران درست می شود و تا چند وقت دوباره تلاش می کند آن را رفع و رجوع کند و به بحران خاتمه بدهد بعد که این بحران تمام شد میرود دنبال یک بحران دیگر. مثلا در طی یک عملیات انتقامگیری از آمریکا و پرتاب موشک به پایگاه عین الاسد ناگهان اشتباها به هواپیمای مسافربری اوکراینی شلیک میکند و چند صد تا مسافر کشته می شوند و بعد از اینکه بحران جهانی برایش درست شد می افتد دنبال اینکه با لطائف الحیل این بحران را رفع و رجوع کند و صدها مثال دیگر از این نمونه ها هست که مطلب به درازا می کشد.. . یکی نیست بگوید آدمهای حسابی این چه کاری است که می کنید چرا با آجر توی سر خودتان میزنید!
فقط فرق غضنفر با جمهوری اسلامی این است که غضنفر نمی گوید دشمن با پاره ٱجر زد تو سرم ولی ما می گوییم کار دشمن است و غیره و غیره...
حالا گیریم هم که کار دشمن است تو چرا اینقدر سیاست نداری که بهانه به دست دشمن ندهی. آدم عاقل سفارتخانه یک کشور را که در عرف دیپلماسی در حکم خاک آن کشور تلقی می شود توسط گروههای فشار یا گروههای تندرو و گروههای خودسر و گروههای انقلابی و گروهای خودجوش و یا هر چه که اسمش را بگذارید اشغال کرده و آن را به آتش می کشد؟ و بعد توقع دارید کشورها بابت این کار دستتان را ماچ کنند و به شما جایزه بدهند؟
حکیم الممالک
بعد التحریر، شاهد هم از غیب رسید.
قالیباف: یک سری از کارهای اشتباه را به صورت مرتب تکرار می کنیم. سایت عصر ایران 12/3/1402
من هم در بالا همین را عرض کردم، عرض نکردم؟
یک نفر نان داشت اما بینوا دندان نداشت
آن یکی بیچاره دندان داشت اما نان نداشت
چند روز پیش فیلم کوتاهی از بهروز وثوقی در اینستا می دیدم به این مضمون که خیلی تاسف می خورد از اینکه نمی تواند به کشورش برگردد و می گفت من الان در آمریکا هستم ولی وقتی نتوانی به وطنت برگردی مثل این است که در زندان باشی و من الان انگار در زندانم و اینجا با زندان برایم فرقی ندارد. با دیدن این کلیپ دقیقا به این حقیقت تلخ اما تابناک رسیدم که همیشه دنیا چنین بوده است که هیچ کس از فقیر و غنی و زشت و زیبا از خودش و زندگی خودش راضی نبوده و نیست و هیچکس احساس خوشبختی نکرده است مگر اینکه جانش به حقیقتی ورای این ظواهر فریبنده عالم ماده گره بخورد و هدفی بالاتر از پول و شهرت و مقام و خودپرستی را جستجو کرده باشد و این همان چیزی است که متاسفانه جای آن امروزه در بین مردم ما و در دنیای امروز خالی است.
حقیقت این است که همیشه یک بینوا نان داشته اما دندان نداشته و یک بیچاره هم دندان داشته اما نان نداشته و این دور و تسلسل همچنان ادامه دارد. فلذا می گویم که جناب آقای بهروز خان وثوقی! واقعا درکتان می کنم. حق هم دارید. من هم اگر جای شما بودم آمریکا برایم مثل زندان بود. زیرا شما از روز اول که دست راست و چپتان را شناختید افتادید توی حوض عسل و قبل از انقلاب در دهها فیلم بازی کردید و با آدمهای مذکر و مونث در سینما پارتنر و همبازی شدید و لذات جسمانی و روحانی تان را بردید و مثل یک قیصر زندگی کردید و برای بازی در هر فیلم به قیمت آن زمان مبلغ هنگفتی که معادل خرید چند خانه بود دستمزد می گرفتید بهترین اتومبیلها را سوار می شدید و بهترین اشربه و اطعمه را نوش جان کردید و هر جا می رفتید قدر می دیدید و بر صدر می نشستید که ما هم می گوییم نوش جانتان. و نهایتا بعد از رسیدن به شهرت و ثروت و رسیدن به آمال و آرزوهایتان با کلی ثروت و دارایی به سوی بهشت عصر جدید یعنی آمریکا پرواز کردید و چهل سال هم در آنجا با کمال عافیت و خوشی زندگی کردید و سوار بر اتومبیلهای آئودی و کادیلاک و بنز به این سو و آنسو رفتید و با اتومبیل پراید و پیکان هم هیچ سروکاری نداشته اید و دغدغه جنگ و تحریم و تنبیه و تورم و دعواهای دیوانه کننده راستی و چپی و قوانین دست و پا گیر اداری و شعارهای اعصاب خردکن روزانه و غیره را نداشتید باید هم از این وضع یکنواخت و بدون هیجان خودتان ناراحت باشید و آمریکا برایتان زندان باشد. اما بدانید در همین لحظه که شما برای دوری از وطنتان ایران، دارید در آمریکا آه می کشید هزاران و بلکه میلیونها انسان پیر و جوان هم دارند در ایران آه می کشند و آرزو می کنند که بروند آمریکا و اصلا پایشان را هم دیگر به ایران نگذارند. چرا که می دانند اگر هشتاد سال هم کار کنند - تازه اگر کار خوبی پیدا کنند- باز نمی توانند یک آپارتمان به اندازه لانه مرغ بخرند. آری هم اکنون هزاران جوان دارند لحظه شماری می کنند که از این آب و خاک پرواز کنند و بیایند به همان قفسی که حضرتعالی دارید در آن نفس می کشید. فلذا در این روزهای عزیز ماه مبارک رمضان از خدای تعالی می خواهم که شما را که در آمریکا مانده اید و به جای لذت بردن از زندگی آه سرد می کشید و جای یک آمریکایی را هم تنگ کرده اید از آمریکا نجات داده و شما را به وطنتان ایران برساند و از خدا مسئلت می نمایم که به جای شما یکی از هزاران ایرانی پریشان و غمگین که آرزوی سفر به آمریکا و سرزمین آرزوها را دارند را به آمریکا بفرستد و فرصت رسیدن به آرزوهایش در آمریکا را فراهم کند. خدایا فکر می کنم این یک درخواست منصفانه است. اینطور نیست؟!
آمین
حکیم الممالک
انا ربکم الاعلی! من خدای بزرگ شما هستم!
آقای نماینده! ما رو دور ننداز!
در روزهای گذشته اظهارات سیدکاظم موسوی (نایب رئیس اول کمیسیون اقتصادی مجلس یازدهم) به ممنوعیت ورود آلات موسیقی چالش برانگیز شد. او گفته است: «اگر افرادی که به دنبال آلات موسیقی یا امیال شخصیخودشان هستند، کشورهای دیگر هستند میتوانند از ایران بروند.»
این راهکار راهگشا واقعا جالب توجه است که هر از گاهی میشنویم و سریع میگویند: هر کس این را می خواهد یا آن را نمیخواهد از کشور برود! طنز تلخ ماجرا این است که دوستی می گفت: «عزیز جان ما می خواهیم برویم اما پولش را نداریم»
واقعا این نماینده مجلس با استناد به چه قانونی چنین موقعیتی را برای خود قائل شده که حکم میدهد هر کس آلات موسیقی میخواهد از ایران برود!
هر کسی که در جغرافیای کشور ایران به دنیا آمده باشد و شناسنامه برایش گرفته باشند ایرانی است، هیچ کسی برای این قضیه هیچ تلاشی نکرده است.
من وقتی به دنیا آمدم همان قدر حق انتخاب در ایرانی بودنم داشتم که آقای سیدکاظم موسوی. هیچ کسی را سراغ ندارم که قبل از به دنیا آمدنش خودش تصمیمی برای آن گرفته باشد. حال چرا آقای موسوی خود را مالکتر از ما می داند واقعا نکته عجیبی است! چرا ایشان فکر میکند او حق آب و گل دارد و ما نداریم را نمیفهمم؟!
جمله زیبایی هست که میگوید: «هر که را فهمیدم، بخشیدم» من بسیار تلاش کردم تا موسوی را بفهمم اما واقعا نشد. آخر چرا؟ با استناد به چی و چه باید کسی چون او چنین جمله غیر عقلانی بر زبان آورد و چنین حکمی صادر کند؟
چرا این نماینده مجلس - به افرادی چون من که به موسیقی و بالطبع ساز و آلات موسیقی علاقه داریم - دستور میدهد که از ایران برویم را هم واقعا با هیچ معیار و منطقی درک نمیکنم. آیا موسوی سند مالکیتی دارند که تمام مساحت 1.648 میلیون کیلومتر مربع این کشور به اسم ایشان است تا هر وقت دلش بخواهد ما را از آن بیرون بندازد؟ لطفا اسکرین شاتی از این سند را نشان دهد!
در بخش دیگری موسوی با تاکید بر این موضوع که صلاح نیست آلات موسیقی به کشور وارد شود، گفته است: «بنده صلاح نمیدانم که این لوازم به کشور وارد شود. بنده و همکارانم به عنوان خادم مردم دغدغه شب و روز ما فقط معیشت مردم است.»
حال چند پرسش ساده و سطحی: آقای موسوی آیا صلاح میدانید که مردم درس موسیقی بخوانند یا خیر؟ آیا میدانید در این کشور چه تعداد علاقمند به موسیقی و فعال در حوزه موسیقی وجود دارد؟ آیا همه این افراد به خارج از کشور بروند؟ نظر کارشناسی شما درباره اجرا سرود ملی جمهوری اسلامی ایران چیست که هر روز در سراسر پادگانها و مراسمهای رسمی کشور نواخته میشود؟ (آن هم با سازهایی که از خارج وارد شده ).
آیا صلاح میدانید که فیلمها و سریالها موسیقی داشته باشند یا بهتر است که آهنگسازان و نوازندگان به جای استفاده از آلات موسیقی با سوت ، فریاد، نعره و دست زدن برای این محصولات هم آهنگ بسازند؟
آیا فکر میکنید طبلهای بزرگ و کوچک هیئتهای عزادری ماه محرم در داخل کشور تولید میشود؟ آیا آنها هم باید همراه ما از کشور بروند یا بمانند؟
برادر موسوی که در این حد دغدغه معیشت مردم را داری، شما به عنوان نایب رئیس اول کمیسیون اقتصادی مجلس یازدهم به تورم بالای 40 درصد هم فکر کردهاید؟ چه برنامهای در این زمینه دارید؟ در مورد تامین مایحتاج روزانه زندگی مردم هم اهل صلاح هستید؟ میخواهید هر کس هم که از فشار ناشی از تورم در حال شکستن است، از ایران برود؟
آقای سیدکاظم موسوی، نایب رئیس اول کمیسیون اقتصادی مجلس یازدهم، صلاح میدانید که غذا بخوریم، صلاح میدانید که هوای آلوده مازوتی را تنفس کنیم؟ صلاح میدانید که راه برویم؟ نگاه کنیم، بشنویم و ببینیم؟ یا خیر برای اینهام باید بریم خارج!
آقای موسوی دیگر چه صلاح میدانید یا نمیدانید؟ سکوت را صلاح میدانید؟ تفکر چی؟ تعقل؟ و ...
عصر ایران. کاوه معین فر 22/9/1400
حجه الاسلام و المسلمین سعیدی تولیت آستانه مقدسه: باید برای حل مشکلات با یک نگاه کلان از همه ظرفیتها و فرصتها استفاده کرد. شفقنا 27 آبان 1400
با شنیدن سخنان حکیمانه و پیامبرگونۀ فوق از جناب آقای سعیدی و با الهام از سخنان نغز ایشان، این حقیر نیز چند رهنمود و ایده جالب از این قبیل به ذهنم رسید که به عرض می رسانم. باشد که برای هموطنانم مفید فایده باشد و باعث تحول گردد.
1. همه باید سعی کنیم که کوشش کنیم و تلاش بیشتر مساوی است با کوشش بیشتر.
2. ملتی که ثروتمند است ملتی پولدار و غنی است و پولدار بودن از فقیر بودن خیلی بهتر است.
3. هر کس خوشبخت است از بدبختی به دور است. پس باید تا می توانیم از بدبختی دوری کنیم تا به خوشبختی برسیم
4. آنکس که شعور ندارد نمی تواند بفهمد که نفهم است.
5. کتاب خواندن باعث باسوادتر شدن انسان می شود و ملتی که کتاب زیاد می خواند کتابخانه هایش بزرگ است.
6. هر کس که خلافکار نیست آدم درستکاری است و آدم درستکار آدم خوبی است.
