دیکتاتورها هم می میرند!

و امروز فیدل کاسترو مرد. فیدل کاسترو می دانید یعنی چی؟ می دانید فیدل کاسترو که بود؟

اصلا فیدل شما را یاد چه چیزی می اندازد؟ یاد سیگارهای برگ هاوانایی؟ مردی با ریش بلند و قد دراز؟ یاد کت و شلوار سبز شق و رق نظامی و یک کلت در کمر؟ یاد ساعتها سخنرانی و فریادهای حماسی؟ و یا مردی آمیخته با کاریزمای شخصی و دیکتاتوری میهن پرستانه؟

شما تا حالا یک دیکتاتور از نزدیک دیده اید؟ می دانید چه شکلی هستند؟ ندیده اید؟ موجودات بسیار رقت انگیز، ابتدایی و حقیر. مثل حشراتی که اگر کوچکترین فرصت به آنها بدهی نیشت می زنند و تا سه روز جای نیششان می خارد و می سوزد و بعضی وقتها تا آخر عمر جای سوزشش باقی می ماند.

 من نمی دانم مرگ یک دیکتاتور شما را یاد چه می اندازد اما مرا یاد این می اندازد که دیکتاتورها هم می میرند و اتفاقا چقدر رقت بار می میرند. آنها در حالیکه به حالت ضعف و پیری و سستی در رختخواب افتاده اند، می بینند که کشوری که چهل سال مردم آن را از فهم و درک و دانش و تحلیل و سواد و رشد و کتاب عقب نگهداشته اند دارد از دستشان می رود و تمام زحمتها و آرزوهای پوچ آنها بر باد می رود و بعد از او عده ای می آیند که پشت پا به همه میراث سیاسی او می زنند و همه را به زباله دان تاریخ می ریزند. بعد از او در تاریخ هم او را با عنوان یک دیکتاتور یا حد اکثر یک فرمانده مقتدر بی مصرف یاد می کنند که تمام هم و غمش صرف شعار دادن و رجز خواندن شد و عمری به حرفهای واهی ملتی را تحت کنترل گرفت و آنها را سرکار گذاشت که اگر به جای آنهمه شعارهای پوچ بر تعداد کتابخانه ها و دانشگاه ها و ورزشگاهها می افزود این ملت دیگر از عقب ماندگی و فقر فرهنگی رنج نمی بردند.

در برابر این قسم آدمهای دیکتاتور ما گروه دیگری هم از آدمهای بزرگ داریم که واقعا و به تمام معنی بزرگند. مثل گاندی مثل نلسون ماندلا و ...

می گویند روزی هارون الرشید از بهلول پرسید: دوست داری خلیفه باشی؟
بهلول گفت : نه !
هارون الرشید گفت؛ چرا ؟
بهلول گفت؛ از آن رو که من به چشم خود تا به حال مرگ سه خلیفه را دیده ام . ولی هیچ خلیفه ای مرگ یک بهلول را هم ندیده است.

شما در این چند سال اخیرمرگ چند دیکتاتور را دیده اید؟ واقعا تا حالا فکر کرده اید که چند دیکتاتور تا حالا کله پا شده و ریق رحمت را سرکشیده اند؟ اگر یادتان نیست من کمکتان می کنم. من فکر می کنم تا آنجا که خاطرم مانده است سی چهل تا دیکتاتور را دیده ام که در لحظه های آخر با چه ذلتی جان داده و جام مرگ را سر کشیده اند. دیکتاتورهایی که دیگر از آن قامت شق و رق و کت و شلوارهای اتوکشیده و قامت استوار و فریادهای ترسناکشان اثر و نشانی نمانده است.

من مرگ استالین و هیتلر و لنین و موسولینی را یادم نمی آید ولی در سی چهل سال اخیر مرگ پینوشه دیکتاتور شیلی، صدام دیکتاتور عراق، قذافی دیکتاتور لیبی، حسنی مبارک و انورسادات دیکتاتور مصر، و خیلی های دیگر را دیده ام. اما آخرین آنها که شاید جنبه کاریزمای او بر دیکتاتوری اش می چربید همین فیدل کاسترو بود که در سن 90 سالگی بالاخره عمرش را بخشید به شما و از جهان دست کشید و رفت و کشوری عقب مانده از خود برجای گذاشت.

نوشته شده توسط محمد غلامی در شنبه ششم آذر ۱۳۹۵ |