این روزها که شبکه های مجازی همه مرزها را درنوردیده و خلوت و جلوت مردم را تسخیر کرده و حصارها را شکسته و جهان را به خانه شیشه ای تبدیل کرده است و هیچکس از چشم دوربین ها و تیررس رسانه ها در امان نیست علت چیست که اشخاص زیادی در مقابل دوربین ها اینچنین بی پروا سوتی می دهند و رسوایی به بار می آورند و خود را سوژه و مضحکه جهانیان می کنند و یا هر چه به زبانشان می آید می گویند و گاه خشم و نفرت می پراکنند و هیچ حد و مرزی را نمی شناسند و سود و زیان گفته های خود را نمی سنجند؟
یکی از به اصطلاح بزرگان اهل تمیز با صدای بلند و با افتخار می گوید که مردم معترض را باید زجرکش کرد و دست و پایشان را برید و آن دیگری خرافات سخیف و داستانهای جعلی می سازد و به خورد مستمعین می دهد و آن یکی همه چیز را ساده انگارانه تحلیل دیمی می کند و عنقریب بشارت ظهور می دهد و شخصی دیگر به افکار سست و رفتارهای زشت خود افتخار می کند و آن دیگری به سیم آخر می زند و تملق را به حد اعلا می رساند و به مسئولان و رهبران مقام عصمت اعطا می کند و دیگری به مردم می گوید اگر رفتارهای ما را دوست ندارید از ایران بروید و اینجا را خلوت کنید بگذارید باد بیاید و هزاران افتضاحات دیگر که هر روز شاهدش هستیم.
شاید علت این کارها به قول خاویر کرمنت عاملی به نام خصلت «بیشعوری» باشد همان بیشعوری که در ذات برخی انسانها ریشه دوانده است و شاید هم به خاطر این است که خودشیفتگی بیش از حدشان به آنها اجازه نمی دهد خودشان را قدری بالانس کرده و افکار و رفتار خود را تعدیل کرده و جلوی دوربین ها آبرو داری کنند و شاید هم جهل دائمی بشر که از آغاز خلقت با او بوده است باعث این اعمال و رفتارها می شود و شاید به احتمال قوی شهوت دیده شدن و خودخواهی ها موجب این کارها می شود و شاید هم به خاطر آن است که ما اصولا آموزش ندیده ایم که تفکر کنیم و با فکر و تأمل حرف بزنیم و شاید هم دیکتاتور پنهان و استبداد درون ما مجال تفکر و احترام به دیگران را از ما سلب کرده است و یا احتمالا تعصب و جمود و خشک مغزی باعث این رفتارهای سبک و تلخ می شود و یا اینکه جوگیر شده و طبق سنت قدیمی جوگیرشدن دست به رفتار و گفتارهای احمقانه می زنیم و پریشان گویی می کنیم و شاید هم عقده های فروخفته در طول قرون و همچنین عقول تربیت نشده ماست که باعث می شود خود را در مخمصه و مهلکه بیاندازیم و شاید هم به خاطر ساختارهای بیمارگونه اجتماعی و فرهنگی و سیاسی ماست که ما را انسانهایی چنین بارآورده است و شاید صدها علت روحی و روانی و اخلاقی دیگر داشته باشد که خودتان می توانید حدس بزنید.
اما علت این کارهای سبک مغزانه و ساده لوحانه و جاهلانه هر چه که باشد نتیجه اش یکی است و آن این است که آدم با دیدن این رفتارها از بشر عصر مدرن خیلی دلش می گیرد. زیرا انتظار ما از بشر عصر مدرن که در دنیای الگوریتم ها زندگی می کند چیز دیگری بود و حالا با دیدن برخی رفتارهای وحشیانه و بدوی آن هم از بشری که از کثرت علم و دانش ادعای خدایی می کند شدیدا ناامید شده و احساس یأس می کند و با خود می گوید تا کی؟ کی بشر می خواهد به تکامل برسد و به رشد و شعور و آگاهی دست یابد؟ مگر انسان چقدر فرصت دارد که خودش را بسازد و رفتارهای خود را بازسازی کند؟ بشر کی می خواهد بفهمد؟ هر چند رابیند رانات تاگور می گوید هر طفلی که متولد می شود علامت آن است که خدا هنوز از بشر ناامید نشده است اما آیا واقعا بشر روزی به تکامل واقعی و تعالی روح و فکر و اندیشه دست خواهد یافت؟ آیا بشر روزی از رفتارهای نا امیدکننده دست می کشد و عقل و اخلاق را بر رفتارهای خود حاکم می کند؟
امید که چنین باشد.