7. گرانی باعث تورم می شود و تورم باعث گرانی است و هردو چیز بدی است.
8. هرکس که بنز دارد از کسی که پراید دارد پولدارتر است.
9. توانا بود هرکه دانا بود.
10....
حکیم الممالک
نهضت سیلی زنی
ای که دستت می رسد سیلی بزن!
دادستان عمومی و انقلاب مرکز فارس در واکنش به ماجرای سیلی به یک کارگر در هتلی در شیراز شب قبل از بازی فوتبال دو تیم فجر شهید سپاسی شیراز و استقلال، گفت: در صورت طرح شکایت توسط ذینفع، به جد موضوع را پیگیری میکنیم. عصر ایران 14/8/1400
********
شنیدهها حاکی است یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی روز گذشته به علت ممانعت سرباز راهور از ورود وی به خط ویژه اتوبوس، عصبانی شده و به صورت این سرباز سیلی زده است.عصر ایران 4/11/1399
********
در آیین معارفه زینالعابدین خرم رضوی استاندار آذربایجان شرقی با حضور وزیر کشور، یکی از شرکت کنندگان با رفتن بر روی سن، به صورت وی سیلی زد. هنوز انگیزه او از این اقدام مشخص نشده است. سایت الف، ۱ آبان ۱۴۰۰
********
به گزارش عصر ایران به نقل از دیارمیرزا آنطور که در فیلم مشخص است کارمند سدمعبر شهرداری پس از جمع آوری وسایل این خانم با وی درگیری لفظی پیدا کرده و در کمال تاسف اقدام به سیلی زدن به وی می کند. عصر ایران 28آبان 1395
********
دومین سیلی ایران به آمریکا بعد از حمله موشکی سپاه از زبان سردار شریف. خبرآنلاین 21/11/1398
********
متاسفانه عده ای از روی ناآگاهی و عدم بصیرت تصور می کنند کشور ما روز به روز به قهقرا می رود و هیچگونه رشد و ترقی و شکوفایی و تحولی در آن اتفاق نیفتاده و حتی زبانم لال نسبت به قبل از انقلاب و حتی دوره قاجار اوضاع بدتر هم شده است. اما این افراد فریب خورده، اصلا به رشد و تحولات بزرگ این کشور توجه نمی کنند. مثلا در زمان گذشته دشمنان دین و مملکت برای ما تبلیغ می کردند که اگر کسی به صورت چپت سیلی زد صورت راستت را هم بگیر تا سیلی بزند. آن زمان ماها که تا کلاس شش ابتدایی بیشتر درس نخوانده بودیم این حرفها را قبول می کردیم و تحت تاثیر این حرفهای به ظاهر روشنفکرانه قرار گرفته و به ملتی سیلی خور تبدیل شده بودیم اما الان به کوری چشم دشمنان و با بیداری امت همیشه در صحنه، تحول شگرفی اتفاق افتاده و نهضت سیلی زنی در کشور آغاز شده است و بحمدلله از ملتی سیلی خور به ملتی سیلی زن ترقی کرده ایم که امیدواریم همینطور توفنده به پیش برود.
همچنین در گذشته دشمنان خارجی توسط ایادی داخلی خود کالاهای بنجل خود را تبلیغ می کردند و با شعار: «هر ایرانی یک پیکان» ما را مجبور می کردند یک پیکان بخریم 17000 هزار تومان و باید هرماه کلی قسط ماشین می دادیم و بدینگونه فرهنگ مبتذل غربی و فرهنگ مصرف گرایی را ترویج می کردند اما امروزه با رشد آگاهی های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و غیره و انقلاب ارزشی که پدید آمده است مردم همه یکصدا فریاد می زنند «هر ایرانی یک سیلی» و شعار می دهند «دشمنان را باید کشت چه با سیلی چه با مشت» و تازه سیلی نه تنها خرج ندارد بلکه مفتی هم هست و دلت هم خنک می شود.
جای شگفتی است که چگونه انسانهای ناآگاه و فریب خورده این همه افتخارات بزرگ ملی را نادیده می گیرند و خود را از موج این جنبش عظیم سیلی زنی جدا می کنند.
به امید روزی که هر ایرانی یک سیلی محکم به گوش بغل دستی اش یا به گوش هرکس که دوست دارد بزند و او را ادب نماید. شترق!!
حکیم الممالک
باید یا نباید! مسئله این است!
به گزارش ایسنا، صبح امروز ( ۳ مهر) در مراسم بازگشایی مدارس حجت الاسلام والمسلمین سید ابراهیم رئیسی:
باید شأن معلم حفظ شده و به معیشت او توجه شود.
همه دستگاه ها باید به آموزش و پرورش کمک کنند.،
هیچ کسی نباید به خاطر فقر از تحصیل باز بماند.
دولت باید اقداماتی داشته باشد تا همه افراد از آموزش بهره ببرند.
فقر نباید موجب بازماندگی از تحصیل شود.
باید گام های اساسی برای تحول آموزش و پرورش برداشته شود.
مدرسه باید تحول محور باشد.
نباید افت تحصیلی پیدا کنیم. و الی آخر...
این سخنان آقای رییسی نمی دانم چرا انسان را بی اختیار یاد جمله معروف «کشتم شپش شپش کش شش پا را» می اندازد. خب این یکی از ظرفیتها و قابلیتهای زبان فارسی است دیگر، که شما می توانید 150 تا سین و شین پشت سر هم بیاورید یا در یک جمله 140 بار کلمه باید و نباید بیاورید.
از آن مهم تر اینکه می گویند زبان چینی خیلی سخت است و یاد گرفتن آن به این آسانی ها نیست اما اگر خوب دقت کنید می بینید زبان فارسی از آن هم سخت تر است. زیرا نود در صد زبان فارسی از دو کلمه « باید » و « نباید» تشکیل شده است و همه چیز به این باید و نباید منتهی می شود. حالا شما فرض کن می خواهید یک ساعت سخنرانی کنید، از کجا باید فهمید که چه موقع باید بگویی باید و چه موقع نباید بگویی باید و کجا کلمه نباید بهتر است و کجا کلمه باید بهتر است و اگر به جای باید بگویی نباید یا به جای نباید بگویی باید کلا باید و نبایدها قاطی شده و معنا و مفهوم جمله عوض می شود و باید و نباید را به جای هم استفاده کردن کل ساختمان انسان را به هم می ریزد. بنابر این باید و نباید را در زبان فارسی نباید ساده انگاشت بلکه باید آن را جدی گرفت و نباید خیال کرد که راحت است!
علاوه بر اینکه این خودش یک نوع مهارت می خواهد که این همه «باید» و «نباید» در چند سطر بیاید یا در یک سخنرانی بیاید بدون هیچ معنا و خاصیتی و بدون هیچ پشتوانه و هدفی!
مثلا اینکه جناب رئیسی فرموده اند: باید شان معلم حفظ شود یعنی چه؟ این باید به معنی الزام اخلاقی است یا شرعی است یا قانونی است یا حقوقی است یا سیاسی است یا فقط تبلیغاتی است یا چی؟
اگر مثلا شان معلم حفظ نشد شما چکار می توانید بکنید؟ دوباره در باره شان معلم سخنرانی کرده و بر شان معلم تاکید می کنید؟
تازه از کجا معلوم می شود شان معلم حفظ شده است یا نشده است و اصلا شان معلم چه شکلی است؟ چه کسی این را می تواند تعیین کند؟ ممکن است وزیر آموزش بگوید حفظ شده است نماینده مجلس بگوید حفظ نشده! آنوقت تکلیف چیست؟
سوال دیگر اینکه اصلا حفظ شان معلم وظیفه کی و مسئولیتش با کجاست؟ با وزیر است با مجلس است با رهبر است با رییس جمهور است با مردم است با خداست با نانوای سرکوچه است یا با کی است؟
همچنین رییس جمهور فرموده اند: فقر نباید موجب باز ماندگی از تحصیل شود!
می شود بفرمایید این نباید یعنی چه؟
یعنی آدمها نباید فقیر بشوند تا بچه ها از تحصیل جا نمانند؟
یا اگر شدند بچه هایشان نباید فقیر بشوند؟
اگر شدند باید با هزار زور و بدون پول تحصیل بکنند؟
اگر از تحصیل بازماندند چه اتفاقی می افتد؟ باید بچه ها را توبیخ کرد؟
اگر فقر مانع تحصیل شد باید وزیر را مجازات کرد؟ یا مجلس را یا رییس جمهور را یا معلم را یا پدر و مادران فقیر را؟
و دهها سوال دیگر که از آن می گذریم...
نتیج گیری اخلاقی: اگر کلمه باید و نباید در زبان فارسی و در محاورات ایرانی جماعت وجود نداشته باشد همه مثل گربه بی سبیل تعادل خود را از دست می دهند.
نتیجه گیری ادبی: باید زبان فارسی پاس داشته شود و نباید کسی با زبان فارسی شوخی کند و باید به مردم یاد داد که فارسی شکر است و نباید این قند پارسی را به بنگال و هندوستان صادر کرد. و باید چنین کرد و نباید چنان کرد و باید... و نباید...
نهضت سی ویژگی!
در ادامه سلسله مطالب "سی ویژگی" دکتر محمود سریع القلم، این بار "سی ویژگی یک ایرانی مطلوب" از نگاه آقای سریع القلم
1. بسیار کم حرف میزند چون کار و فعالیت به او فرصت حرف زدن نمیدهد؛
2. وقتی با مشکلی روبرو میشود، دیگران را سرزنش نمیکند؛
3. به ندرت در رانندگی بوق میزند؛
4. در پی قهرمان شدن نیست؛
5. از ادب و تعارف برای پوشاندن ضعفهای خود استفاده نمیکند؛
6. مسئولیت کوتاهیها و اشتباهات خود را با صراحت میپذیرد؛
7. آنقدر قابل پیشبینی است که دیگران به او اعتماد میکنند؛
8. آنقدر نیازهای خود را معقول کرده که از دروغ گفتن بینیاز شده است؛
9. اگر در قراری یک دقیقه دیر کرد از میزبان عذرخواهی میکند؛
10.....
در حقیقت من نمی خواهم سی ویژگی یک ایرانی مطلوب از دیدگاه اقای سریع القلم را برایتان بشمارم،علاقه مندان می توانند آن را در سایت آقای سریع القلم پی بگیرند و بخوانند. اما قصد من از آوردن چند سطر بالا، فقط ذکر نکته ای بود که می خواهم بگویم.
نمی دانم شما آقای سریع القلم را با چه مشخصات و چه کاراکتری می شناسید و اصلا او را می شناسید یا خیر اما من با یک ویژگی خوب او را می شناسم که در کمتر ایرانی یافت می شود و خیلی ارزشمند است و از مدرک دکترا و تحصیلات او خیلی ارزشمندتر است و آن این است که مدتی است در رسانه های جمعی و در سایت خود به تعبیر من نهضتی با عنوان «30ویژگی» راه انداخته است. ممکن است بپرسید خب این کجایش عجیب یا ارزشمند است. آری شگفتی کار ایشان در این است که ما معمولا دوست داریم حرفهای گنده گنده بزنیم و شعارهای فضایی و آسمان هفتمی بدهیم و مقداری حرفهای روشنفکرانه و فیلسوفانه تحویل داده و کمی هم از تاریخ ایران و سخنان افلاطون و شیخ اشراق و حافظ و مولانا و تفسیر قرآن تنگش بزنیم و خودمان را ارضا کنیم اما آقای سریع القلم خیلی از این اطوارها در نمی آورد. به عنوان مثال، از چیزهایی که در این چهل سال اخیر و بلکه از صدر مشروطیت به این طرف زیاد گفته و شنیده ایم این کلمات است:
حریت، آزادی، استقلال، کرامت انسانی، جامعه بی طبقه توحیدی، حیات طیبه، حامی مستضعفان، جهاد با مستکبران، مبارزه با تحجر، ارتجاع، فرهنگ و معارف اسلامی،اخلاق اسلامی، تربیت دینی، 2500 سال تمدن ایران، تهذیب نفس، انقلابی، اسلامی، و ... هزاران از این کلمات که اگر از گوینده اش بپرسی که این کلمه «حیات طیبه» و «کرامت انسان» که گفتی یعنی چه و یا جامعه بی طبقه و کلمه تمدن و ارتجاع و اسلامی و غیره را برای من معنا کن همچون خر در گل می ماند و نمی داند چه بگوید.
مثلا همین کلمه فرهنگ اسلامی یعنی چه؟ یعنی اینکه باید دعای کمیل بخوانیم؟ باید ریش بگذاریم؟ باید نماز بخوانیم؟ باید کتاب بخوانیم؟ باید در صف بایستیم؟ باید هر روز صبح ساعت 6 از خواب بلند شویم؟ باید پیراهن آستین دار بپوشیم؟ یا چه؟
تمدن داشتن یعنی چه؟ یعنی اینکه کراوات بزنیم؟ با قاشق چنگال غذا بخوریم؟ باید واکسن بزنیم؟ باید برویم دانشگاه و کتابهای گنده گنده بخوانیم؟ باید جاده داشته باشیم؟ یا چه؟
همه ما هر روز با این قبیل حرفهای بی در و پیکر و قلبمه سلمبه و بدون تعریف مواجهیم. اما خوبی آقای سریع القلم آن است که صاف می رود سراغ اصل مطلب و بدون وراجی و چرت و پرت گویی به سخنان مفید و کاربردی می پردازد و کسی را دچار سرسام نمی کند. او می گوید حیات طیبه و تمدن و اخلاق یعنی اینکه آدم نباید در خیابان بوق بزند و نباید توی صف بزند و نباید وسط حرف مردم بپرد و نباید زیادی تعارف بکند و نباید هنگام سخن گفتن پرچانگی بکند و از این حرفها...
اگر همه ما اینجور شفاف و بی پرده حرف بزنیم به نظر شما عمر ما کمتر هدر نمی رود؟ اگر همه اینطور صاف و بدون شیله پیله سخن بگویند آیا فلان دکتر و حجه الاسلام و روشنفکر می توانند در تلویزیون و دانشگاه و همایش و مسجد و غیره ساعتها حرفهای کلی و صدتا یک غاز به مردم قالب کند و یا در نماز جمعه و غیره اینهمه شعارهای وقت تلف کن بدهند و مردم را به جان هم بیندازند و ملتی را به فنای ابدی بدهند؟
در این جمله چند غلط انشائی می بینید؟
قرارگاه انتخاباتی حوزه علمیه یزد با هدف ترغیب به مشارکت حداکثری در انتخابات، تبیین شاخص ها و انتخاب اصلح تشکیل شد. سایت خبری شفقنا 10/3/1400
مختصرا به عرض می رسد که:
کلمه «قرارگاه» واژه و اصطلاحی نظامی است
کلمه «انتخابات» واژهای سیاسی و نمادی از دمکراسی است
کلمه «حوزه علمیه» عنوان نهادی دینی و فقهی است
کلمه «مشارکت حداکثری» یک اصطلاح و روند اجتماعی فرهنگی است
کلمه «تبیین شاخص ها» واژه ای آکادمیک و دانشگاهی است...
همانطور که ملاحظه فرمودید این همه اصطلاحات، تعبیرات و نمادهای متضاد، نامرتبط و غیرمتجانس با هم در یک جمله آیا غیرعادی وغیرمنطقی نیست؟ و بدینگونه خودتان می توانید حدس بزنید که چرا در این کشور هیچ چیز جای خودش نیست و سنگ روی سنگ بند نمی شود و هر روز ساختارها و انگیزه ها و رفتارها رو به افول می رود!
از همه اینها گذشته، احتمالا حضرات معظم از این نکته حساس غافلند که مشارکت حداکثری روندی است که در اثر تعامل و کنشهای منطقی و انسانی مسئولان و نهادهای سیاسی و دینی و مدیریتی کشور با مردم در طی سالهای دراز شکل می گیرد و با مشاهده رفتارهای غیرمنطقی و غیر اخلاقی مسئولان و نهادهای مذکور به مرور این تعامل و مشارکت نیز از دست می رود و مردم رویگردان می شوند. بنابراین مشارکت و همدلی اجتماعی با تشکیل قرارگاه و شعار و موعظه حاصل نمی شود، همچنانکه به قول آن مثل معروف قرمه سبزی با غین و قاف درست نمی شود بلکه با گوشت و سبزی و روغن و لوبیا ساخته می شود. هرگز با شعار و تبلیغات نمی توان جای خالی حقیقت را پرکرد، حداقل در عصر کنونی و دنیای ارتباطات امروز چنین است هرچند در گذشته می شد با تبلیغات و ضرب و زور مردم را به کاری وادار کرد و آنها را شستشوی مغزی داد. به عبارت دیگر آیا تصور نمی کنید که اگر در این کشور هر کس و هر نهادی کار خودش را می کرد و به وظایف خود عمل می کرد و کسی در کار کسی دخالت نمی کرد نیازی به تشکیل قرارگاه و تبلیغ و موعظه برای مشارکت حداکثری و همراهی و همدلی اجتماعی و غیره نبود؟ فتامل!
حکیم الممالک
از آدولف آیشمن تا پدر بابک خرمدین؛ در خطرات خانواده و اخلاق
در احوال آدولف آیشمن، مسئول جنایتکار "ادارۀ امور مربوط به یهودیان" در حکومت هیتلر، نوشتهاند که وقتی آیشمن در زندان بود، کسی یک رمان برایش میفرستد و آیشمن خواندن رمان را آغاز میکند، ولی یک روز بعد، کتاب را به زندانبان پس میدهد. زندانبان از آیشمن پرسید ظرف یک روز این کتاب قطور را خواندی؟ آیشمن میگوید: «نه، نخواندمش. این رمان غیر اخلاقی است.»
ظاهرا رمان ارسال شده برای آیشمن، حاوی صحنهها و توصیفات اروتیک بود و آیشمن به همین دلیل آن را غیر اخلاقی دانست و از خواندنش اجتناب کرد. آیشمنی که یکی از مسببین اصلی کشته شدن چند میلیون یهودی در حکومت هیتلر بود، این کارش را غیر اخلاقی نمیدانست ولی خواندن یک صفحۀ اروتیک از فلان رمان را غیر اخلاقی میدانست.
حکایت پدر بابک خرمدین هم شبیه قصۀ آیشمن است. این پیرمرد عجیب، بر فرض که راست گفته باشد، دختر و پسرش را بابت نقض "اخلاقیات جنسی" کشته است ولی کشتن فرزندانش را، آن هم به آن شکل فجیع، غیر اخلاقی نمیداند و تازه به این کارش مفتخر است و ظاهرا افسوس میخورد که چرا فرصت نکرده آن یکی دخترش را هم بکشد!
تازه درخشان ترین قسمت داستان که ماجرا را گل و بلبل و امیدوارکننده تر می کند آن است که روانپزشکان اعلام کرده اند که این پدر و مادر قسی القلب از سلامتی روانی کامل برخوردارند. ببینید استانداردهای بهداشت روانی در این مملکت راقیه چقدر ترقی کرده است که قاتلان سریالی به عنوان انسانهای سالم شناخته می شوند. با این اظهار نظر روانشناسان، انسان در این کشور به خودش امیدوار می شود. زیرا که اگر این دو قاتل حرفه ای سلامت روانی داشته باشند به سایر مردم که هر روز در منازل و خیابانها یا هم جنگ و مشاجره دارند ولی دستشان هنوز به خون هم آلوده نشده است می توان نشان لیاقت و مدال افتخار داد و بلکه بعید نیست آنها را بتوان به پیامبری برگزید!
الحق که معیار سلامت روانی مان و اعتبار مدارک دانشگاهی مان و استاندارد بودن کالاهایمان و میزان بهره وری و وجدان کاری مان با میزان سرانه کتابخوانی مان و کیفیت و اندازه اختلاسهایمان همه به هم می آیند. فتبارک الله! خسته نباشیم!
طلاق 130 میلیارد دلاری، گران ترین و تاسف بارترین طلاق جهان
یک خبر عجیب دیروز جهان را غرق در حیرت و شگفتی کرد و آن این بود که آقای بیل گیتس اسطوره ثروت و تکنولوژی جهان و همسرش ملیندا گیتس از هم جدا شدند. این زوج میانسال که ثروتی حدود 130 میلیارد دلار دارند و تا کنون 50 میلیارد دلار در سراسر جهان صرف امور خیریه و ساخت موسسات خیریه کرده اند به این نتیجه رسیدند که دیگر نمی توانند به زندگی مشترک خود به عنوان زن و شوهر ادامه دهند و با توافق از هم جدا شدند. اما این خبر کجایش عجیب و غریب و حیرت آور است؟ مگر این دو نفر انسان نیستند یا اینها نمی توانند از هم طلاق بگیرند؟ مگر اینها حق ندارند از همدیگر جدا شوند؟
نه. اشنباه نشود. وجه شوک آور داستان اینجا نیست و اینها حق دارند هر جور می خواهند برای زندگی شان تصمیم بگیرند. حیرت داستان در آنجاست که این دو نفر سالهاست به عنوان نماد تلاش و ثروت و موفقت در چشم خیلی از مردم جهان می درخشیدند و علاوه بر آن این خانواده محترم و ثروتمند بیش از یک دهه است که در سراسر جهان می چرخند و به انسانهایی که از همه امکانات مادی و رفاهی و درمان و آموزش و خوشبختی محرومند کمک کرده و به بینوایان حیات و امید و روحیه می بخشند اما غافل از آنکه آب جوی آمد و غلام ببرد. آنها سعی می کنند به همه کمک کنند اما غافل از اینکه متاسفانه در عصر حیرت کنونی خودشان نیز به کمک نیاز دارند و در جهان آزاد و فردگرا و لیبرال امروز، معیارهای فرهنگی جهان جدید همه ملاکهای سنت را به هم ریخته است و حتی معنی موفقیت و خوشبختی و رفاه و اخلاق و ازدواج و غیره و غیره را. جالب اینکه شرکت آقای بیل گیتس نرم افزارهایی تولید کرده است که به چند ده زبان دنیا حرف می زند و تایپ می کند ولی این زن و شوهر خودشان نتوانستند با هیچ یک از این زبانها با همدیگر حرف بزنند و معنی حرفهای همدیگر را بفهمند. و باز حیرت دیگر داستان اینکه این دو نفر شاید نمی دانند که در ایران و خیلی جاهای دنیا چقدر از آدمها آرزوی داشتن ثروت بیکران بیل گیتس را دارند تا خوشبختی را در آعوش بگیرند و برای خودشان زندگی و خانه و آشیانه تشکیل بدهند اما با طلاق خانواده گیتس، ظاهرا آب پاکی روی دستشان ریخته شد و دیگر آن آرزو هم برایشان بی مزه شد و اگر مردم امیدی هم به ثروت آینده خود داشتند که طعم ازدواج و خوشبختی و عشق و خانه و خانواده را تجربه کنند آن نیمچه آرزو هم گویا کمرنگ شد و رنگ باخت. اگر تا حالا به شوخی می گفتند پول خوشبختی نمی آورد حالا خیلی ها جدی جدی باور می کنند که پول خوشبختی نمی آورد.
از طرف دیگر این خانواده ثروتمند یعنی ملیندا خانم و آقای بیل گیتس تلاش می کنند با کارهای عام المنفعه و ساخت موسسات خیریه دارند در حد توان خود بخشی از مردم دنیا را از فقر و فلاکت و بیماری نجات دهند که دستشان درد نکند و جای تقدیر دارد اما آنها ظاهرا نمی دانند که خیلی از مردم دنیا نیازی به کمکهای مادی خانواده گیتس ندارند و دستشان به دهنشان می رسد در عین حال این قبیل خانواده های قشر متوسط هم احتمالا بعد از طلاق بیل و ملیندا خانم، از نظر روحی ممکن است در زندگی شان دچار تحول و بدبینی ناخواسته شوند. زیرا بسیاری از آدمهای قشر متوسط در جهان هستند که با کمبودها و بیکاری و بیماری ها می سازند و با همه چیز و با همه کاستی ها مدارا می کنند به خاطر اینکه کانون خانواده شان از هم نپاشد و کارشان به جدایی نکشد اما وقتی می بینند خانواده ای مثل خانواده بیل گیتس مثل کاغذ پاره از هم وا می رود آنها به خودشان می گویند که چه؟ آنها می گویند این دو نفر با این همه موفقیت و ثروت بیکران نتوانستند مشکلشان را حل کنند و کنار هم زندگی کنند پس ما با این همه فقر و فلاکت چرا داریم برای خودمان یاوه می بافیم و به گزاف خودمان را خوشبخت می پنداریم و چرا سعی می کنیم خانواده خودمان را از فروپاشی نجات بدهیم؟
بنابراین به آقای بیل گیتس و همسر محترمه سابقش عرض می کنم عالی جنابان! شما اگر به زندگی خانوادگی ادامه می دادید و بیشتر برای هم وقت می گذاشتید شاید کمکی که از لحاظ اخلاقی و روحی روانی به مردم دنیا اعم از فقیر و غنی می کردید به مراتب بیشتر از دهها میلیاردی است که صرف ساختن بنیادهای خیریه می کنید زیرا به این وسیله کور سوی امید به خوشبختی و حفظ گرمی کانون خانواده را در عصر ماشینیسم و اومانیسم در دلهای آنان می افروختید.
البته شاید انتظار الگوی اخلاقی داشتن از امثال خانواده بیل گیتس کمی زیاده روی باشد اما هر چه باشد بی تاثیر هم نیستند در جهان سرمایه داری امروز... فتامل.
از قضای روزگار امروز تاریخ 9/9/99 است. خیلی ها دوست داشتند در این روز خاص و این روز مبارک به دنیا می آمدند و به اصطلاح خیلی خاص می شدند اما نشدند. این از بدشانسی آنها بوده یا به خاطر سوء مدیریت مسئولان بوده است یا بی برنامگی پدر و مادرشان بوده است هنوز حقیقت امر معلوم نیست. اما اینجانب هم دست کمی از آن خیلی ها ندارم. زیرا که تصور میکنم از بدو تولد بدشانس بوده ام و آدم خاصی نبودم بنابراین نه مارادونا شدم نه دکتر سمیعی شدم و نه آقازاده شدم، و نه چشمانم آبی است و نه پورشه ای دارم و نه شاخ اینستا و فیس بوک شدم و نه اجازه دادند بروم کنار چاه زمزم کاری که برادر حاتم طایی کرد بکنم. از این جهت داشتم به شدت افسرده می شدم و بر عمر گران تاسف می خوردم که ناگهان به عقلم خطور کرد که در تاریخ 9/9/99 یک کاری بکنم که خیلی خاص باشم و آیندگان به من افتخار کنند و نام این حقیر در صفحات زرین تاریخ به یادگار بماند. مثلا به خودم گفتم در این روز خاص 9999 بیت غزل بگویم یا یک رمان بنویسم تا در تاریخ بماند اما دیدم که فکر کردن و چیز نوشتن خیلی سخت است. به قول معروف کی می رود این همه راه را. علاوه بر آن به خودم گفتم تو که در همه عمرت 9 صفحه کتاب نخوانده ای چطور می خواهی در یک روز 9999 بیت غزل بنویسی و اینطور شد که باز هم هیچ کاری نکردم و دوباره داشتم افسرده می شدم که مادر بزرگ به دادم رسید و گفت فرزندم غصه نخور امروز نشد یک روز دیگر. دنیا که به آخر نرسیده. تازه تا تاریخ 14/4/1414چیزی نمانده از حالا برنامه ریزی بفرما بلکه در آن روز یک کار شق القمر و خارق العاده ای بکنی و من مطمئنم که در تاریخ 14/4/1414 یا خر می میرد یا شاه می میرد یا هر دو و نام تو در تاریخ جاودانه می شود. دیدم پر بدک نمی گوید این بود که دوباره پتو را کشیدم روی سرم و دارم خواب شاه عباس را می بینم. جایتان خالی الان در رکاب همایونی داریم میرویم شکار...
فعلا تا 14/4/1414 بدرود.
این روزها که شبکه های مجازی همه مرزها را درنوردیده و خلوت و جلوت مردم را تسخیر کرده و حصارها را شکسته و جهان را به خانه شیشه ای تبدیل کرده است و هیچکس از چشم دوربین ها و تیررس رسانه ها در امان نیست علت چیست که اشخاص زیادی در مقابل دوربین ها اینچنین بی پروا سوتی می دهند و رسوایی به بار می آورند و خود را سوژه و مضحکه جهانیان می کنند و یا هر چه به زبانشان می آید می گویند و گاه خشم و نفرت می پراکنند و هیچ حد و مرزی را نمی شناسند و سود و زیان گفته های خود را نمی سنجند؟
یکی از به اصطلاح بزرگان اهل تمیز با صدای بلند و با افتخار می گوید که مردم معترض را باید زجرکش کرد و دست و پایشان را برید و آن دیگری خرافات سخیف و داستانهای جعلی می سازد و به خورد مستمعین می دهد و آن یکی همه چیز را ساده انگارانه تحلیل دیمی می کند و عنقریب بشارت ظهور می دهد و شخصی دیگر به افکار سست و رفتارهای زشت خود افتخار می کند و آن دیگری به سیم آخر می زند و تملق را به حد اعلا می رساند و به مسئولان و رهبران مقام عصمت اعطا می کند و دیگری به مردم می گوید اگر رفتارهای ما را دوست ندارید از ایران بروید و اینجا را خلوت کنید بگذارید باد بیاید و هزاران افتضاحات دیگر که هر روز شاهدش هستیم.
شاید علت این کارها به قول خاویر کرمنت عاملی به نام خصلت «بیشعوری» باشد همان بیشعوری که در ذات برخی انسانها ریشه دوانده است و شاید هم به خاطر این است که خودشیفتگی بیش از حدشان به آنها اجازه نمی دهد خودشان را قدری بالانس کرده و افکار و رفتار خود را تعدیل کرده و جلوی دوربین ها آبرو داری کنند و شاید هم جهل دائمی بشر که از آغاز خلقت با او بوده است باعث این اعمال و رفتارها می شود و شاید به احتمال قوی شهوت دیده شدن و خودخواهی ها موجب این کارها می شود و شاید هم به خاطر آن است که ما اصولا آموزش ندیده ایم که تفکر کنیم و با فکر و تأمل حرف بزنیم و شاید هم دیکتاتور پنهان و استبداد درون ما مجال تفکر و احترام به دیگران را از ما سلب کرده است و یا احتمالا تعصب و جمود و خشک مغزی باعث این رفتارهای سبک و تلخ می شود و یا اینکه جوگیر شده و طبق سنت قدیمی جوگیرشدن دست به رفتار و گفتارهای احمقانه می زنیم و پریشان گویی می کنیم و شاید هم عقده های فروخفته در طول قرون و همچنین عقول تربیت نشده ماست که باعث می شود خود را در مخمصه و مهلکه بیاندازیم و شاید هم به خاطر ساختارهای بیمارگونه اجتماعی و فرهنگی و سیاسی ماست که ما را انسانهایی چنین بارآورده است و شاید صدها علت روحی و روانی و اخلاقی دیگر داشته باشد که خودتان می توانید حدس بزنید.
اما علت این کارهای سبک مغزانه و ساده لوحانه و جاهلانه هر چه که باشد نتیجه اش یکی است و آن این است که آدم با دیدن این رفتارها از بشر عصر مدرن خیلی دلش می گیرد. زیرا انتظار ما از بشر عصر مدرن که در دنیای الگوریتم ها زندگی می کند چیز دیگری بود و حالا با دیدن برخی رفتارهای وحشیانه و بدوی آن هم از بشری که از کثرت علم و دانش ادعای خدایی می کند شدیدا ناامید شده و احساس یأس می کند و با خود می گوید تا کی؟ کی بشر می خواهد به تکامل برسد و به رشد و شعور و آگاهی دست یابد؟ مگر انسان چقدر فرصت دارد که خودش را بسازد و رفتارهای خود را بازسازی کند؟ بشر کی می خواهد بفهمد؟ هر چند رابیند رانات تاگور می گوید هر طفلی که متولد می شود علامت آن است که خدا هنوز از بشر ناامید نشده است اما آیا واقعا بشر روزی به تکامل واقعی و تعالی روح و فکر و اندیشه دست خواهد یافت؟ آیا بشر روزی از رفتارهای نا امیدکننده دست می کشد و عقل و اخلاق را بر رفتارهای خود حاکم می کند؟
امید که چنین باشد.
چند جمله قصار به مناسبت 13 بدر کرونایی و خانه نشینی اجباری
کرونا آنقدر هم بد نبود اگر هوشمند بود و فقط سراغ انسانهای احمق و بی شعور و خشک مغز و به سراغ جانیان و جنگ طلبان و دیکتاتورها می رفت و آنها را غربال می کرد و به زباله دان تاریخ می ریخت....
کرونا آنقدر هم بد نبود اگر به سراغ آدمهای نق نقوی بی انگیزه و بی مصرفی که از جانشان سیر شده اند و امید به زندگی ندارند و تبدیل به انرژی منفی شده اند می رفت و آنها را از بین مردم گلچین کرده و از رنج زندگی خلاصشان می کرد یا آنها را به زندگی امیدوار و علاقمند می کرد...
کرونا زیاد هم بد نبود اگر کسانی که هر روز بهترین غذاها را می خورند و بهترین لباسها را می پوشند و در سلامت کامل قرار دارند ولی باز قر می زنند و قدر امنیت خودشان را نمی دانند را سر عقل می آورد و باعث می شد زندگی را جور دیگر ببینند....
کرونا زیاد هم بد نبود اگر هر چند وقت یکبار می آمد و به بشر چموش یادآوری می کرد که با همه پول و مقام و مدرک و پورشه و شهرتی که دارند هیچ پخی نیستند و با همه قدرت و ثروت و شهرتشان هیچ غلطی نمی توانند بخورند....
کرونا زیاد هم بد نبود اگر به آدمها یاد می داد که اشرف مخلوقات بمانند و به داشته هایشان راضی باشند و قدر لحطه های زندگی را بدانند و بهشت خود و دیگران را تبدیل به جهنم نکنند....
اندر فوائد کرونا 5
امروز به یاد این شعر معروف افتادم که می گوید: کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم کرونا با همه سختی و مشقات و خطراتش آنقدر فایده و خاصیت دارد که هر چقدر از فایده های آن می نویسم می بینم کم نوشته ام و هر روز خاصیت و فایده دیگری یادم می افتد. یکی از فواید کرونا این است که در این ایام عید و مسافرت و سیزده بدر و چارشنبه سوری و غیره به لطف کرونا و به خاطر قرنطینه شدن مردم چقدر کوه و دشت و جنگلها که از زباله و کثافتها تمیز ماندند و چه خدمت شایانی به محیط زیست شده است و به سبب جلوگیری از مسافرتهای بی رویه چقدر محیط زندگی مان از آشغال و پلاستیک محفوظ مانده است و ایضا آلودگی هوا کمتر شده و شهرها تمیزتر و آسیب های لایه اوزون کاهش یافته و چقدر مصرف بی رویه و خریدهای الکی و دور ریختن پول که شبهای عید رخ می داد و فقط از روی بیکاری و بی دردی و بخاطر کلاس گذاشتن انجام می شد کاسته شده است و چقدر مردم از فضولی کردن در کار دیگران راحت شده اند و چقدر باغ و بوستانهای مختلف در شهرها از دستبرد و تخریب مسافران در امان مانده است. آیا باز هم می توان از کرونا نالید؟ وقتی گفته می شود بلا و عذاب الهی هم رحمت است یعنی همین. اگر کرونا بلا و عذاب هم بوده باشد خودش سازنده و تربیت کننده و رشد دهنده است به شرطی که بعد از کرونا دوباره به همان انسانهای بی مصرف و مصرف زده و درنده و کشنده قبلی تبدیل نشویم.
اندر فواید کرونا 4
هر چقدر جلوتر می رویم چهره کریه کرونا خشن تر و وحشتناکتر می شود و آسیبهای بیشتری می زند اما فواید و الطاف آن هم نمایان تر می شود. از جمله فواید این بلای مسری و عالمگیر آن است که سایه جنگ را در مناطق مختلف جهان از سر مردم کم کرده و به ضرورت و از روی ناچاری جنگ و خشونت لااقل در برهه کنونی به محاق رفته است. گویا دیگر کسی دل و دماغ جنگیدن و بمب گذاری هم ندارد. شاید جنگ سالاران و تروریستها به خودشان می گویند خب بجنگیم که چه بشود؟ شاید جنگ طلبان به خود می گویند وقتی همه داریم با هم می میریم دیگر چه نیازی به جنگ هست. جنگ طلبان شاید به خود می گویند وقتی ما و دشمنان ما ن هیچکدام پیروز جنگ نیستیم بمب و گلوله به هم پرتاب کنیم که چه بشود. شاید هم قرنطینه باعث شده مهماتشان ته بکشد. هر چه که هست فعلا کرونا دارد به جای بمب و موشک انجام وظیفه می کند و آدم می کشد. در هر صورت جنگ و خشونت به هر دلیل اگر یک روز هم متوقف بشود یک روز است و خودش غنیمت است. خدا را چه دیدید شاید پس از رفع بلای کرونا و ریشه کن شدن این بیماری خانمانسوز عادت جنگ و خونریزی هم از سر بشر خیره سر افتاد و قدری سر عقل آمد و حتی می توان امیدوار بود که این خیره سران و خونریزان و تروریستهای خشن و جنگ طلبان بیرحم اسیر چنگال کرونا شده و وجود نحسشان از زمین برچیده شده و ریشه کن شوند.
امید که چنین باد.
اندر فواید کرونا 3
هر چه بیشتر می گذرد بیش از پیش به فوائد کرونا و خواص این مهمان ناخوانده پی می بریم. مثلا اگر می خواستیم یک پیمایش و آمار جامع بگیریم در باره اینکه چند درصد از مردم ما رشد یافته اند و چه مقدار عقب ماندگی فکری در جامعه ما وجود دارد و چقدر از چینی ها هم عقب تریم می بایست چند هزار نیروی دانشگاهی را بسیج می کردیم و کلی هزینه می کردیم و تازه نتیجه دقیقی هم نمی گرفتیم اما با شیوع کرونا و میزان پایبندی مردم کشور به قوانین علمی و بهداشتی و رعایت قرنطینه توسط مردم توانستیم بفهمیم که چند درصد از مردم ما رشد یافته و متمدن و بافرهنگ اند و چه مقدار از مردم هنوز بویی از فرهنگ و تمدن و دانش نبرده و از شعور و درک و انسانیت بی بهره اند. وقتی حدود 30 تا 40 درصد از مردم همچنان در خیابانها می چرخند یا در این شرایط وانفسا به مهمانی و سفر می روند و فارغ و بیخیال جان خود و افراد بیگناه را به خطر می اندازند و باعث بیماری و گرفتاری و مرگ و میر سایر هموطنان می شوند شما چه تصوری در باره چنین مردمی می کنید؟ آیا تاسف نمی خورید بر این همه جهل و بی خبری و بی عقلی و عقب ماندگی؟!!
آیا این همه جهل و عقب ماندگی روزی جبران خواهد شد؟ آیا روزی را خواهیم دید که اکثریت قاطع مردم ما به درجه کافی از شعور و رشد و بلوغ رسیده باشند که بدون نیاز به زور و دیکتاتوری بتوانند زندگی کنند و سرنوشت خود را بسازند؟
اندر فواید کرونا 2
از فواید کرونا می گفتم. همانطور که قبلا یادآور شدم اگر کرونا چندین عیب دارد و اگر خطرات و خسارات فراوان به بار آورده است اما در عوض چند حسن بزرگ هم دارد. یکی از آنها همین است که آدمها را مجبور می کند مهارتهای زندگی بیاموزند و به زندگی جور دیگر نگاه کنند و قدر لحظه های زندگی را بدانند. بخصوص ما ایرانیها که انسانهایی دمدمی و خودخواه و بی نظم و قانون گریز و شلخته و هرج و مرج طلب و هرچه باداباد بار آمده ایم. کرونا با زور و تهدید ما را مجبور می کند که قوانین عمومی را جدی بگیریم و تا هر وقت که لازم باشد در خانه بنشینیم و آستانه تحملمان را بالا ببریم و صبر و حوصله را تمرین کنیم و خودمراقبتی را یاد بگیریم. گاهی شعر بخوانیم موسیقی کلاسیک گوش کنیم و از عالم خاکی بالاتر برویم. نظافت و بهداشت را جدی بگیریم. به جای دور دور های الکی در خانه بمانیم و پای درد دل همدیگر بنشینیم و بزرگ شدن بچه ها و پیر شدن پدر و مادرها را عاشقانه تر بنگریم و آنها را از نزدیک لمس کنیم چرا که ممکن است فردایی نباشد. از کرونا می آموزیم که گاهی کتاب بخوانیم و جدول حل کنیم وسایل کهنه و مستعمل انبارهایمان را نظم و نسق بدهیم و در آموزش مهارتها و کمک به دیگران جدی تر عمل کنیم و در وجودمان و افکار و رفتارهایمان تجدید نظر کنیم و مرگ را همسایه زندگی بدانیم و مرگ و مریضی را نه فقط برای همسایه بلکه برای خودمان هم نزدیک بدانیم و با خودآگاهی بیشتر به جهان نگاه کنیم و قدری به توبه و بازگشت فکر کنیم و به خدایی که همین نزدیکی است...
آری اینها بخشی از فواید کرونا است که اگر با دید مثبت و متفکرانه به زندگی و مشکلات آن نگاه کنیم آنها را خواهیم دید و در زندگی و روح و روانمان معجزات زیادی خواهد آفرید و به جای لعنت فرستادن به تاریکی باعث می شود شمعی روشن کنیم.
اندر فواید کرونا 1
کرونا اگر هزار تا ضرر دارد عوضش چند تا فایده هم دارد که فقط آدمهای مثبت اندیش آن را درک می کنند. مثلا یکیش اینکه در این روزهای وانفسا اکثر کشورهای جهان از شرق تا غرب توی قرنطینه اند. یعنی برخلاف همیشه که در یک بخش عالم دائم گل و بلبل و رقص و آواز و عشق و حال بود و در جای دیگر دائم جنگ و بدبختی و فقر و فلاکت و سیه روزی بود به لطف کرونا امروز مردم همه کشورها مثل هم اند و همه مردم دنیا دارند یک نوع زندگی و یک نوع احساس را تجربه می کنند و آن هم در خانه نشستن و به تلویزیون زل زدن و خمیازه کشیدن و کسادی بازار و نگرانی و تعطیلی و کتاب خواندن و جدول حل کردن و غیره است. الان در دنیا همه چیز بین مردم عادلانه و علی السویه تقسیم شده است. در این ایام وحشت زا چه پولدار و چه بی پول چه نظامهای دمکراتیک و چه نظامهای دیکتاتور چه سفید پوست چه سیاه پوست چه آسیایی و چه اروپایی همگی تا اطلاع ثانوی دارند نوعی زندگی مشترک و احساس مشترک و آرزوها و دلهره های مشترکی را تجربه می کنند. از زمان قدیم معنای این ضرب المثل را که می گفتند عزای عمومی عروسی است نمی فهمیدیم یعنی چه اما حالا خوب می فهمیم. امروز به لطف ویروس کرونا دیگر تبعیضی در جهان وجود ندارد (البته تا اطلاع ثانوی و تا وقتی که بلای کرونا از جهان رخت بربندد) دیگر قشر مرفه و آسیب پذیر و آدمهای بلند و کوتاه نداریم. همگی هم قد و هم اندازه شده اند. تا حالا از این زاویه نگاه کرده اید؟
کرونا از این لحاظ کرونا از اون لحاظ کرونا از همه لحاظ
1. جناب ارسطو می فرماید هر چیزی حد وسطش خوب است، مرحوم ابوی می فرمودند هر چیزی اندازه اش خوب است و حافظ هم می فرماید عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی. فلذا اگر بخواهیم اندازه نگهداریم و عیب و هنر را با هم ببینیم باید عرض کنیم که این همه از کرونا و خطرات و معایب آن گفتیم بهتر است که به خوبی ها و محاسن آن هم اشاره کنیم. درست است که بیماری کرونا باعث شده مردم خودشان را در خانه قرنطینه کنند و مدتی خانه نشین شوند اما از طرفی هم یکی از محاسن کرونا و خوبی های قرنطینه شدن آن است که باعث شده در دوران گسیختگی نهاد خانواده یکبار دیگر اعضای خانواده ها بالاجبار وقت غذا خوردن کنار هم و دور یک سفره جمع شده و بعد از مدتها به صورت خانوادگی غذا میل نمایند و با همدیگر همکلام شده و با یکدیگر حرف بزنند و میزان قد کشیدن همدیگر را ببینند و این توفیق اجباری را مدیون کرونا هستیم. اینطور نیست؟
2. این کرونای بدکردار و یاغی اگر چه مضرات و خطرات زیادی دارد اما باعث شد یکبار دیگر اخلاق و روحیات زشت و زیبای مردم را به آنها شناسانده و از باطن آدمها پرده برداری نماید و ویروس کرونا از این لحاظ از هزار جلد کتاب و مقاله برای رشد مردم موثرتر بود. مثلا قبل از این می دانستیم که عده کثیری از ما انسانهای فرصت طلبی هستیم و هنگام قحط و غلا و بیماری به جای ارزان کردن کالا و کمک به دیگران ناگهان کالای خود را به چند برابر قیمت فروخته و به فکر ماهی گرفتن از آب گل آلود هستیم اما تا به حال نمی دانستیم که ملت لجباز و خیره سری هم هستیم و به برکت ویروس کرونا به این کشف عظیم نائل آمدیم و دانستیم که عده ای از ما به شدت لجباز و دون صفتیم. مثلا در این ایام همه کارشناسان ذیصلاح مطابق حکم عقل و شرع و طبق قوانین علم پزشکی توصیه می کنند که برای سالم ماندن از بیماری سعی کنید از لمس هر چیزی که ناقل بیماری است خودداری کنید اما با این توصیف در چند کلیپ متعدد که در شبکه های مجازی پخش شده می بینیم که کسی ضریح را می لیسد یا فرزند کوچک خود را به ضریح امام رضا چسبانده و به فرزندش بعد از بوسیدن ضریح می گوید ضریح را بلیس. آخر داری با کی لج می کنی؟ با خودت؟ با پزشکان؟ با قانون پزشکی؟ با مردم؟ با سلامتی فرزندت؟ اصلا قبل از کرونا مگر کسی ضریح را می لیسید که حالا آن را می لیسی؟ لج می کنی که چه بشود؟ اگر خیلی دوست داری ارادت خود را به آستان اهلبیت ابراز کنی مثل همیشه ضریح را ببوس و برو دیگر لیسیدنت چیست. آیا جز لجبازی و بچه بازی معنی دیگری هم دارد؟ خدایا بعضی ها را شفا نمی دهی اقلا به آنها یک جو عقل عطا کن. خدایا ما که از عهده لجبازها بر نمی آییم پس تو هم خواهشا یک کاری بکن و لجبازان را به راه راست هدایت بفرما.
3. الان بیش از یک ماه است که چین درگیر مصیبتی به نام ویروس کرونا است و صدها میلیارد دلار از این بابت خسارت دیده و اعتبار و پرستیز بین المللی و همچنین رشد اقتصادی اش به شدت لطمه خورده است اما در این مدت حتی یکبار علیه این کشور یا آن کشور سخنرانی نکرده و شعار نداده و توییت نزده و کسی را به توطئه و دسیسه متهم نکرده است با این حال در کشور ما عده ای از استراتژیستهای وطنی می خواهند به هزار و یک دلیل و با ضرب و زور ثابت کنند که ویروس کرونا زیر سر آمریکا بوده و این توطئه آمریکاییهاست. خب برادر من! استراتژيست عزیز! بر فرض که چنین هم باشد و این ویروس توطئه آمریکا باشد مگر خود چینی ها لالند یا زبان ندارند یا استراتژيست ندارند یا بلد نیستند یا زورشان نمی رسد اعتراض نمایند و علیه آمریکا روشنگری کنند که تو داری یقه خودت را جر می دهی؟ مگر چینی ها عقلشان نمی رسد و فقط تو عقلت میرسد؟ مثل معروف؛ شاه می بخشد شیخ علی شاه نمی بخشد شده است حکایت ما.
حکیم الممالک
من با سخنان علم الهدی امام جمعه مشهد که می گوید آن کسی که از روی پرچم کشورها رد نمی شود و پرچم آمریکا و اسرائیل را لگد نمی کند آمریکایی و اسراییلی است و ستون پنجم دشمن است مشکلی ندارم. هر چه باشد او امام جمعه است و دارای مقام و منصب آیت اللهی است و خود را نماینده خدا و وکیل امام رضا می داند و از هفت دولت آزاد است که هر چه می خواهد بگوید و جز خداوند قادر متعال کسی جرئت ندارد جلویش را بگیرد. اما من با آن کسی که پای این سخنان گهربار نشسته است و آن پیرمرد و پیرزن یا آن جوان بی سواد و باسوادی که پای خطبه های او نشسته است و خیلی محکم و با افتخار و با مشتهای گره کرده و قربت الی الله تکبیر می گوید و سخنان این امام جمعۀ عصبانی را تأیید می کند و فرزند و برادر و خواهر و همسایه و همکار و هموطن خود را آمریکایی و اسراییلی می نامد مشکل دارم. اینها واقعا فازشان چیست؟ اینها از کدام سیاره آمده اند اینچنین بی اختیار و سربراه و سربه زیر و بی اراده؟! خدایا این رسمش نیست. به کجا داریم می رویم با این سرعت و جهالت.
در زمان ناصرالدین شاه شاید پذیرفتنی بود که افکار ملتی اینقدر عصر حجری باشد اما الان نمی شود پذیرفت. بخدا نمی شود باور کرد که هنوز عده کثیری از ناصرالدین شاه هم عقب مانده تر باشند. برادر من! تو اگر تکبیر هم نگویی بخدا نمازت قبول است و ثوابش را برده ای. چرا داری گلویت را جر می دهی و اسیر احساسات ناشسته و ناپخته و بی منطق می شوی. ای برادر عزیز و هموطن! نمی گویم برو مطالعه کن و کتاب بخوان. نمی گویم برو در خودت تجدید نظر کن. نمی گویم بیندیش و گاهی از شبانه روز با خودت فکر کن و قدری در رفتار و افکارت تأمل کن. نه اصلا اینها را ازت نمی خواهم. چرا که اینها واقعا سخت است اما می گویم فقط سکوت کن. همین. این را که بلدی؟ سکوت کن. نه سواری بده نه سوار کسی شو! لااقل آخرتت را که به آن شدیدا اعتقاد داری به دنیای دیگران نفروش!
حکیم الممالک
اخیرا سخنگوی کمیسیون قضایی مجلس گفته است: 300 مسئول برای آزادی یک قاچاقچی حرفه ای تریاک با پلیس تماس گرفته اند. سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی 2 شهریور 1398
پی نوشت:
با عرض ادب و احترام به همه کسانی که فکر می کنند ما زمانی خیلی متمدن و مردمان با فرهنگی بوده ایم و دوهزار و پانصد سال فرهنگ و تمدن عظیم داشته ایم و زمانی سرور عالم بوده ایم معروض می دارم که اگر در طول تاریخ همه مدیران و حاکمان این کشور مثل مدیران و مسئولان امروز اینقدر پاک! و دلسوز! و متعهد! و باشعور! و بافرهنگ! و امین! و درستکار! بوده اند پس وای به حال تمدن دوهزار ساله مان و وای به حال دنیای دیروز که ما معلم و سرور آنها بوده ایم و الحق باید سیفون را کشید تا آثار آن تمدن از صفحۀ روزگار پاک شود. اما اگر مسئولان و حاکمان کشورمان در طول تاریخ بهتر از مدیران امروز و پاکدست تر و منزه تر و کاردان تر و لایق تر از مسئولان امروز بوده اند که وای به حال امروز و تمدن امروز و بچه های امروزمان. در هر دو صورت باید گفت زرشک!
حکیم الممالک
محمد اسلامی وزیر راه و شهر سازی: چارۀ مقابله با گرانی مسکن نخریدن است! مسکن نخرید تا ارزان شود.
خبرآنلاین 2 مرداد 98
***********
خدایا! این یکی را کجای دلم بگذارم. به جان خودت قسم من با بی خانگی و بی مسکنی و اجاره های سرسام آور می توانم کنار بیایم ولی با این حرف وزیر مسکن نمی شود هیچ رقمه کنار آمد. خدایا خودت می توانی این حرف را از یک وزیر بشنوی و خنده ات نگیرد؟!خدایا یک روز بیا روی زمین به حرف بنده هاست گوش بده ببین چیزی می فهمی؟!
خدایا ما که زبانمان عاجز است خودت به این وزیر نابغه تفهیم بفرما که مسکن برای آنهایی که نمی توانند خانه بخرند گران است وگرنه برای آنها که چند تا واحد خریده اند و پولشان توی بانکها خوابیده است گران نیست. بینوایانی که آه در بساط ندارند چگونه می توانند مسکن را تحریم کنند و آنقدر نخرند تا ارزان شود. آنها پولی ندارند که بخرند. آنها که پول دارند هم می خرند فقط بخاطر اینکه گران شود تا سود بیشتر ببرند؟
خدایا، جناب وزیر با زبان بی زبانی می گوید که از دست ما دیگر کاری ساخته نیست. نمی توانیم به خانه های خالی دلالان مالیات ببندیم چون دلالان و رانت خواران ناراحت می شوند. نه می توانیم خانه برای مردم بسازیم چون دلالان و رانت خواران ناراحت می شوند. نه می توانیم متخلفان را مجازات کنیم چون دلالان و رانت خواران خدای ناکرده ناراحت می شوند. پس خودتان بهتر است خانه نخرید تا ارزان شود.
خدایا! من دیگر حرفی ندارم!
حکیم الممالک
کمپین حمایت از مستأجران توسط بنگاه داران؟!
واقعا؟!! کمپین حمایت از مستأجران؟ آن هم توسط بنگاه داران و مشاوران املاک؟ مشاوران املاک خانه های با قیمت غیر متعارف را اجاره نمی دهند؟! خدایا تو هم مثل همه فکر می کنی من گوشهایم دراز است؟!!
این روزها در رسانه ها و سایتها می بینیم و می شنویم که مثلا مشاوران املاک دلشان به رحم آمده و خانه های بیش از قیمت متعارف را رهن و اجاره نمی دهند و بعضا مجانی هم برای مستاجران قولنامه می نویسند.
خدایا! تو این حرفها را باور می کنی؟
خدایا تو وقتی داشتی ما را خلق می کردی چه فکری می کردی؟
خدایا تو فکر می کنی گرگ هم می تواند چوپانی کند و از گوسفندان محافظت کند؟
خدایا تو داری با فکر و روان ما بازی می کنی یا داری ما را امتحان می کنی؟
خدایا اگر مشاوران املاک دلشان برای مردم سوخته است و اگر کمپین حمایت از مستاجران توسط بنگاهیان حقیقت دارد پس من هم ناپلئون بناپارتم و عمه من هم ملکۀ صبا است!
خدایا یک چیزی به این مردم ساده دل و ساده لوح بگو. بگو که اینقدر هر چه از رسانه ها و مدیران و روزنامه ها و بنگاه داران و کاسبان و عوامفریبان می شنوند باور نکنند!
خدایا به بنگاه داران بگو که اگر می خواهند به مستأجران کمکی بکنند اول بروند مغازه خود را ببندند و دنبال شغل حلال و نان حلال بگردند زیرا این خودش بهترین کمک به مستاجران است.
خدایا به مشاوران املاک که گوشهای ما را مخملی می بینند بگو شما جیب ما را نزن کمک کردنتان پیشکش.
خدایا دلال و بنگاه دار هم می تواند دلش برای کسی بسوزد؟
کسی که خودش باعث اصلی گرانی و علت اصلی بدبخت شدن مستأجران است می تواند دلش برای مستأجر جماعت بسوزد؟ خدایا توبه!!
خدایا! یا مرا گاو کن تا هیچی نفهمم یا خودت این عوامفریبان را به جای خودشان بنشان تا اینقدر سر به سر ما نگذارند!
حکیم الممالک
«جوانان عزیز نواصلاحطلب سودای نمایندگی مجلس دارند؛ این حقشان است. مشکل از اعتبار ریخته سیاستمداران بازنشستهای است که مردم باید به ندای «تکرار میکنم» آنان پاسخ مثبت و به جوانان پرشور رأی بدهند.»

جملات بالا متعلق به یک عضو جبهه پایداری یا ستون نویس روزنامه کیهان نیست. این سخنان مربوط به حسام الدین آشنا، مشاور رسانهای رییس جمهور روحانی است.
عجیب است، نه؟
مردی که پست مشاوره و حضور در قوه مجریه را به واسطه «تکرار میکنم» خاتمی دارد از «تکرار» گلایه دارد. گویا جناب آشنا فراموش کردهاند که اعتبار ریختۀ سیاستمداران بازنشسته، خرج خود همین آقایان شد. حضراتی که امروز نظاره گر مشکلات هستند و کاری از دستشان بر نمیآید، در حالی که در ایام انتخابات قول داده بودند با کلیدشان قفلها را باز کنند.
عصر ایران 30 خرداد 98
پی نوشت:
یکی از چیزهایی که بارها اثبات شده و در تاریخ هم ثبت شده، این است که ایرانیان غالبا به خصلت زشت نمک نشناسی و قدرناشناسی و ناسپاسی معتادند. من شواهد تاریخی آن را در برخی نوشته هایم ذکر کرده ام. در این کشور معروف است که اگر پنج تا انگشتت را عسل کرده و در دهان مردم بگذاری باز هم انگشتت را گاز می گیرند. اگر کسانی در این موضوع شک دارند و یا دنبال سند و مدرک و دلیل می گردند کافی است چند دقیقه در رفتار و گفتارهای آقای حسام الدین آشنا دقت کنند شکشان برطرف خواهد شد. سخنان بالا که از توییت های درخشان آقای آشنا مشاور رییس جمهور است بهترین شاهد بر نمک نشناسی و ناسپاسی یک آریایی اصیل و نجیب و متمدن است. کسی که خودش با جملۀ معروف «تکرار می کنم» روی کار آمده است حالا دارد تکرار می کنم را به تمسخر می گیرد.... اف بر تو ای روزگار.
حکیم الممالک
اروپا گردی هادی رضوی با پول بیت المال به همراه خانم منشی!
قهرمانی نماینده دادستان (در دادگاه سید هادی رضوی داماد محمد شریعتمداری وزیر کار و رفاه و امور اجتماعی) لیستی از خریدهای رضوی و همدستانش را ارائه داد و افزود: 78 هزار و 350 متر مربع ملک در نوشهر خریدند که شامل 3 ویلای لوکس برای رضوی، دلاویز و امامی است. ملکی در خیابان آفریقا به مساحت 450 متر خریدند در خیابان احمد قصیر، یک ملک 5 طبقهای به مساحت 260 متر در هر طبقه خریدند به اسم منشیشان خانم زهرا شریفکاظمی ملک خریداری و رهن کردهاند و بیامو ایکس4 برای او خریده است، دو ملک در خیابان فرشته از آقای امامی خریده است با پول معلمها خودرو مازراتی، بنز اف500، سوزوکی، تویوتای راوفور و موتورسیکلت اندیاگوستا خریداری کرده است.
قهرمانی با اشاره به اینکه رضوی مدعی است که تسهیلات او برای سرمایه در گردش بوده است، تصریح کرد: نه آقای رضوی، این تسهیلات (فقط) برای گردش بوده است. شما 100 ورود و خروج به کشور داشتهاید و به کشورهای ترکیه، ایتالیا، آلمان، اتریش، امارات و اوکراین سفر کردهاید و در مواردی با خانم شریفکاظمی ( خانم منشی) با هم بودهاید و مبالغی را برای خرید ارز برای این سفرها اختصاص دادهاید.
تسنیم 30اردیبشت 98
پی نوشت:
جناب آقای دادستان! گردش گردش است دیگر، حالا سرمایه در گردش باشد یا داماد در گردش یا آقازاده در گردش! شما چقدر گیر می دهید؟
حکیم الممالک
انصارالله یمن: عامل ایران نیستیم. حمله پهپادی به تاسیسات نفتی سعودی ربطی به ایران ندارد. عصر ایران
پ. ن: پس احتمالا این همه پهپاد و موشک را از مغازه سرکوچه تان خریده اید و موشکها را با تیر و کمان به طرف عربستان شلیک کرده اید؟!
***** *****
ظریف: ایران به دنبال درگیری در منطقه نیست. خبرگزاری فارس
پ. ن: ظریف جان! ایران اگر دنبال درگیری نیست پس اسرائیل را با شیلنگ آب می خواهید از بین ببرید؟
***** *****
چرا کارآفرینان از کشور می روند؟ عصر ایران
پ. ن: با این وضعیت کشور و با این قوانین شخمی می خوای تو کشور بمونن برات بندری برقصن؟ تازه رقصیدن هم که حرام اعلام شده!
***** *****
تلفات مشروبات الکلی در ایلام ؛ یک کشته، دو نابینا، یک مرگ مغزی، یک دیالیزی، و دو مسموم. عصر ایران
پ. ن: مردم عزیز و زحمتکش ایران، لطفا در انتخاب ساقی دقت نمایید. خودتان کم بدبختی دارید مشروب تقلبی هم می خورید؟
***** *****
آش و حلیم مناسب افطار نیست. میوه و سبزی فراموش نشود. عصر ایران
پ. ن: معلومه که مناسب نیست. آش و حلیم کیلو 20 هزار تومن معلومه که برای سلامتی قلب و جیب و سایر اعضای انسان ضرر داره! البته میوه و سبزی هم همینطور!
بسم الله الرحمن الرحیم
این روزها از همه طرف حوادث دردناک و بلایای ارضی وسماوی مردم مظلوم ایران را احاطه کرده است. من با اعماق وجودم مردم مظلوم و بی دفاع ایران را درک می کنم و با آنان همدردی می نمایم. وقتی این روزها به مردم سیل زدۀ شهرها و استانهای گلستان و مازندران و شیراز و خوزستان و لرستان و تهران و کرمانشاه و ایلام و دهلران و ارومیه و... نگاه می کنم واقعا تاسف می خورم. به این وسیله من هم به سهم خود سیل و زلزله و آتش سوزی و اختلاس و تصادفات جاده ای و تحریم و تورم و پیاز 12 هزار تومانی و دلار 13 هزار تومانی و ترامپ دیوانه و تیم فوتبال برزیل و جنگهای صلیبی و صدام حسین کافر را محکوم کرده و به آنها هشدار می دهم که صبر ما را نیازمایند. این ملت با مشت محکم بر دهن سیل و بهمن و زلزله و تحریم و اختلاس و هیتلر و چنگیز و ترامپ کوبیده و پیمان می بندد که انتقام بیگناهان را از سیل های وحشتناک و زلزله های توطئه گر و تحریم و جاده های بی تربیت که باعث مرگ و تصادف و ویرانی شده اند بگیرد و حقشان را کف دستشان بگذارد. اجازه بدهید مدیریت بحران مان تشکیل بشود آنگاه خواهید دید چگونه شما را به خاک مذلت خواهیم نشاند.
حکیم الممالک رییس جمهور دب اصغر و دب اکبر و فرماندار جزایر لانگرهانس
لاریجانی رئیس سابق قوهقضائیه گفت: یک وقتی دشمن میآید و میگوید دختر رئیس قوهقضائیه جاسوس است. چه میشود کرد؟ صبیه ما وقتی جایی میرفت میگفتند از زندان آزاد شدی؟ مرخصی گرفتی؟ در درون کشور یک مسئول که قسم خورده بود از قانون اساسی صیانت کند، میگوید دختر من جاسوس است یا من ۶۳ حساب دارم.
آملی لاریجانی با تاکید بر اینکه تعریض مستوجب تعزیر است اضافه کرد: یک وقتی یک فردی از من حلالیت طلبید که گفتم با خود تعهد و عهد کردم، هیچ کسی را که تهمت زده باشد، حلال نخواهم کرد.
تابناک 20 اسفند 97
پی نوشت:
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
ما را تصور آن بود که در تحت مدیریت مدعیان عدالت و منادیان تقوی، حق مظلوم از ظالم ستانده شده و حق به حق دار خواهد رسید و کسی به کسی زور نخواهد گفت و کسی سخن زور نخواهد شنفت و کسی به ناروا هدف بهتان و افترا نخواهد بود اما ظاهرا خود غلط بود آنچه می پنداشتیم. وقتی رییس قوۀ قضا از بیم تهمتها و سخنان ناروا نمی تواند بخوابد و با آشفتگی خاطر، جزای ظالمان و حق کشی کنندگان را به خدا و روز قیامت واگذار می کند وای به حال بینوایان و دستفروشان نگونبختی که در هفت آسمان یک ستاره ندارند و اندک مال التجاره اشان را عده ای مصادره می کنند و اموالشان را به یغما می برند و کتکشان می زنند و آنها دستشان به جایی بند نیست و فریادشان به گوش کسی نمی رسد. در سایۀ چنین عدالتی بدا به حال آنانکه هر روز دهها بار انگ جاسوسی و وطن فروشی و عیاشی و سکولار و فاسدالاخلاق و منافق به آنان زده می شود و آنان در برابر این تهتمها هیچ غلطی نمی توانند از خود صادر کنند و قدرت هیچ دفاعی از خود را ندارند و راه فراری نیز هم.
مرحوم ابوی می فرمود:
جایی که عقاب پر بریزد از پشه لاغری چه خیزد؟
زمانی که از برکت اقتدار قانون و حاکمیت قوۀ عدلیه، خود قاضی القضات کشور مورد اجحاف و ظلم و ستم قرار می گیرد و هیچ اقدامی نمی تواند بکند خودتان پیدا کنید پرتقال فروش را و خود حساب کنید که بر دیوار چه کسی یادگاری نوشته بودیم!
حکیم الممالک
محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه کشورمان لحظاتی پیش با انشتار پستی در حساب اینستاگرامش از استعفای خود خبر داد. تابناک 7/12/1397
خدا را شکر که نمردیم و دیدیم بالاخره یک مقام رسمی و مقام مسئول مملکتی در این کشور استعفا داد و صندلی ریاست را واگذاشت و عطای وزارت را به لقایش بخشید. هر چند ممکن است این استعفا پذیرفته نشود ولی خود استعفا پیامهای ریز و درشت زیادی دارد.
ما ملت ایران موجودات عجیبی هستیم. در طول تاریخ این کشور، شاه و وزیر و داروغه و قاضی و حاکم همیشه منفور و مطرود بوده اند. هم منفور خدا و رسولش بوده اند و هم هدف لعن و نفرین و متلک های مردم. اما با این حال هیچ کس حاضر نبوده است از منصب خود کناره بگیرد و از مقام و تخت ریاست خداحافظی کند. بعد از انقلاب این وضع عجیب تر و فجیع تر هم شد. یعنی تا قبل از انقلاب، اگر حاکمان منفور خدا و پیغمبر و خلق الله و عوام الناس بودند حداقل محبوب دلالان و غارتگران داخلی و خارجی و مورد حمایت بیگانگان و استعمارگران بودند اما جالب است که بعد از انقلاب عموم مسئولان کشور، هم مورد بغض و نفرت جناح های داخلی و نیروهای چپی و راستی و اقشار مختلف لشکری و کشوری بوده اند و هم مورد انتقاد روزنامه نگاران بوده اند و هم مورد طعن و کنایه بیگانگان و دشمنان و هم هدف متلک های عوام الناس و مورد حملۀ مردم کوچه و بازار بوده اند. نه در غربت دلشان شاد و نه رویی در وطن دارند. به عبارت دیگر ما بعد از انقلاب بیشتر به خودمان گل می زنیم تا به تیم حریف، و گویا تحقیر شدن و توهین شنیدن و فحش خور مدیران و دولتمردان ما ملس شده است. خداوکیلی در چنین وضعیت نفرت انگیز و تحقیرآمیزی، وزیر و مسئول بودن افتخار دارد؟ آیا در چنین مملکتی مدیریت کردن و خم به ابرو نیاوردن و خود را به کوچۀ علی چپ زدن پررویی و بی آبرویی نیست؟
واقعا با چنین وضعیتی، داشتن هرگونه منصب و ریاست، هم خیلی رو می خواهد و هم بی مایگی و فرومایگی و سیب زمینی بودن و خیلی چیزهای دیگر. اما ظاهرا ظریف دیگر کاسه صبرش لبریز شد و کینه توزی ها و تحقیرشدن و مورد بی اعتنایی قرار گرفتن را بیش از این نتوانست تحمل نماید و بالاخره خنده های معروفش از روی لبانش ماسید و محو شد و استعفا را بر وزارت و فرار را بر قرار ترجیح داد.
شب آبستن است تا چه زاید سحر
حکیم الممالک
آیت الله جنتی در نشست اعضای ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر کشور گفت: کارمندان در ادارات باید یاد بگیرند که جلوی فساد رییس خود بایستند. سایت انتخاب 3/11/1397
بعد از سخنان آیت الله جنتی یکی از بزرگان اهل تمیز فرمودند: مگر کارمند می تواند برود جلوی رییس یا معاون بایستد و بگوید دزدی نکن؟! اگر کارمندی چنین کند، به دستور رییس محترم، اول بیضتین اش را می کشند و بعد پرونده اش را توی حلقش فرو می کنند و بعد می فرستندش آنجا که نادر رفت!
اما بزرگ دیگری فرمودند: آری می توان در مقابل رییس ایستاد. به شرطی که کارمندی مانند میتی کومان به همراه تسوکه برود جلوی رییس بایستد و تسوکه علامت مخصوص حاکم بزرگ را نشان بدهد و بگوید: من مامور مخصوص حاکم بزرگم احترام بگذارید. بعد داداش کایکو با سرعت رییس متخلف را دستگیر کرده و او را به داروغه و بعد به دادگاه تحویل بدهد. به همین راحتی! دیدید کار نشد ندارد؟!
حکیم الممالک
از آن حرفها!
اگر میدان بدهند سازندگان موشک و ماهواره اقتصاد را هم می سازند.
کیهان 16 بهمن 1397
یادم هست هر وقت می خواستیم شاخ بازی دربیاوریم و جلوی پدرمان منم منم می کردیم ابوی خدابیامرز می فرمود: بیا! این گوی و این میدان، گر تو بهتر می زنی بستان بزن. حالا به جناب نواب علیه میرزا حسین خان شریعتمداری مدیر محترم و سردبیرباشی جریدۀ کیهان عرض می کنیم اخوی! مگر برای ساختن بمب و موشک و ماهواره از ما اجازه و دستخط گرفتید که الان برای ساختن اقتصاد کشور منتظر اجازه هستید؟ برای ساختن بمب و موشک و پهپاد چه کسی یا چه کسانی به شما میدان داده بود که امروز در اقتصاد میدان نمی دهند؟ همانطور که در ایام ماضیه نه از کسی اذن و اجازه گرفتید و نه کسی توانست مانعتان بشود حالیه هم گوی و میدان در اختیار شما، الان بفرمایید اقتصاد را بسازید. من قول می دهم که اگر اقتصاد را بسازید و مرغ را به کیلویی 3 هزار تومان و دلار را به 2 هزار تومان و سکه به 100 هزار تومان برسانید همه ملت دستتان را ماچ می کنند و برایتان هورا می کشند و مدال هم به گردنتان می اندازند. پس معطل چه هستید؟ چرا دارید بازی موش و گربه می کنید و اما و اگر و من بمیرم تو بمیری در می آورید؟ یعنی شما مدعی هستید که می توانید اقتصاد را درست کنید و یک عده نمی گذارند؟ پس چرا در ساختن سانتریفیوژها به شما میدان دادند ولی الان نمی دهند؟ آیا ما گوشهایمان مخملی است یا روی پیشانی مان چیزی نوشته است؟
زیاده جسارت است
حکیم الممالک
و هر گاه که جام جهان نما را باز می کنیم یا آگهی بازرگانی است یا بهنام بانی است یا تبلیغ کتانی است یا فروش قابلمه های چنانی است و یا سریالهای بند تنبانی و یا مداحی های فلانی است و سخنرانی های بهمانی است و غیره و غیره...
زیاده عرضی نیست
الاحقر حکیم الممالک
استعفاهای تو در تو در مجلس؛ این بار تهدید نمایندگان خوزستان سایت تسنیم 28/9/1397
همه نوع بازی در مملکت محروسه ایران داشتیم از کاغذبازی و باند بازی و سیاسی بازی و روشنفکر بازی و جشنواره بازی و اینستا بازی و غیره... الا استعفا بازی که آن هم بحمدالله و المنه ابداع و موجب مسرت خاطر گردید.
حکیم الممالک
در حلب دیوار نوشته ای هست که می گوید: الوطن لیس فندقا نغادره حین تسوء الخدمة. سوف نبقی هنا
وطن هتل نیست که هر وقت خدماتش خوب نبود ترکش کنیم و برویم. همین جا می مانیم.
شخصی در پاسخ این جمله نوشته است:
وطنی که به اندازه یک هتل از لیاقت و خدمات و مدیریت بی بهره است از هتل هم کمتر است.
دیگر قضاوت با شما.
چرا پسر معصومه ابتکار در آمریکا درس میخواند؟
عصر ایران 7 آذر 1397
می دانید چرا؟ برای اینکه پسر آقای معصومه ابتکار با زبان بی زبانی می خواهند به مادر مکرمه شان بفرمایند: مادر من! شما نانت نبود آبت نبود سفارتخانۀ آمریکا را اشغال کردنت چی بود؟ مگر ما به شما گفته بودیم بروید سفارتخانه را اشغال کنید؟ مگر مجبور بودی بروی سفارتخانه را بگیری که حالا توی قافیه اش گیر کنی و مجبور شوی به آمریکا رفتن پسرت را با هزار جور رطب و یابس توجیه کنی؟ مگر آمریکا چه عیبی دارد؟ دانشگاه دارد شغل دارد آزادی دارد پول دارد تخصص دارد... آخر تو و بقیۀ دوستانت چه فکری کردید که رفتید سفارتخانه را اشغال کردید که بعدا مجبور شوید هم خودتان پشیمان شوید و هم توسط رقبایتان انگ بخورید؟
فتأمل.
سردار کوثری جانشین قرارگاه ثارالله تهران گفت: ما دست دزدان خارجی را تاکنون قطع کردهایم و باید دست دزدهای داخلی را هم قطع کنیم.
7 آذر 1397 عصر ایران
پی نوشت:
سردار! حالا چه عجله ایه؟ چرا با این عجله؟ خودتان را خیلی ناراحت نکنید. به قول ابوی مرحوم، ما که چهل سال صبر کردیم چهل سال هم روش. همین که دست دزدان خارجی را قطع کردید از سرمان هم زیاد است. والله بخدا!!
روحانی در جلسه هیئت دولت: جوانها باید مدیریت را برعهده بگیرند. روزنامه ایران 13/8/1397
به قول ابوی مرحوم، بر آنجای آدم دروغگو لعنت!! جناب پرزیدنت! شما اگر اعتقاد به جوانها داشتید در داخل کابینه خانۀ سالمندان راه نمی انداختید و آن همه پیر و پاتال در هیئت دولت جمع نمی کردید. شما اگر جوانان را باور داشتید دست از سر این مملکت بر می داشتید و خودتان را بازنشسته می کردید و با عیالات مکرمه در ویلاهای کنار دریا از زندگیتان لذت می بردید و اجازه می دادید یک نفر جوانتر از شما سر کار بیاید. اگر به جوانان عقیده دارید خودتان خوب می دانید چکار باید بکنید نیاز به رهنمودهای این حقیر و امثال من نیست.
بس کن ای شیخ مرا منع زمیخانه مکن! چرا فیلم بازی می کنید؟ چرا چیزی می گویید که خود بدان اعتقاد ندارید؟ لم تقولون ما لا تفعلون. کبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون.
«بیانیه 900 نفر استاد دانشگاه: دچار بن بست نیستیم، دولت ناکارآمد است.»
جریدۀ فخیمه رسالت یوم پنجشنبه اول صفر المظفر 1440 هجری مطابق با 19 مهرماه 1397
به اطلاع قاطبۀ ملت ایران می رساند که مشتی از تیر و ترکه و عملۀ استکبار چنین شایع نموده اند که ممالک محروسۀ ایران دچار بن بست گردیده و یحتمل که مملکت خدای ناکرده به گرفت و گیر و انسداد رسیده باشد بناء علی هذا از این تریبون مقدس موکدا اعلام می گردد که این گونه اوهام و خیالات فاسده به کلی مردود بوده و وجود انسداد و بن بست در این ملک و ملت راه نداشته و چنین سخنان سخیفی ابدا صحت ندارد. بلکه مختصر ناخوشی و ناکارآمدی در دولت علیه ایران پدید آمده است که مطلقا بن بست محسوب نمی شود و آن را می توان با کمی جوشانده اسطوقودوس و عرق کاسنی و زیره و نعنا و مسهلات رقیقه درمان نمود. فلذا ناکارآمدی دولت ابد مدت ایران را نباید بن بست تلقی کرده و آن را خطرناک دانست بلکه می توان آن را گشایش هم دانست. بستگی دارد از کدام ناحیه به آن نگاه کنیم. از آن جهت که بن بست با ناکارآمدی تومنی هفت صنار توفیر می کند و بن بست معنایش ناکارآمدی نیست و ناکارآمدی هم بن بست نیست لذا شاعر محترم در خصوص این فقره شعری صادر فرموده است که می گوید:
دلبر جانان من برده دل و جان من
برده دل و جان من دلبر جانان من
بعضی خوانندگان عوام می پندارند در این بیت هر دو مصراع عین هم است لکن خواننده با فضل و کمالات می داند که این دو مصراع تومانی ده شاهی با هم فرق دارند. فتامل!
زیاده جسارت است
حکیم الممالک
وای بر ما اگر حرفهای جلسه استیضاح ( ربیعی) راست باشد و وای بر ما اگر راست نباشد.
دیروز در جریان جلسه استیضاح ربیعی شاهد بگمبگمهای مختلف از سوی نمایندگان و وزیر کار بودیم. دیروز حرفهایی زده شد که نمیشود از آن به سادگی گذشت. یکی از نمایندگان از پیشنهاد 500 میلیونی برای مطرح نشدن مشکلات بهزیستی حرف زد و دیگری از به توپ بستن مجلس توسط خود نمایندگان. یکی دیگر از نمایندگان پشت تریبون قرار گرفت و گفت پسر آقای وزیر با پسر معاونش در دبی شرکت زدهاند. در مجلس گفته شد دختر یکی از نمایندگان مشهور مجلس، مسئول فاینانس پتروشیمی با مدرک لیسانس است. آن نماینده مشهور هم فریاد زد که دختر من فوق لیسانس شیمی از دانشگاه شریف دارد که قبل از آنکه آقایان سر کار آیند در پتروشیمی کار میکرد. این آقایان بگویند بچههای آنها و دار و دستهشان در این سیستم بیشتر درگیر هستند یا بچههای من؟ این حرفها را که میزنند چه معنایی دارد؟...
مصطفی داننده عصر ایران 18مرداد 1397
اگر بخواهیم معقول به قضایا نگاه کنیم باید به فرموده ابوی گرامی خود را نخود هر آش ننموده و کلاه خود را بچسبیم و با سیاستمداران مملکت محروسه ایران وارد دعوای سنگ و پارسنگ نشویم اما از آنجا که صبر آدم فضول هم حدی دارد و ما که حکیم الممالکیم نمی توانیم بدون نصایح و رهنمود از این فقره بگذریم عجالتا چند نکته عبرت آموز را متذکر می شویم که در دنیا و آخرت به دردتان می خورد:
اول اینکه هیچ وقت اختیار مال و اموال و مملکت خود را به دست وکیل و وزیر و مسئول عاشق خدمت نسپارید؟ به قول آمیز جعفر حمامی، بسپارید اگر شود مفقود بنده مسئول آن نخواهم بود.
دوم اینکه واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
سوم اینکه هرچه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک
زیاده جسارت است
حکیم الممالک
اردکانیان وزیر نیرو در خصوص استفاده از مدیران جوان گفت: من با ۶۰ سال سن و این همه مسئولیت جای یک جوان را گرفتهام اما این انتخاب رئیس جمهور و اعتماد نمایندگان مجلس بوده است. تابناک 12 مرداد 97
علی مطهری خطاب به سردار جعفری فرمانده کل سپاه: از معضلات کشور ما دخالت نهادها و مقامات مختلف در کار یکدیگر است... اگر مجلس و دولت و قوه قضائیه و شوراهای عالی امنیت ملی و انقلاب فرهنگی و فضای مجازی و نیروهای مسلح و مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری و شورای نگهبان هر یک کار خود را درست انجام دهند و وارد حوزه دیگر نشوند وضع کشور سامان بهتری مییابد. تابناک 12 مرداد 97
راستیاتش را بخواهید در دورۀ آخرالزمان شنیدن حرفهای معقول از مدیران و سیاسیون عاشق خدمت به همان اندازه کمیاب است که یافتن نیم سیر گوشت در کوبیده های چلوکبابی حاج نصرالله خان در سر چارسوق. اما گاهی از دستشان در می رود و حرفهای حسابی هم می زنند که تصور می کنم به میزان مواد مصرفی آنان ارتباط داشته باشد. علی الظاهر سخنان فوق الذکر که از سایت تابناک منقول گردید از آن قبیل است فلذا به حکم من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق عجالتا به همین اندازه هم از آنان تقدیر و تشکر می کنیم. لکن وقتی انسان در سیمای جمهوری اسلامی مشاهده می کند که شبکه های مختلف آن به کازینوی آقای رامبد جوان و محمد رضا گلزار و مهران مدیری تبدیل شده است و مردم را به قمارکردن تشویق می کنند و با تبلیغ کالای اسپانسرها و اهدای اتومبیلهای چند صد میلیاردی اخلاقیات مردم را به قهقرا می برند، با دیدن این امور برای چندمین بار از این مملکت و مدیران شیرپاک خوردۀ آن ناامید می شود و می زند توی سر خودش. شده ایم عین ملانصرالدین که می خواست سوار الاغ بشود زیادی پرید بالا از آنطرف الاغ افتاد زمین و گفت: هذا کالاول یعنی شدیم مثل اول!
زیاده جسارت است
حکیم الممالک
فریاد اعتراض هزاران معلول علیه تبعیض در استخدامی های دولتی . سایت تابناک
نتیجه اخلاقی: هیس!! معلولان فریاد نمی زنند!
نتیجه ادبی: گوش اگر گوش تو و ناله اگر نالۀ من
آنچه البته به جایی نرسد فریاد است:
نتیجه تاریخی: در این مرز پرگهر فریاد اعتراض آدمهای سالم و گردن کلفت به جایی نرسیده است تا چه رسد به شما معلولان محترم. بروید دعا کنید بلکه خدا به فریادتان برسد.
سلبریتی های عزیز لطفا شات آپ!
پی نوشت:
جناب آقای دولت آبادی دامت برکاته! با اینکه حرفتان کمی تا قسمتی و به صورت پنجاه پنجاه درست است و با آن موافقم اما یک چیزی هست که آزارمان می دهد مثل ریگهای توی عدس پلوی خاله پیرمان که زیر دندانمان قرچ قروچ می کرد و آزارمان می داد. لطفا بفرمایید این حدیث شریف نبوی «مَنْ اَصْبَحَ و لم یَهْتَمُّ بِاُمورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادى یا لِلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ هر کس صبح کند و به امور مسلمانان همت نورزد و دغدغۀ امور مسلمین را نداشته باشد، مسلمان نیست و هر کس فریاد کمک خواهى کسى را بشنود و به کمکش نشتابد، مسلمان نیست.» برای چه کسی نازل شده است؟ یعنی این همه حدیث شریف و این سخنان گهرباری که صدا و سیمای ملی هر روز چند بار بیخ گوش ما می خواند و توی مدرسه و دانشگاه به خورد کودکان طفل معصوم داده می شود آیا شامل حال سلبریتی ها نمی شود؟ یعنی فقط دادستان تهران و امامان جمعۀ محترم می توانند غصۀ مسلمانان را بخورند؟ آیا سلبریتی ها حق ندارند دلشان برای کسی بسوزد و در امور مسلمانان اظهار نظر کنند؟! آیا فقط امامان جمعه می توانند در همه چیز دخالت کنند؟ یا شاید هم سلبریتی ها فقط حق دارند غصۀ مسلمانان فلسطین و عراق را بخورند و لاغیر! یا اینکه چه؟
حکیم الممالک
بوتفلیقه رییس جمهور الجزایر با ارسال پیامی به بشار اسد هفتاد و دومین سالروز استقلال سوریه را تبریک گفت. سایت مهر سهشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷
پی نوشت:
به گمانم اشتباه می زنی برادر. الان باید پنجمین سالروز تخریب سوریه توسط داعش و شورشیان و مخالفان اسد را به او تسلیت بگویید!!
حکیم الممالک
تمایل به عکس گرفتن از خود یا همان «عکس سلفی» بهعنوان اختلال روانی تایید شده و آن را «سلفیتیس» نامیدهاند. سایت تابناک ۲۶ اسفند ۱۳۹۶
پی نوشت:
بفرمایید! اختلالات روانی در مملکت کم داشتیم یکی دیگر هم به آن اضافه شد. سلفی گیری یا بیماری سلفیتیس که فارسی آن می شود «خود خوشگل بینی به روایت تصویر!»
من فکر می کردم آنهایی که پشت فرمان خودرو مرتب با موبایل حرف می زنند و اینستایشان را چک می کنند روانی هستند اما معلوم شده است که سلفی گیران هم روانی اند. جالب اینکه من در این 10 سال چهار یا پنج بار دچار اختلال روانی شده ام. یعنی عکس سلفی گرفته ام. خدا از سر تقصیراتم بگذرد.
حکیم الممالک
جورج بوش: ترامپ باعث میشود من خوب به نظر برسم! ایسنا 16 اسفند 1396
پی نوشت:
از سخنان رییس جمهور اسبق آمریکا نتیجه می گیریم که:
نتیجه اخلاقی: هیچوقت از خودتان ناامید نشوید چون همیشه انسان احمق تری هم هست.
نتیجه تاریخی: سال به سال دریغ از رییس جمهور پارسال
نتیجه ادبی: صد رحمت به کفن دزد اولی
نتیجه سیاسی: احمدی نژاد باعث می شود در ایران همه رییس جمهورها خوب به نظر برسند.
نتیجه جامعه شناسی: آمریکا روز به روز دارد احمق تر می شود.
نتیجه انقلابی: مرگ بر آمریکا
نتیجه علمی: آمریکا خره گاو منه!!!
دادگاه کره جنوبی برای رئیس جمهور سابق این کشور ( خانم پارک گئون های) به اتهام رشوه خواری و سواستفاده از قدرت 30 سال حبس درخواست کرد. سایت پارسینه 8 اسفند 1395
پی نوشت:
واقعا ستم است. باور کن بی انصافی است. آدم دلش به حال این رییس جمهور بدبخت کباب می شود! آخر 30 سال آب خنک خوردن بخاطر اینکه چند دلار رشوه گرفته و برای یکی از دوستاش پارتی بازی کرده؟! مگر میشود؟ قوه قضاییه ما بی بخار است ولی قوه قضاییه کره انگار پاک قاطی است!! اینجا یک نفر ده بار اختلاس کرده و کلی آدم را به خاک سیاه نشانده و چند تا آدم کشته است ولی راست راست راه میرود و از همه طلبکار است آنوقت در کره جنوبی یک رییس جمهور به جرم اینکه پارتی بازی کرده و رشوه گرفته به سی سال زندان محکوم میشود! جل الخالق!